پارت ۸
زایمان طبیعی(بچه دوم)
خلاصه منو گذاشتن روی ویلچر دوباره بردن روی همون تخت اولم که پر خون بود ک کیسه آبم زده بودن می گفتم کثیفه نواربهداشتی های بزرگ که برای بعد زایمانم گرفته بودم میزاشتن روش می گفتن حالا برو رو تخت چندبار اومدن معاینه شکمی که برای من خیلی دردناک بود چون همچنان سرم همراه با آمپول فشار به دستم بود می گفتم قطعش کنین من زایمان کردم میگفتن بزار بره هنوز خیلی سرم داره منم انقباض رحمی خیلی زیادی داشتم روی تخت سرمو گذاشتم دوباره شروع کردم به گریه از شدت درد گفتن برو ادرار کن تا بری بخش وگرنه باید بمونی رفتم سرویس ادراری نمیومد آب گرم گرفتم احساس سوزش و گرما کردم گفتم این حتما ادرار بوده پرسیدن ادرار کردی گفتم احساسمو گفتن همون ادرار بوده اومد معاینه شکمی برای چندمین بار خون فوار میزد داد زد گفت چرا دروغ میگی مثانت پره خون توی رحمت جمع شده سوند بیارین و لگن گفتم من حسمو گفتم ولی به چشم ندیدم داد میزد که چرا الکی گفتی اینجوری نمی‌بریمت بخش سوند گذاشتن که سوزش کمی داشت یک قطره هم ادرار نیومد بعد آروم شد گفت راست گفتی ولی چرا این همه خونریزی داری (بنظرم بخاطر انقباضات رحمی و امپول فشاری که بعداز زایمان همچنان داشت وارد بدنم میشد و قطعش نکردن بود)

۶ پاسخ

وای خدا لعنت کنه این ماماهای بیشعور و بی مسئولیتو واقعا میفهمم حستو من خودمم تجربه افتضاحی داشتم بازم خداروشکر که خودت و نینی سالمین🤍🥲

عاشقت شدم دختر ک اینقد اگاه و حواس جمع بودی اگ خودت زایمانتو جلو نمینداختی کسی کمکت نیمکرد ❤️❤️ خداروشکر واقعا خدا کمکت کرد و بعدشم خودت ب خودت کمک کردی ❤️

یا خداااااا

عزیزم،کدوم بیمارستان بودین؟

بخاطر آمپول فشار نبوده منم بعد زایمان همچنان سرم بهم وصل بود و تا آخرین قطره سرم وارد بدنم شد ولی دردی نداشتم بعد زایمان

