۳ پاسخ

کاش آقایون هم حامله میشدن درک میکردن

اره واقعا خیلی بیشعورن
من از اول بارداری لگن درد شدیدم
هعی میگفتم میگفت اووو هنوز اولشی الان دیکه وسطشم میگه صبر کن سنگین بشی والا هرروزش ی چیزی میشا یه استرسی میکشم‌میگم فقط بچم سالم باشه خودم‌میبازن سریع
میخواستم بگم تو قدیم با الان یا بدن خودتو با بدن‌من‌مقایسه نکن

منم همینطور خودم خیلی سختی کشیدم ولی از این به بعد تا بتونم به خانم های باردار کمک میکنم

سوال های مرتبط

مامان هدیه حضرت رقیه مامان هدیه حضرت رقیه هفته سی‌وهشتم بارداری
سلام به همه 💖
من یه مامان اولی هستم مثل خیلیاتون، یه مامان اولی دهه هشتادی☺️ با کلی استرس واسه زایمان که روز به روز داره بیشتر میشه و سعی میکنم کنترلش کنم‌🥴.
یه مامان با کلی برنامه واسه بعد زایمان. خیلیا میگن بعد زایمان نمیتونی و وقتش رو نداری به کارای دیگت رسیدگی کنی🙃. حرفشون بیشتر از اینکه منو بترسونه عصبیم می‌کنه. من یه مادرم اما دلم میخواد در کنارش شغلم رو داشته باشم من یه مادرم و می‌خوام با ارشد بخونم من یه مادرم و دلم میخواد بعد زایمان به اندام مناسب برسم و کلاس های ورزشی برم . من یه مادرم اما در کنارش یه آدمم یه زنم یه دخترم😇. من یه مادرم و دوست دارم پیشرفت کنم . من یه مادرم که کلی ترس توی وجودم دارم از درد زایمان گرفته تا هزینه هاش . مخصوصا از این پوستم شل بشه یا حتی نتونم از دست زایمان بر بیام. فارغ از همه ی این ها من هم آینده ای دارم که دوست دارم پیشرفت کنم دوست دارم به خودم برسم و این به این معنی نیست که مادر بدی باشم یا کم کاری کنم. من یه مادرم و پسرم رو خیلی دوست دارم و پیشرفت من به پیشرفت پسرمم کمک می‌کنه و مطمئنم در آینده بابتش ازم تشکر می‌کنه 🤍💖🩵
صاحل صاحل قصد بارداری
بیاین درد و دل دارم
خیلی دلم گرفته خیلی ها هم از خودم هم شوهرم هم انتخابم
من با خانواده شوهرم خونمون دو طبقه اس من دلم میخواد غذا جدا درست کنم ولی مادرشوهرم اوایل اصرار داشت که پایین بخوریم و کلی بدبختی کشیدم تا یک هفته جدا کردم غذارو و بعد باردار شدم و استراحت مطلق دیگه غذا برام میاورد بالا شوهرم الان همه چیزم اوکیه دلم میخواد تو خونه خودم بوی غذا بپیچه دوس دارم زندگیم جریان داشته باشه ولی نمیزارن هربار من غذا درست میکنم شوهرم خونه مامانش یچیزی میخوره میاد یکم از مال منم میخوره امروز قیمه گذاشتم به مامانش گفته عدس پلو بزار اونم رفته غذا گذاشته تازه برای فردا ناهارم گفته چی بزار من اصلا از دست این آدم نمیدونم چیکار کنم مگه خواسته زیادیه؟؟از غذا درست کردن شروع میشه کلا دوس دارم اختیار زندگیمون دشتشون باشه و همشم ربط میدن به علاقشون به پسرشون...اصلا الان پای غذا انقد گریه کردم که نفسم داشت بند میومد..خیلی دلم میخواست زندگیم و خونم رنگ و بو داشت ولی نمیزارن زندگی کنم 💔
بارداری
بارداری
بارداری
زایمان