و اما ۸ سانت زمانی که خیلی مهمه چون احساس زور بهتون دست میده سیع کنین تنفس درست انجام بدین دستتون رو مشت کنین یا به چیزی فکر کنین که زور زدن رو فراموش کنین چون نباید زور بزنین تو اون تایم به نی نی فکر کنیم و تنفس درست انجام بدین چون شما دیگه همه مسیر رو طی کردین به ماما گوش بدین درد داشتین ماساژ بگیرین و ریلکس بشین
آرامش براتون مهم ترین چیزه🩵
باور کنین بین درد ها فاصله هست میتونین استراحت کنین پس نترسین میتونین مدیریت کنین
و اما مرحله آخر زور زدنه که دقیق متمرکز بشین به حرفای ماما که کی زور بزنین الکی زور تون رو هدر ندین و خودتون رو خسته نکنین
موقعه زور زدن سرتون رو به داخل قفس سینه خم کنین و پاهاتون بیارین به سمت داخل خیلی کمک کننده است برای که نی نی زود تر وارد کانال بشه من چون خودم نمیتونستم از ماما ها خواستم کمکم کنن و بین هر درد نفس های طولانی میکشیدم تا اینکه بهم گفتن موهای نی نی داره دیده میشه منو بردن اتاق زایمان

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی
مامان آنیل مامان آنیل ۵ ماهگی
پارت ٣ :

دو بار برام ماسك گذاشت ك نفس بكشم دردام كم بشه ولي رو من جواب نميداد و بنظرم هيچ تاثيري نداشت فقط با دم و بازدم سعي ميكردم كنترل كنم دردامو اما واقعا از ٦ _ ٧ سانت ب بعد نميشد فقط ميمردم از درد ميپيچيدم ب خودم ديدم ماماهمرام رفت يه امپول اورد بزنه به پام گفتم اين چيه گفت واسه نرم شدن دهانه رحمت ميزنم انقد اون لحظه درد داشتم ك اصلا نفهميدم كي امپول زد از ٧ سانت بهم امپول فشار زد و بهم گفت زور بزن رو تخت اين مرحله خيلي سخت بود چون بايد تو دردات زور بزني دو سه تا زور خوب و محكم تا موهاي بچه ك مشخص شد تا يه حدي منو بردن تو اتاق زايمان با ويلچر اونجا برش زدن و دوباره چندبار زور زدم و در نهايت بعد كلي سختي دخترم گذاشتن بغلم همه دردامو فراموش كردم فقط خداروشكر ميكردم اميدوارم همتون راحت زايمان كنين و ني ني هاي خوشگلتون بغل كنين🥹🩷
طبق تجربه من ك زايمان اولم بود حتماااا ماماهمراه بگيرين ورزش كنين و با جيغ و داد خودتونو خسته نكنين🫶🏻
مامان نورا و نخودچی مامان نورا و نخودچی ۱۲ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی
*قسمت هفتم*
دیگه درد ها شدید شد ، همینجور صلوات می‌فرستادم تو دلم و تک تک کسایی که بهم التماس دعا گفتن چه غریبه چه آشنا رو داشتم تو ذهنم یاد میکردم ، که گفت هر موقع انقباض داشتی بهم بگو و آمپول فشار رو کم کم تزریق میکرد بهم ، با زدن آمپول فشار دیگه به همه جام زور میومد، درد ها خیلی به نظرم بیشتر از زایمان اولم بود ، دیگه صدام از درد در نمیومد ، ماما رو شروع کردم صدا کردن ، اونها هم مشغول انتقال دادن من به اتاق زایمان شدن، لحظه به لحظه زایمانم رو یادمه خیلی دقیق یادمه🥹
هنوز دکترم نیومده بود
ولی نی نی من عجله داشت دنیا بیاد ،قبلش به این چیزا که فکر میکنی استرسی میشی وای دکتر اگه نیاد چی؟! ولی تو اون لحظه اینقدر درد داری که برات اصلا مهم نیست کی هست کی نیست ، مهم اینه که بزاییی تا دردت تموم بشه😬😂
آنقدر درد داشتم و بهم زور میومد که همینجوری فقط بی مهابا و ناخودآگاه داشتم زور میزدم که ماما بهم گفت یهو زور نزن داری پارگی میدی، حواسم اومد سرجاش ، سعی کردم یکم خودم رو کنترل کنم ، البته خیلی شرایط سخت و دشواری هست ، ولی تلاش کردم تکنیک تنفسی رو رعایت کنم و زور زدنم رو کنترل کنم، ماما بهم گفت بزارمش رو شکمت گفتم آرههه ، چند لحظه بعد پسرکم رو گذاشت رو شکمم ، به محض گذاشتنش💦 خودش رو راحت کرد😹 (اینم گفتم واسه مامانایی که پسر دارن خودشون رو آماده کنن)


