تجربه زایمان
پارت ۲
دکتر اومد گفت فشارش دوباره چک کنید فشار دوباره ۱۵ بود قرص فشارمو دادن دکتر گفت هر چه زودتر باید زایمان کنه
گفت سوند برام بیارید من خیلی خوشحال شدم فکر کردم منو میبره سزارین تا اینکه دیدم منظورش سوند رحمیه گفتم این برا چیه گفت کمک میکنیم زودتر دهانه رحم باز شه وهرچه زودتر زایمان کنی خدا اون روز برای کسی نیاره خیلی بده سوند وارد کردن وهرچی دکتر وماما تلاش کردن نشد که نشد گفتن ببیریم رو تخت زایمان انجام بدیم وبه من گفتن به همرات بگو زود بره دستگاه معاینه بیاره منم گریان زنگ زدم به همسرم گفتم برو دستگاه معاینه بگیر اونم میگفت چی شده چرا گریه میکنی گفتم من اینجا میمیرم فقط همینو میدونم😒
خب شوهرم دستگاه معاینه رو خرید ومنو بردن اتاق زایمان رو تخت دستگاه گذاشت واژنم شروع کردن سوند رحمیو گذاشتن و سرم ریختن که آخرای کار سوند تو واژنم ترکید و دوباره گفتن یه سوند دیگه بیارید من کل زایشگاه رو گذاشته بودم رو سرم تا میتونستم جیغ میزدم ومیگفتم هرچقدر بگید هزینه سزارین میدم بریدم فقط ولی کی بود که گوش بده
ومیگفتن تو هنوز دهانه رحمت باز نشده اینجوری میکنی موقع زایمان میخوای چیکار کنی بدترین اتفاق عمرم بود
خب برای بار سوم سوند رحمی موفق شدن بزارن و بسختی اومدم رو تخم وسوند تو بدنم بود همش گریه وداد وجیغ اومد قرص زیر زبونم گذاشتن ویکم گذشت کمرم خیلی درد میکرد و دکتر اومد گفت چرا اینقد میترسی چرا اینجوری میکنی یه زایمانه انجام میدی تموم میشه میره منم گفتم نمیتونم وضعیت بدی دارم سوزش سر دل دارم کبدم درد داره به خاطر مسمومیت کل بدنم بهم ریخته بود انگار بازم اصرار داشتند طبیعی زایمان کنم

۱۳ پاسخ

یاخدا چقد وحشتنتاک،من قبل ازاینکه بارداربشم تصمیم به سزارین داشتم،حاضرم صدجاشکمموپاره کنن

چه وحشتناک😐

ولی خیلی نامردن با فشار ۱۵ ام ریسک بوده زایمانت چه اجباری داشتن لعنتیا

اخ چ سخت

وای مگ کشتارگاه بود

الهی عزیزم.چقدر سخت گذشته

عزیزم چه سخت برای منم سوند رحمی گذاشتن ولی اصلاااااا حس نکردم

پارت بعدشم بگذار

چه سخت😕

قصاب خونه بوده ن بیمارستان

چقدر اذیت شدی

😢😢😢چه تجربه ی سختی

چقدر نامرد🥹
خداروشکر ک الان نی نیت بغلته
انشالله خدا از این ب بعد بلا و بیماری و درد رو ازت دور کنه عزیزم❤️