ای وای چ بد

سوال های مرتبط

مامان دلوین مامان دلوین روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان
پارت ۲
دکتر اومد گفت فشارش دوباره چک کنید فشار دوباره ۱۵ بود قرص فشارمو دادن دکتر گفت هر چه زودتر باید زایمان کنه
گفت سوند برام بیارید من خیلی خوشحال شدم فکر کردم منو میبره سزارین تا اینکه دیدم منظورش سوند رحمیه گفتم این برا چیه گفت کمک میکنیم زودتر دهانه رحم باز شه وهرچه زودتر زایمان کنی خدا اون روز برای کسی نیاره خیلی بده سوند وارد کردن وهرچی دکتر وماما تلاش کردن نشد که نشد گفتن ببیریم رو تخت زایمان انجام بدیم وبه من گفتن به همرات بگو زود بره دستگاه معاینه بیاره منم گریان زنگ زدم به همسرم گفتم برو دستگاه معاینه بگیر اونم میگفت چی شده چرا گریه میکنی گفتم من اینجا میمیرم فقط همینو میدونم😒
خب شوهرم دستگاه معاینه رو خرید ومنو بردن اتاق زایمان رو تخت دستگاه گذاشت واژنم شروع کردن سوند رحمیو گذاشتن و سرم ریختن که آخرای کار سوند تو واژنم ترکید و دوباره گفتن یه سوند دیگه بیارید من کل زایشگاه رو گذاشته بودم رو سرم تا میتونستم جیغ میزدم ومیگفتم هرچقدر بگید هزینه سزارین میدم بریدم فقط ولی کی بود که گوش بده
ومیگفتن تو هنوز دهانه رحمت باز نشده اینجوری میکنی موقع زایمان میخوای چیکار کنی بدترین اتفاق عمرم بود
خب برای بار سوم سوند رحمی موفق شدن بزارن و بسختی اومدم رو تخم وسوند تو بدنم بود همش گریه وداد وجیغ اومد قرص زیر زبونم گذاشتن ویکم گذشت کمرم خیلی درد میکرد و دکتر اومد گفت چرا اینقد میترسی چرا اینجوری میکنی یه زایمانه انجام میدی تموم میشه میره منم گفتم نمیتونم وضعیت بدی دارم سوزش سر دل دارم کبدم درد داره به خاطر مسمومیت کل بدنم بهم ریخته بود انگار بازم اصرار داشتند طبیعی زایمان کنم
مامان رستاوفرهان
🧸 مامان رستاوفرهان 🧸 ۶ ماهگی
((تجربه زایمان طبیعی ))
چهل هفتم کامل بود رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شو و ترشح زیادی هم داشتم تا لباس هامو عوض کردم رفتم داخل اتاقم اومدن دوباره معاینه کردن گفت سه سانتی خوب داری وپیش میری و کیسه اب رو زدن دکتر گفت یه ان اس تی ازت میگیرم بعد بیا پایین از تخت تا ورزش کنی ساعت شیش و نیم بود سرم رو بهم وصل کرد یه آمپول هم زد توش و من شروع کردم به ورزش بازم یکم دردم شروع شدبرام توپ آوردن گفتم روی اینم ورزش کن خلاصه دردای خفیفی داشتم اومدن معاینه کرد گفتن چهار سانتی گفتن دردات شدیده گفتم نه هی یه چیزایی میریختن توی سرمم بهم گفتن برو روی تخت حالت سجده برو خیلی بهت کمک میکنه یک ساعت و نیم گذشت معاینه کردن هفت سانت بودم از تخت اومدم پایین احساس فشار داشتم توی معقدم و یکم درد داشتم ناخودآگاه زور زدم و سر بچه اومد پایین و دکتر رو صدا کردم وقتی دیدن سربچه رو با عجله اومدن بالاسرم برش زدن و با سه تا زور پسرم بدنیا اومد کلا دوساعت طول کشید زایمانم
فکر کنم چون با زایمان قبلیم فاصله کمی بود ۱۷ماه پیش بود زایمانم آسون بود سره دخترم ولی اذیت شدم پنج ساعت درد کشیدم ولی بعدش خونریزی کردم و معاینه ها و ماساژ ها اذیتم کرد
مامان میسآ مامان میسآ ۵ ماهگی
تجربه زایمان...پارت اول وآخر.