.
.
.
.
.
ادامه دارد....
مامان گلپر مامان گلپر روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمانم دوتا تاپیک قبل

الان دوتا حرف مهم دارم
اول اینکه بدن هر کس متفاوته،،بارداری هرکس متفاوته..حتی یه آدم‌ میتونه هر بارداریش متفاوت باشه..من خودم ۳ تا بارداری و زایمان متفاوت داشتم
پس لطفا خودتونو با هیچچچچکس مقایسه نکنین حتی با زایمان قبلی خودتون
فقط نکاتی که از زایمان بقیه می‌شنوین بردارین تا برای خودتون استفاده کنین..بی تجربه نباشین
دوم اینکه تو پروسه زایمان بیکار نباشین.همینجوری رو تخت نخوابین درد بکشین..بجاش ورزش کنین تنفس کنین..ببینین تو کدوم پوزیشن میتونین تحمل کنین دردا رو
سوم اینکه درد زایمان واقعا زیاده..خیلیم تحملش سخته .بخصوص تو فاز ۸ سانت به بالا.دروغ چرا‌..ولی اگر کوتاه باشه خیلی عالیه
پس سعی کنین ورزش کنین تو بارداری تا بدن و لگن اماده باشه
من خودم به شخصه زایمان اولم هیچچچچی بلد نبودم ۱۲ ساعت درد کشیدم
ولی سر زایمان دوم سوم خیلی به خودم کمک کردم..بخاطر همین آسون تر شد
پس اگر میگین خوشبحالت ولی بدونین خیلی تلاش بوده پشتش..

در نهایت اميدوارم همتون یه زایمان توپ و آسون رو تجربه کنین و نی نی های خوشگلتون رو بغل بگیرین..🫂🩵🩵
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۴ ماهگی
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۱ ماهگی
مامان همتا مامان همتا ۱۰ ماهگی
(پارت آخر تجربه زایمان طبیعی)
در آخر بگم که تنفس درست واقعا به کار میاد خانمهایی که می‌خوایم طبیعی زایمان کنین
دوم اگه به حرف ماما گوش کنین خیلی زود کوچولوتون و بغل میکنین اما هرچقدر بخواین کار خودتون و بکنین و گوش نکنین به حرفشون طول می‌کشه
سوم اینکه اگه شرایطتون مثل من نبود بنظرم دردا رو خونه بکشین خیلی بهتره چون فضای بیمارستان کلا به آدم استرس وارد می‌کنه
چهارم اینکه درداتون که بیشتر شد اگه ماما همراه نداشتین از تخت بیاین پایین و خودتون ورزش کنین چون رو تخت خیلی دیر تر میگذره روندش کند تر پیش می‌ره
پنجم اینکه قبول کنین که در زایمان طبیعی قراره خیلی در بکشین اگه با این موضوع کنار بیاین خیلی راحت تر میشه واستون من خودم من خودم تصورم خیلی فرا تر از این دردا بود خدایی
در حین اون انقباض ها هم بلند با خودتون صحبت کنین که من میتونم طبیعی زایمان برای خودتون انرژی مثبت بفرستین به بعدش فک کنین که کوچولوتون و میزارن رو شکمتون صحیح و سالم از افکار منفی واقعا جلو گیری چون فقط خودتونین که اذیت میشین
من واقعا راضی بودم از اینکه طبیعی و انتخاب کردم هرچقدرم برگردم عقب انتخابم همینه شاید باورتون نشه وقتی که دخترم مامانم آورد تا شیرش بدم با خودم گفتم دومی رو هم حتما میارم (می‌دونم خیلی پوست کلفتم 😂😂😂)
این از تجربه من امیدوارم بدردتوت بخوره