سوال های مرتبط

مامان تی تی 🌸 مامان تی تی 🌸 ۱۲ ماهگی
تجربه سزارین دو ...فرداش شد و دکتر اومد بالا سرم گفتم خانم دکتر شما گفتی حتم احتمالی من امروز زایمان میکنم ؟؟ بعد گفتم خانم دکتر من وزن بچم بالاس نمیتونم طبیعی بیارم میمیرم از درد
.دیدم دکتر گفت سزارین میشی شما ولی الان ن ی هفته وقت داری .. گفتم شکم من دیگ جای امنی برا بچه نیست گفت ۳۷ هفته ای آمپول ریه هم نزدی دیابت داری . نمیشه بچه رو برداریم ی هفته صبر کن .. خلاصه فشارمو گرفت. دید ۱۵ 🫤🫤گفت عجیبه یهو فشارت بالاس ی دستگاه دیگه آورد گرفت اون شد ۱۶.. و دوباره با ی دستگاه دیگه گرفت ۱۶.۹ بود ..دیدم سریع از اتاق زد بیرون منم گفتم بیخیال گرفتم خابیدم ... یهو دیدم کلی پرستار ریختن سرم .. واااای دیدم یکی اومد رگ بگیره ازم رگمو زد پاره کرد کل تخت با خون شد یکی فقط میگفتن باید الان سزارین بشی مسمومیت بارداری گرفتی برا بچه الان خطرناکه ..خیلی ترسناک بود یکی رگ می‌گرفت یکی اومد سوند گذاشت ک حالممممم از سوند بهم میخوره تو سزارین گوه ترینش همین سوند هست آخ خیلی سوزش داشتم سوند گذاشتن بعد سرم سولفات برام زدن اصلا تجربه خوبی نبود اون سرم بدنم داغ شده بود و میسوختم ‌‌..
مامان لیانا♥️ مامان لیانا♥️ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۲
ساعت ۹ صبح بود رسیدیم بیمارستان بهمن تهران، رفتیم بلوک زایمان. معرفی نامه سزارین رو نشون دادم. ماما بهم گفت باید دهانه رحم رو معاینه کنم، خیلی شوکه شدم، بهش گفتم من سزارین اختیاری هستم چرا باید معاینه کنی اجازه نمیدم، گفتش چون سه روز زودتر از معرفی نامه دکترت اومدی و باید ببینیم چقدر وقت داری، بستری کنیم یا اینکه نه. خلاصه با اینکه از معاینه میترسیدم چاره ای نداشتم بهش اجازه دادم، معاینه کرد و گفت یک سانتی. زنگ زد به دکترم و بستری شدم. قرار بود ظهر سزارین بشم. دیگه لباس بهم دادن و اماده شدم برای کارهای اولیه مثل آنژیوکت، ان اس تی و سوند. از سوند اگه بخوام بگم چون اون ماما ظاهرا بلد نبود ۴ بار فرو کرد سوند رو و موفق نشد، بعدش یه ماما دیگه اومد و دفعه اول تونست سوند بزاره ( خب اگه فقط یه بار انجام میشد دردش لحظه ای و قابل تحمله، اما برای من ۵ بار انجام شد). ساعت ۱ دکترم اومد منو سریع بردن اتاق عمل، دو تا بی حسی به کمرم زدن که اصلا درد نداشت.
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۸
زایمان طبیعی(بچه دوم)
خلاصه منو گذاشتن روی ویلچر دوباره بردن روی همون تخت اولم که پر خون بود ک کیسه آبم زده بودن می گفتم کثیفه نواربهداشتی های بزرگ که برای بعد زایمانم گرفته بودم میزاشتن روش می گفتن حالا برو رو تخت چندبار اومدن معاینه شکمی که برای من خیلی دردناک بود چون همچنان سرم همراه با آمپول فشار به دستم بود می گفتم قطعش کنین من زایمان کردم میگفتن بزار بره هنوز خیلی سرم داره منم انقباض رحمی خیلی زیادی داشتم روی تخت سرمو گذاشتم دوباره شروع کردم به