تاريخ زایمانم یک اسفند .ولی خیلی ترشح آب دارم حس کردم کیسه اب ولی نرفتم دکترر با درد استخون واژن که غیر قابل تحمل است.بعد ۳ روز که گفتم میرم زایشگاه میخوهم بچه چک کنم .ساعت ۱۲شب اول معاینه کردن گفتن تقریبا ۲سانت بعد گفتن این کیسه اب نیست نوار قلب گرفتم خوبه میخواهم میام خونه ویه دکتر گفت بیا دوباره معاینه میکنم معاینه کرد که از ۲سانت ۳سانت شده با این معاینه دوم گفت خوبه میتونی زایمان میکنی من تعجب کردم چون برا زایمان اماده نیستم گریه کردم گفتم بزار میرم خونه اماده میشم ومیام. رفتم خونه حموم گرم گرفتم بدنم نوره زدم ساکم اماده کردم برگشتم زایشگاه اول کیسه اب پاره کردن که تقریبا ۱لیوان اب بود گفتن نشتی کیسه اب بود اگر موندی ۱روز بچت مرده شده بعد امپول گذاشتن ساعت 1 شب بعد درد شروع شده تا ساعت ۳شب گفتن ۶سانت بازه ولی دهانه رحمت بسته ۷تا شیافت گذاشتن که بزوررر باز شده یکم با معاینه تحریکی. بلاخره تا ساعت ۶ ونیم صبح دخترم تو بغلم گذاشتن..خییلی سخت بود تجربه زایمان قبلن داشتم ولی این سخت‌تری زایمان برام بوده .تاريخ زایمان شده 11/28 . وزن دخترم ۳کیلو و۶۰۰گرم. 😇
مامان دخترمون🇮🇷 مامان دخترمون🇮🇷 ۶ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان 💢
خلاصه رفتم نامه بستری آوردم لباس داد و گفت برو فلان جا اومدن آنژوکت زدن و گفتم هم ماما همراه میخوام ، هم اتاق خصوصی هم اپیدورال
خیلی گفتن که ماما لازم نیست ولی گفتم میخوام
من خابوندن به سرم غذایی زدن و گفتن که این باید تموم شه ، گفتم از همراهم قرآنمو بگیرین بهم بدین این حرفو چندین و چند بار تکرار کردم ، وقتی سرمم از نصفه رد شده بود دیدم خواهرم با قرآنم اومد یکم نشست و صحبت کردیم بعد من سوره مریم و انشقاق خوندم و خواهرم رفت ...
هم خواهرم رفت گفتن چایی نبات میخوای گفتم اره واسم ریخت بهم داد منم خوردم گفت بخواب معاینه کنم اومد معاینه کرد و گفت هنوز دوسانتی ، تحریک کرد و رفتن
۱ ساعت گذشت اومدن معاینه کردن گفت شدی ۳ سانت ، اومد با یه سیخی کیسه آبمو ترکوند و یه عالمه آب گرم شرررر شررر ازم میرفت ، خیلی حس بدی بود ، نفس میکشیدم شرررر ازم آب میرفت
من از همون موقع انقباض داشتم ولی الانش شده بود ۳ دقیقه ۳ دقیقه با درد فراوانننن
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۷
زایمان طبیعی (بچه دوم )
صدای اذان مغرب بلند شد و من شروع کردم بلند بلند گریه کردن ماما تختم گفت چرا گریه می کنی باید از ما تشکر کنی بخاطر زایمانت می خواستی بری بیمارستان خصوصی کلی پول بدی ولی الان اینجا رایگان زایمان کردی منم با گریه گفتم کاش میرفتم خصوصی الان خیلی درد دارم (همچنان سرمی که توش امپول فشار بود به دستم وصل بود و داشت میرفت و انقباض رحمی شدید داشتم قطعش نمی کردن)گفتم اینجا شمارو هرچی صدا میکردم اصلا جوابمو نمیدادی اونجا ماما مخصوص بهت رسیدگی می کرد رسیدگیتون خیلی پایین بود زیرانداز زیرمون عوض نمی کردین بخیه نمی خواستین بزنین ماماتختم بهش برخورد گفت چرا ازشما بخوایم که تشکر کنین خدا بایدبهمون آجر کارهامون بده بچه رو از روی سینه ام برداشت و من ترسیدم که الان این یه بلایی سر بچم میاره چون قبلا شنیده بودم توی بیمارستان دولتی دست و پای بچه در میره بعد میگن حین زایمان شده یا همینجوری به دنیا اومد خلاصه بهش گفتم من الان زایمان کردم حالم خوش نیست حلالم کن هرچی گفتم صدای گریه شدید بچه میومد ولی من تصویری نداشتم و جوابی نمیشنیدم
مامان آران مامان آران ۶ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت
مامان دخترم و پسرم♥️ مامان دخترم و پسرم♥️ روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت ششم
در اتاق مخصوص زایمان
همچنان بچه من داشت میومد ، درد ها خیلی خوب بود و من داشتم موفق می شدم
بچه واقعا داشت خارج می شد
