۶ پاسخ

چقدر سخت گذشت بهت🥺

یا خدا چه سختی کشیدی خدا حفظت کنه

وای خدا کمکت کنه🥲

منم ترسیدم دهانه رحمم خیلی بسته است فک نکنم منم باز بشم

باخدا استرس گرفتم

همین. تامین گلدشت ؟؟

سوال های مرتبط

مامان آقارضا مامان آقارضا ۱۵ ماهگی
تجربه سزارین

من سرکلاژ بودم و درد رحم داشتم با وجود سرکلاژ معاینه شدم و گفتن نیم سانت باز شدی و اگه بیشتر بشه و باز نکنی ممکنه رحم دور از جون پاره بشه و من تو ۳۷هفته و ۳روز سزارین شدم (سزارین اختیاری)

صبح ساعت ۵:۳۰بیمارستان بودم و خیلی درد داشتم و وقتی بهم سوند وصل کردم به معنای واقعی کلمه داشتم از درد میمردم خیلی برای من سوند سخت بود کارامو کردم و ۵دقیقه مونده به عملاز شدت درد سوند تمام بدنم خیس عرق بودم و دردم وحشتناک تر شده بود ،رفتم تو اتاق عمل و خلاصه سزارین شدم و من پمپ درد هم گرفتم ساعت ۹رفتم اتاق عمل و ساعت ۱۱از ریکاوری زدم بیرون و درد سزارین مثل یه پریودی پر درد بود ولی نه اون حدی که نشه تحمل کرد و هر وقت حس میکردم دردم یکم داره اذیتم میکنه دکمه پمپ درد رو میزدم و برام شدت درد کمتر میشد و خداروشکر پسرمم تو دستگاه نرفت و بعدم ۱۲ساعت بعد عمل گفتن بلندشو راه برو،خلاصه به جز درد سوند که اصلا برام قابل وصف نبود بقیه عمل واسم قابل تحمل بود وذخلاصه که واسه کسایی که مثل من ترس دارن یا از درد طبیعی میترسن من سزارین رو پیشنهاد میدم ان شاءالله دامن اقدامیا سبز بشه و همه ی مامانا بچه هاشون رو صحیح و سلامت بفل بگیرند🥰🤲🏻💐❤️
مامان جوجه مامان جوجه ۲ ماهگی
مامان کارن🌱✨ مامان کارن🌱✨ روزهای ابتدایی تولد
پارت سوم
خلاصه که روز دوم هم با اون درد های تقریبا سخت گذشت و بعد اون استراحت کوتاهی که بهم دادن گفتن که با توپ ورزش کن و حالت سجده برو دردهام زیاد بود انقباض داشتم به سختی روی توپ و حالت سجده میرفتم و واقعا اذیت میشدم تا اینکه بعد چند ساعت اومدن معاینه کردن پرسیدم چند سانت چیزی نگفتن فقط گفتن که دراز بکش روی تختت و شروع کردن یه سرم برام زدن و داخل سرم یه آمپول تزریق کردن پرسیدم ازشون گفتن که آمپول فشار برات شروع کردیم الان دردهات بیشتر میشه و زایمانت زود تر انجام میگیره تقریبا از ساعت شیش غروب روز دوم گذشته بود که آمپول فشار رو جوری تنظیم کرده بودن بهم خیلی آروم تزریق میشد و خودم درد داشتم و اوناهم بهم درد مصنوعی وحشتناک میدادن
اونقدر آروم تزریق میشد که یه نصف سرم رو تقریبا توی نصف روز برام خالی کردن و به شدت درد داشتم جوری که کل بدنم از درد کشیدن و جیغ زدن خسته شده بود