گریه از شدت درد گفتن برو ادرار کن تا بری بخش وگرنه باید بمونی رفتم سرویس ادراری نمیومد آب گرم گرفتم احساس سوزش و گرما کردم گفتم این حتما ادرار بوده پرسیدن ادرار کردی گفتم احساسمو گفتن همون ادرار بوده اومد معاینه شکمی برای چندمین بار خون فوار میزد داد زد گفت چرا دروغ میگی مثانت پره خون توی رحمت جمع شده سوند بیارین و لگن گفتم من حسمو گفتم ولی به چشم ندیدم داد میزد که چرا الکی گفتی اینجوری نمی‌بریمت بخش سوند گذاشتن که سوزش کمی داشت یک قطره هم ادرار نیومد بعد آروم شد گفت راست گفتی ولی چرا این همه خونریزی داری (بنظرم بخاطر انقباضات رحمی و امپول فشاری که بعداز زایمان همچنان داشت وارد بدنم میشد و قطعش نکردن بود)
مامان خوشگل خانوم مامان خوشگل خانوم ۱۶ ماهگی
پارت 2
از اینورم ماما همراهم قرار بود از چهار سانت بیاد روی سرم اما چون شیفتش بود بنده خدا همش میومد ازم خبر می‌گرفت و چند باری هم معاینه کرد و گفت دهانه رحمت خیلی سفته و اصلا نرم و شل نشدی دیگه همش شروع کردن به گذاشتن شیاف و قرص های نرم کننده دهانه رحم تا ساعت 12شب بازم اون نتیجه دلخواه رو نداد من فقط 3سانت شدم وقتی سه سانت بودم اون سوند رو ازم کشیدن ک اندازه توپ کوچولو شده بود. دیگه ماما همراهم اومد پیشم و دوباره معاینه کرد و گفت اینجوری نمیشه و باید بندازمت رو دور خلاصه دوز آمپول قرص هارو بیشتر کرد و انقباض های منم هعی بیشتر شد بی نهایت دردم می‌گرفت موقع انقباض طوری فشار روم بود که گفتم الانه که من دیگه زایمان کنم خیلی درد داشتم و فکر میکردم الان 7یا8سانتی شدم حداقل.ماما همراهم دوباره معاینه کرد و گفت هنوز 4سانتی دیگه دردهای بدی داشتم و استرس بدی هم گرفته بودم که چرا اینهمه طول کشیده و اینهمه من درد دارم اما دهانه رحمم باز نمیشه
مامان دردونه مامان دردونه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین
من دوشب قبل قرار بود سزارین بشم رفتیم بیمارستان چون دکتر نامه داده بود سزارین اورژانسی رفتیم زایشگاه گفتن احتمالا قبول نمیکنن باید برین تریاژ زایشگاه رفتیم اونجا یه خانومه بداخلاق بود گفت چون سونو و نامه رو یه دکتر داده نمیشه ولی باید زنگ بزنم از دکتر انکال بپرسم زنگ زد و اون دکتره گفت اوکیه مشکلی نیست من رفتم زایشگاه لباسام رو عوض کردم واومدم رو تخت برام انژیوکت وصل کردن و سوند وگذاشتن یه سوزش ریز داشت ولی اوکی بود یه نیم ساعتی بودم که گفتن الان میان میبرنت اتاق عمل که دیدم اومدن گفتننمیشه سقف اتاق عمل ریخته و نمیشه ببریمت مریض رو گفتن مرخص کنین اومدن سوند و انژیوکت رو کشیدن منتظر بودم مامانم لباسام رو بیاره که بریم دیدم دوباره ماما اومد گف گفتن تو اتاق عمل اورژانس عمل میکنن مریض رو اماده کنین دوباره انژیوکت و سوند پنج دقیقه بعدش گفتن دکتر بیهوشی قبول نکرده تو اتاق عمل اورژانس عمل کنه چون امکانات کمه مریض رو مرخص کنید
مامان کایا 🩵 مامان کایا 🩵 ۵ ماهگی
زایمان قسمت سوم