من مطمئنم اگر اونا من رو روی تخت می زاشتن و اجازه می دادن من نهایت نهایت با پنج تا زور زایمان می کردم چون واقعا دیگه موفق شده بودم
روی تخت نشستم روی نشیمنگاهم به مدت پنج دقیقه و بچه اون تو حین درد ها موند
و اونا به من اپیدورال زدن
بعد از زدن اپیدورال من مثل یه مرده افتادم اونجا
و اونا خودشون با وکیوم و فشار و زور بچه رو خارج کردن
بچه همون لحظه که بدنیا اومد گریه نکرد
من همون لحظه فهمیدم یه مشکلی هست ، ازشون پرسیدم بچه چرا گریه نمی کنه ؟
گفتن صبر داشته باش الان گریه می کنه
پرسیدم نارسه؟ کوچیکه ؟
گفتن : نه بابا ببین چی زاییدی
بچه سه کیلو و ششصد بود
گفتم بچه رو تکون بدین آب مونده توی گلوش
یخورده بچه رو تکون تکون دادن
بچه یکم گریه کرد
گفتم بچه رو بیارین بزارین روی صورتم
بعد از چند بار خواهش و تکون دادن بچه ، یخورده بچه رو گذاشتن روی صورتم و بلافاصله منتقلش کردن به بخش نوزادان
چون گفتن احتمالا اپیدورال روش اثر گذاشته و بچه خوب نفس نمی کشه و چند ساعت بعد میاریم پیشت
مامان حسنا و حامی مامان حسنا و حامی ۱ ماهگی
پارت ۵
زایمان طبیعی(بچه دوم)
ماما مهربون متعجب نگام کرد چیزی نگفت من گفتم من الان انقباض هام شده ۱ و ۲ چطور قراره دهانه رحمم باز بشه گفت باز میشه گفتم بدون انقباض؟گفت درد داری گفتم نه اصلا گفت پس چیکار داری بدون درد دهانه رحمت داره باز میشه گفتم مگه بودن انقباض دهانه رحم باز میشه ؟من الان هیچ انقباضی ندارم پس دهانه رحمم باز نمیشه دوباره متعجب نگام کرد گفت تو دانشجویی گفتم آره گفت دانشجوی مامایی؟گفتم نه ولی رشته ام مرتبطه اینا رو میدونم ماما متعجب نگام کرد منم گفتم این آمپول باید ۶ سانت میزدین شما زایمانم طولانی کردین چرا واسم آمپول فشار نمیزنین☹️فقط نگاه کرد گفت الان میرم برات آمپول میارم خلاصه رفت آمپول آورد زد توی سرم بهم وصل کرد گفتم الان چیکار کنم من انقباض ندارم گفت سر بچه هنوز وارد کانال نشده بالاست توکه الان بی دردی هرموقع انقباض حس کردی خودت هم زور بزن بزار سربچه بیار پایین اینو گفت رفت منم که هیچ انقباضی نداشتم دستگاه جلوم بود یکم خودم زور زدم دیدم انقباض ۲۰ و ۳۰ نشون داد بیشتر زور زدم شد ۵۰ دیدم بچه خودشو سفت می کنه زیر دستم برجسته میومد انگار پشتش بود خلاصه دستم گذاشتم بالای شکمم که خالی بود هرموقع بچه سفت می‌شد منم فشار میدادم بالای شکمم رو و زور میزدم چندبار که اینکارو کردم حس کردم یه چیزی اومد پایین احساس دفع بهم دست داد داد،زدم که من احساس دفع دارم بچم اومد ماما تختم داشت با ماما مهربون صحبت می‌کرد مامامهربون گفت بزار معاینه کنم معاینه کرد و به ماماتختم که در اصل اون باید بهم رسیدگی می کرد ولی بی خیال بود و کلا جوابمو نمی‌داد گفت از ۵ شد ۱۰ چیکار کردی گفتم شکمم فشاردادن زور، زدم گفت کی گفت شکمتو فشار بدی زود رفتن ویلچر آوردن
مامان ☆کیاناولیانا☆ مامان ☆کیاناولیانا☆ ۳ ماهگی
گاز استریل گذاشت بخيه تموم شد با معاینه میکردن میگفتن خون میاد یک گاز..دیگه گذاشت رفت ی دفعی لرزه گرف منو اینقد میلیزدم گفتم خیلی سردمه ی پتو اوردن انداختن روم اون دکتری ک زایمانم کرد اومد گف چرا انداختین روپاش گرمش میشه خون ریزی زیاد میکنه بلاخره گاز برداشت گف آب بخور ک ادرار کنی بری بخش منم ک سردمه دو بطوری آب معدنی خوردم دسشوییم نمیگرفت ی باررفتم دیدم ن بابا پاهامو شستم خودمو تمیز کردم در حال لرزیدن دسشویی هم تمیز کردم اومدم سرمو گذاشتم گفتن باید ادرار کنی وگرنه سوند وصل میکنیم با اومد معاینه هم کرد گفتم بسه دیگه چرا معاینه گف واسه خون ریزیت گفتم حالم بد میشه اینقد آب با شکمه خالی ی بطری دیگه خوردم رفتم ت ی ظرف ادرار کردم کم بود ی زره آبم ریختم گفتن آماده باش میری بخش ی بار دیدم بچه ام نیس گفتم بچه ام گفتن بردیم پیش باباشه لباس تنش میکنه همرات بلاخره دو روز منو نگه داشتن ت بیمارستان 😭روز بعدیش دوباره معاینه 🤦‍♀️ گفتم نه گف شاید خون ریزی داخلی کرده باشی ولی خداروشکر خب بود