توی این حین به قدری داد زده بودم و التماس میکردم دیگه صدام در نمیومد اومدن معاینه کردن دیدن خیلی پیشرفت ندارم و حتی با آمپول فشار هم نزدیک چهار و نیم سانت بود ایندفعه آمپول رو روی سرعت بیشتر تنظیم کرده بودن و دردها هم زود به زود شروع میشد یعنی من دیگه مثل قبل توی درد کشیدن مکث نداشتم که یکم آروم بشم بعد دوباره درد شروع بشه یکسره از بعد ساعت یک درد شدید داشتم و آنقدر جیغ و داد کشیده بودم صدام در نمیومد و مامانم کل بیمارستان رو بهم ریخت گفت که دارید میبیند درد می‌کشه نمیتونه طبیعی بزور که نمیشه قبول نمیکردن دوتا از ماما ها می‌گفت باید هرجوری شده طبیعی زایمان کنه بیمارستان ما سزارین نداره به هیچ عنوان مگر خیلی اورژانسی باشه
مامان آرتا و آنیسا 🤍 مامان آرتا و آنیسا 🤍 ۴ ماهگی
با آمپول فشار و بدون درد رفتم زایشگاه
۴۰ هفته تمام
به خاطر تپلی بدون دخترم گفتن باید بستری بشی و ختم بارداری
خلاصه دوسانت باز بود دهانه رحمم اما هیچ دردی نداشتم از هشت صبح رفتم بیمارستان و اول سونوگرافی و nst انجام دادن برام و سرم زدن بعدم از ساعت ۱۱ آمپول فشار زدن و کم کم دردام شروع شد
راستی سوند هم گذاشتن برا باز شدن دهانه رحم
حدودا بعد از نیم ساعت از سوند که گذشت رفتم سرویس سوند پرید بیرون و گفتن نشونه خوبیه
یعنی دهانه رحم باز شده خلاصه معاینه کردن و گفتن بعله ۵ سانت شدم و منم خوشحااااال که چرا هنوزم درد ندارم
اما از ساعت ۱۲ ظهر دیگه هی درد می‌گرفت هی ول میکرد
خلاصه جونم به لبم رسیده بود دیگه
حقیقتا فقط میگفتم غلط کردم کاش سزارین میشدم و فقط گریه میکردم و البته خیلی هم پیشرفت داشتم و میگفتن خوش زایمانی
تا ساعاتای ۲/۳۰, که دیگه فول شدم و بردنم رو تخت زایمان و خلاصه بعد از سه تا زور زیاد بچه اومد 🥰
بهترین حس دنیا بود
همه دردام از بین رفت انگاری یه نفس راحت کشیدم و کلییییییی خداروشکر کردم
و از نینی قشنگم لذت می‌بردم
مامان دلوین🪻 مامان دلوین🪻 ۸ ماهگی
وقتی دکتر دید من عجیب و غریب خونریزی دارم گفت اون رو ازم بکشم بیرون چند دقیقه بعد در آوردنش دردام کم کم. آروم شد ولی هنوزم انقباض داشتم که نوار قلب هم نشون میداد اتاقم رو عوض کردن و همسرم اومد دیدنم و بهم روحیه داد و رفت هی میومدن معاینه میکردن و بهم آمپولهای مختلف میزدن که دردام زیاد بشه و دهانه رحمم باز به زور شده بودم یه سانت و ساعتای ۶ عصر مامانم اومد دیدنم و یکم پیشم موند و رفت که بعدش دکتر اومد و دوباره برام سوند وصل کرد و با به دکتر دیگه رو سرم وایستادم با اون وضعیت خونریزی و اون سوند لعنتی مرگ رو جلو چشمام داشتم می‌دیدم اونا هم حرف میزدن که این طبیعی نیست انقد خونریزی داشته باشه و اینا که اون دکتر جدیده گفت بذار یکم بمونه شاید قطع شد
باز من کلی انقباض داشتم و درد زیر دلمم بخاطر اون وحشتناک بود بعد یه ساعت اومدن ازم جدا کردن و بعد معاینه گفت شدی ۴ سانت و پاشو یکم راه برو با اون همه انقباض پاشدم راه رفتم که باز دردام پایین اومد🥲🥲 دوباره و دوباره معاینه کردنم که از ۴ سانت تکون نمیخورد باز و آخرین معاینه یکمم بسته شده بود و شدم ۳ سانت و نیم😑😑😑