از اینورم سوند نداشتیم
دکتر گفت بخاب تا سوند بزارن برات گفتن اگ میشه تو بیهوشی شنیده بودم خیلی درد داره میترسیدم خیلی از سوند قبلشم بقیه رو بردن سوند زدن خیلی اخ و ناله میکردن من خیالم راحت بود ک تو اتاق عمل
ولی گفتن تو بیهوشی نمیشه باید هوش داشته باشی ک همکاری کنی خلاصه سوند و وصل کردن فقط ی حس سوزش و چندش اوری داشت بازم برا من ی دیقه بود و بعدش بلافاصله بیهوش شدم بقیه رو ک تو اتاق میدیدم ی ساعت قبل عمل سوند میزدن شایدم واسه این بوده ک حسش میکردن و درد داشتن بعد عمل تا زمانی ک رو تخت بودن بهم وصل بود و موقع راه رفتن اومدن کشیدنش یعنی من اصلا با سوند راه نرفتم …

مارو بیهوش کردن زمانی ک ماده بیهوشی تزریق شد حس تنگی نفس داشتم و بعدش بلافاصله چشام تار شد زمانی ک چشم باز کردم تا تو ریکاوری ام همین ک چشام باز شد حس درد و سوزشم داشتم
ولی فقط دنبال پسرم میگشتم فقط میگفتم پسرم کجاس پسرمو بیارین ببین همش همینو صدا میزدم تا پسرم اوردن یکم از سینم گذاشتن تو دهنش تا اغوز مک بزنه و بعدش بردنش
تو این حین پرستار بخش اومد واسه ماساژ رحمی هرچقد گفتم ماساژم ندین تو اتاق عمل این کارو کردن گوش ندادن دکتر گفته بود ک تو اتاق انجام میدم و بعدش نیاز نیس بقیه پرستارا هم بهش گفتن ماساژش دادن ولی اون قبول نکرد و گفت نه من خودم باید حتما جدا ماساژ بدم اونجا بود ک رفتم اون دنیا برا یک دقیقه و برگشتم
بعدش بردنم تو بخش در اتاق عمل همسرمو دیدم ولی چشام تار بود بیشتر صداهارو میشنیدم بقیه هم بودن
پسرمو گذاشتن رو تخت کنارم و بردنم برا بخش
جالب اینکه همسرم اصلا پسرمو نگاه نکرد گفت اول مینا باید حالش خوب بشه بعد
بعد اینکه بهوش اومدم اومد پیشمون فداش بشم 🥹🩵
مامان نی نی🥺🫂💎 مامان نی نی🥺🫂💎 ۴ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲🫂💎

یکشنبه چهل هفته و دو روز بودم شبش یکم کمر درد داشتم صبح رفتم بیمارستان بستریم کرد نوار قلب از بچه گرفت معاینه کرد گفت یه سانتی برام سرم وصل کرد نمیدونم سرم چی بود بعد چند ساعت اومد گفت هنوز یه سانتی برام سوند دهانه رحمی گذاشت همش احساس مدفوع داشتم میرفتم سرویس با اون سوند کار سختی بود یه بار خیلی ادرار داشتم رفتم تا روی توالت نشستم یهو یه چیزی ترکید مثل بادکنک شد جیغ کشیدم ماما اومد گفت چیشده گفتم یه چیزی ترکید گفت نترس سه سانت شدی دوباره نوار قلب چند ساعت گذشت درد داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم پهلوهام تیر کشید رسیدم روی چهار سانت قرص گذاشت تو واژنم رسیدم به پنج سانت و چند ساعت رو همین موندم
بینش همش معاینه خیلی دردم میگرفت سعی میکردم جیغ نکشم انرژیم رو نگه دارم پهلو هام خیلی درد میکردن پسرم خودشو سفت میکرد تو اتاق دو تخته تنها بودم و خوشحال بودم که تنهام چون میتونستم راحت بچرخم تو اتاق راه میرفتم یکم دردام کم میشد کمرم درد گرفته بود بعد یه ساعت حدودا دوباره معاینه شدم پنج سانت بودم دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تا فردا صبح زایمان نمیکنه ساعت نه ده شب بود خیلی ناامید شدم سرم برام وصل کردند با یه دستگاه تنظیمش کردند داشتم از درد پهلوهام می مردم یکم گذشت توی سرم برام آمپول زدند ساعت یازده بود احساس کردم یه آبی ازم میاد فکر کردم خونریزی دارم به ماما گفتم گفت صبر کن معاینه ت کنم