ولی نفسم تنگ میشد ضربان قلب زیاد شده بود فشارمم کمی بالا رفته بود ضربان قلب و فشارم خب شد مرخص شدم
مامان آریا مامان آریا ۲ ماهگی
پارت نهم
اولین حسی که داشتم درد شدید بود فقطم بخیه هام نبود جای جفت تو شکم کنده شده بود حس میکردم درد شدید داشت.نفس نمیتونستم بکشم ماسکم کندم گذاشتن دوباره کندم برداشتن.خلط داشتم گفتم خفه خفه اومد خلطارو برداشت با یه مکشی.صدا گفت خوب شدی. گفتم اره .یه سرفه کردم بخیه هام تیر کشید سعی کردم گلوم صاف کنم.دوباره گفتم درد درد صدا گفت برات مسکن زدیم.باز گفتم درد درد گفتن مسکن زدم بقیش باید بری بخش بزنن.
گفتم بچم
گفت بردنش زایشگاه حالش خوبه
گیج بودم همش میگفتم درد کم کم هوشیاریم اومد بالا
گفتم لبام خیس کن حتی میدونستن اب نمیدن بهم.اومد یه اب مقطر ریخت رو لبام و گلوم گفت خوبه گفتم خدا خیرت بده😂
گفتم ساعد چنده گفت ۱۱/۵ حساب کردم دوساعت شده گفتم منو ببر به بچم شیر بدم
دیگه سریع زنگ زد گفت بیاین ببرین بهوش میخواد بچش شیر بده
دیگه ماما مهربون اومد حالم پرسید گفتم منو ببر درد دارم
رحمم اروم فشار داد که خب همونجای جفت و خیلی درد داشت
تخت بردن جلو در اتاق عمل تخت دیگه اوردن کنارش گفتن اروم برو روی اون .ببین فقط به عشق آریا یواش یواش رفتم تخت کنار.دیگه بردنم بخش یبار دیگه گفتن برو رو تخت کنار😭خیلی دردناک بود.
بعد نینی اوردن خدااااا یه گردالو پف پفی بود اصلا باورم نمیشد از توی من اومده بیرون😂.
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱۰ ماهگی
پارت ۸زایمان طبیعی بخیه رو که زد رفت دخترم کنارم بود گریه میکرد یکم آروم شد گفتم گوشیمو بدین زنگ زدم به همسرم با بی حالی گفتم بچه بدنیا آمد گفت چیکار کنم تو که انقدر درد کشیدی ..مامانم و خالم و مادرشوهرم امدن اتاق خالم خرما وکشمش بخته بود شیر آورده بود گفت از اینا بخور اونارو میخوردم که یه پرستار امد گفت زود باشین وسایلاتونو جمع کنین بریم بخش منم میرم ویلچر بیارم منم به بچه شیر میدادم بچه خوابید گفتم ماما کمک کن برم دسشویی پاهامو بشورم انقد کثیف بود گفت باشه من از تخت امدم پایین گفتم ماما من بی حال میشم دیگع هیچی نفهمیدم که یهو دیدم سرم کلی پرستار مامانم اینا گریه میکنن صدام میزدن به هوش امد دیدم با پاهای لخت توی کاشی افتادم خون ازم میره امدن توی همون جا سرم زدن به مامانم اینا گفتن مگه ما نگفتیم با ویلچر میبریمشون سرم تموم شدم من انقد بی حال بود که نگو با کمک مامانم اینا بلند شدم دوباره رفتم بیدار شدم دیدم خالم میگه قربونت برم چرا اینجوری میکنی دوباره پرستار امد سرم دیگعی وصل کرد ویلچر آوردن گفتم ماما بخدا سرمو نمی تونم تکون بدم گیج میره با زحمت رفتم ویلچر چشام سیاهی رفت گفتم خاله من صداتونو نمیشنوما که بردن دوباره توی بخش سرم زدن کلا از موقعی که رفتیم بخش هیچی یادم نمیاد فرداشو یادم میاد خلاصه اینم از تجربیات من به هیچ وجه زایمان طبیعی نکنین من چون نمی دونستم زایمان طبیعی میشم ماما هم نگرفتم خیلی بد بود هنوزم هنوزم هر شب به عنوان کابوس یاد میکنم ازش
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دوم

