۴ پاسخ

به سلامتی

بسلامتی کامنت میزارم اینجا تامیک جدید گذاشتی ببینم

بقیه اش بگو

زود بزارید دیگه چجوری ماهی برگردیم از اول بخونیم

سوال های مرتبط

مامان نی نی کوچولو مامان نی نی کوچولو روزهای ابتدایی تولد
#زایمان من
من نوبت دکترم۱۳/۸بود ولی خودم نمی‌خواستم گفتم یه قبل از۱۳یا بعدش دکترم گفت من فقط این تایم اتاق عمل دستمه اگر دوست داری۸/۸ببا منم گفتم بهتر گفت وقتی میای بیمارستان بگو درد دارم تایم حامگلیم میشد۳۷هفته و ۶روز منم همون روزی که دکتر گفت رفتم بیمارستان اما غافل از اینکه چی در انتظارمه...
اول که رفتم یه مامای فوق العاده بعد اخلاق تو زایشگاه بود منم با حالت اینکه درد دارم گفتم درد دارم و اینا ..
بهش گفتم زایمان اولم سزارین بود اول اینکه گفت براچی سزارین کردی با اخم یه سوال می‌پرسیدم بزور جواب میداد .گفت دکترت براچی گفته اینقدر زود بیای الان زنگ میزنم بهش وقتی به دکتر زنگ زد دکتر گفت معاینه ش کنید...منم رفتم دراز کشیدم وقتی ماما اومد به قدرییی بد منو معاینه کرد اینقدر درد داشت که اشک تو چشمام جمع شد گفت توکه چیزیت نیست دهانه رحم باز نیست بگیم زایمان زود رس گرفتی دوباره زنگ زد دکترم گفت بزار nstبده..
تو دلم گفتم خانمه دکتر تو خودت به من گفتی زودتر بیام الان داری راهکار میدی که با من چیکار کنن .خلاصه nstهم دادم گفتن مشکلی نداری برو همون تاریخ زایمان که دکتر زده بیا دیگه منم عصبی شدم برگشتم خونه چند مین بعد منشی دکتر پیام داد برگرد بیمارستان دکتر گفته الان می‌تونه عملت کنه منم گفتم تووبه.. سر این قضیه دیگه نخواستم پیش این دکتر عمل کنم رفتم پیش یه دکتر با تجربه تر و بزور تونستم پیشش نوبت بگیرم چون می‌گفت تو از اول بارداریت پس دکتر دیگه بودی بعدم این دکتر همکارمه نمیشه و فلان..
مامان فندق🌰 مامان فندق🌰 ۱ ماهگی
پارت نهم🌷
وقتی 3 سانت شدم ماما و دکتر شیفت معاینه ام کردن ماما داشت از دکتر راجب کیسه آب میپرسید که دکتر شیفت گفت فعلا کیسه آبشو نترکون تا زمانی که چهار سانت به بالا شد راستی من از همون اول به دکترم و دکتر شیفت و ماما خصوصی وحتی کادر بیمارستان که داشت کارای بستریمو میکرد گفتم که آمپول ایپدورال می‌خوام چون خودم میدونستم با آمپول فشار زایمان کردن سخته و فقط دردشو میتونم با ایپدورال تحمل کنم همه هم گفتن مشکلی نداره برات انجام میدیم خلاصه ماما توپ آورد تا باهاش ورزش کنم شروع کردم به ورزش بعد مدام ازم راجب انقباضاتم میپرسید بعد از نیم ساعت اینا گفت بیا معاینه ات کنم ازش پرسیدم چند سانتم گفت همون 3 موندی یهو حس کردم که با یه چیزی کیسه آبم ترکوند🥲 با اینکه دکتر بهش گفته بود فقط میخواست روند زایمانو جلو بندازه من وقتی کیسه آبمو ترکوند کاملا حسش کردم و دردام وحشتناک شد 🤧 همش احساس دفع شدید داشتم و مدام خون آبه ازم می‌ریخت خیلی بد بود دوباره رفتم روی توپ که ورزش کنم ولی خیلی درد داشتم وقتی انقباض داشتم دردم هر لحظه بیشتر میشد سعی کردم تحمل کنم ولی نمیشد مدام میرفتم دستشویی
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۶ ماهگی
مامان پناه🩷🫀 مامان پناه🩷🫀 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

تو راه بیمارستان به خونه دردام هی داشت شدید میشد خودم نمیخواستم قبول کنم میخواستم فردا نرم بستری
رفتم رسیدم خونه دیدم هی داره فاصله دردا کم‌میشع ولی خب زیاد شدید نیست به مامانم زنگ زدم گفتم کلی دعوام کرد چرا نشستی پاشو حاضرشو بیا بریم بیمارستان
دیگه مامانم اومد ساک منو بچرو برداشت من اصلا دلم نمیخواست برم
دیگه به زور شوهرم و مامانم پاشدم حاضر شدم رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن نه تا فردا نمیاد برو خونه فردا بیا باز برگشتیم خونه تا خود صبح هی داشتم فکر میکردم گریم‌ میومد خیلی میترسیدم صبح پاشدم آماده شدم مامانم اومد رفتیم ساعت ۹ نیم بود رفتیم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برگ بستری گرفت کارهارو کرد ساعت ۱۱ شده بود بستری شدم قرص زیر زبونی دادن‌ دردام هی شدید شد فاصله دردا به ۴ دیقه رسیده بود دردا در حد ۳۰ ثانیه میگرفتن قابل تحمل بودن هی ورزش میکردم بشین پاشو میرفتم آب داغ مامانم میگرفت شکمم ماساژ میداد هییییچ‌ تغییری نکرده بود خشک خشک درد بود و فاصلشون کم نمیشد دیگه ساعت ۳ داشتم میمردم بین دردا هی خوابم می‌گرفت ساعت ۳ دکتر اومد معاینه کرد گفت همون ۳ سانتی یه چیزی وارد کرد کیسه آبم رو پاره کرد کلییی آب داغ همراه خون روشن صورتی اومد دکتر رفت هی میومدن معاینه میکردن