من عصر ۴ فروردین بستری شدم که ۵ فروردین زایمان کنم
بهم گفتن تا ۱۲ شب هر چی خواستی بخور ولی ۱۲ شب به بعد هیچی نباید بخوری حتی آب ولی من ۱۲ به بعد هم یواشکی آب می‌خوردم 🤣

ساعت تقریبا ۱ شب بود که پرستار اومد ازم آزمایش خون گرفت فرستاد آزمایشگاه جوابش که اومد بهم گفتن هموگلوبین خونت خیلی پایینه روی ۷/۵ بود گفتن باید خون بگیری، ساعت ۲ شب بود بهم یه کیسه خون وصل کردن که شدیداًاااا درد داشت انگار رگای دستم داشتن پاره میشدن در این حد درد داشت بهشون هم میگفتم درد دارم میگفتن خون غلیظه به خاطر همین درد داری،تقریبا ۳ ساعت طول کشید که این کیسه خون تموم بشه و من عین ۳ ساعت رو از درد گریه کردم و مامانم دستمو ماساژ می‌داد که بهتر بشه آخر کیسه خون بود که ماما اومد گفتم خیلی درد داره دستم نمیتونم تحملش کنم گفت باشه کیسه دوم رو رگ دستتو عوض میکنم و من اونجا بود فهمیدم قراره یه کیسه خون دیگه هم بگیرم بیشتر گریم گرفت 😑
خلاصه من از ساعت ۲ شب تا ۷/۳۰ صبح داشتم خون می‌گرفتم

صبح که شد من جزو اولین عمل ها بودم چون وضعیتم اورژانسی بود،منو بردن اتاق عمل ازشون پرسیدم میشه پمپ درد برام بزارید گفتن متخصص بیهوشی به هیچکس اجازه استفاده پمپ درد نمیده😑😑
خلاصه منو بردن داخل اتاق عمل چون از اتاق عمل میترسیدم و تا حالا عمل نداشتم خیلی استرس داشتم منو خوابوندن رو تخت یه آقایی هم بود که خیلی باهام شوخی می‌کرد تا استرسم کم شه که بهم کمک میکرد
یه خانومی گفت پاهاتو جمع کن میخام سوند وصل کنم، سوند وصل کردن درد داشت ولی درحد یه سوزش بعدش خوب میشد
ادامه پارت بعدی ♥️
مامان نی نی👶🏻 مامان نی نی👶🏻 ۸ ماهگی
پارت چهارم زایمان طبیعی
حین ورزش ها خانم ارشش همزمان نقاط فشاری رو هم روی من انجام می‌دادند. تا این شد که یکم بی حس شدم و دیگه انقباض هارو حس نکردم اما فشار کف لگنم همونطور بود ولی بازم قابل تحمل بود. یکم که گذشت اومدن معاینه گفتن سرش خوش جاس فقط مثانه نمیزاره پیشرفت کنی دوباره سوند زدن و دیدن بچه این دفعه رفته سمت راست ، خانم ارشش گفتن بیا به سمت راست چندتا حرکت لانژ بزن تا جا به جا بشه بچه و در نهایت من حس اینکه مدفوع دارم داشتم گفت هروقت شدید شد بگو منم گفتم نمیدونم چقدر شدید میخواین باشه اما فشار میاد. بعدش ازش پرسیدم مگه اپیدورال نباید فشار رو هم کم کنه گفت نه فقط برای انقباض ها و بی حسی موقع سوند زدن و معاینه است. در نهایت حس مدفوع توی من شدید شد گفت بیا روی تخت حالت سجده عمیق بگیر و لگن تو چپ و راست کن. یکم که انجام دادم خانم رضایی اومدن و گفتن بخواب دوباره معاینه ات کنم و دیدن ۹ سانتم. دیگه فشار کف لگنم داشت غیرقابل تحمل میشد گفتن یکم دیگه لاتی بشین و اینجا بود دکتر اومد و معاینه کرد و تخت رو برای زایمان آماده کردن و پاهام رو بردم بالا گفتن زیر ران هاتو بگیر و سفت فشار بیار انگار میخوای مدفوع کنی. ولی انقدر درد داشتم که این مرحله غیر قابل تحمل بود و با سختی خیلی زیاد فشار می آوردم.

ادامه پارت آخر رو میزارم براتون
مامان رادین💙رونیکا💗 مامان رادین💙رونیکا💗 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی (پارت اول)👶🏻💙
من توی بارداری اولم فشار خون بالا داشتم که همین باعث شد دو سه روز بستری بشم و مدام سرم دریافت کنم
ولی با این حال تا انتهای بارداری پیش رفتم ۲۲آذر ۱۴۰۰دکتر گفته بود اگه دردت نگرفت بیا بیمارستان
منم ۲۲ بودهیچ دردی نداشتم صبحونمو خوردم راهی بیمارستان شدم که رفتم اتاق معاینه گفت دوسانت باز هستی و باید بستری بشی
حتی ویلچر اوردن گفتن بشین من گفتم خوبم خودم میام که قبول نکردن و با ویلچر بردنم تو بلوک زایمان (بیمارستان مبینی سبزوار)
به محض ورودم ده نفر ریختن بالاسرم و هی سوال های مختلف پرسیدن بعدم بدون اینکه بهم بگن سوند زدن تخلیه کردن مثانمو بعد کشیدن بردن نذاشتن بمونه
من سرما خورده بودم و تو اتاقی که بودم غیر من سه نفر دیگم بودن یکی که زیر پای من خوابونده بودن من سره بچشو میدیم که از واژنش داشت میزد بیرون😣سریع اومدن بردنش اتاق زایمان
بعد دکتر اومد منو دید که سرفه میکنم گفت اینو ببرید یه اتاق جدا که بقیه ازش نگیرن
منو بردن داخل یه اتاق که فقط تخت معاینه داشت یه تخت نصفه که فقط کمرم رو تخت بود پاهامو باید جمع میکردم وگرنه آویزون میشد
خلاصه آمپول فشار هی بهم زدن تاااا خود شب ساعت ۱۲ نه چیزی خوردم نه گذاشتن راه برم رو همون تخت نصفه دراز کشیده بودم