پارت ٣ :

دو بار برام ماسك گذاشت ك نفس بكشم دردام كم بشه ولي رو من جواب نميداد و بنظرم هيچ تاثيري نداشت فقط با دم و بازدم سعي ميكردم كنترل كنم دردامو اما واقعا از ٦ _ ٧ سانت ب بعد نميشد فقط ميمردم از درد ميپيچيدم ب خودم ديدم ماماهمرام رفت يه امپول اورد بزنه به پام گفتم اين چيه گفت واسه نرم شدن دهانه رحمت ميزنم انقد اون لحظه درد داشتم ك اصلا نفهميدم كي امپول زد از ٧ سانت بهم امپول فشار زد و بهم گفت زور بزن رو تخت اين مرحله خيلي سخت بود چون بايد تو دردات زور بزني دو سه تا زور خوب و محكم تا موهاي بچه ك مشخص شد تا يه حدي منو بردن تو اتاق زايمان با ويلچر اونجا برش زدن و دوباره چندبار زور زدم و در نهايت بعد كلي سختي دخترم گذاشتن بغلم همه دردامو فراموش كردم فقط خداروشكر ميكردم اميدوارم همتون راحت زايمان كنين و ني ني هاي خوشگلتون بغل كنين🥹🩷
طبق تجربه من ك زايمان اولم بود حتماااا ماماهمراه بگيرين ورزش كنين و با جيغ و داد خودتونو خسته نكنين🫶🏻

۲ پاسخ

ممنون ازت که تحربتو گذاشتی کل فرابند زایمان چند ساعت شد؟

ممنون ک تجربه اتو گذاشتی

سوال های مرتبط

مامان آلبالو ناز مامان آلبالو ناز ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت 3

ماما بهم میگفت اگر زور داری زور نزن درد ها رو با فوت فوت کردن رد کن تا انرژیت حفظ بشه و من از اول از روی توپ تا اون لحظه درد ها رو با فوت کردن کنترل میکردم گاهی هم ناله میکردم ولی تا اون لحظه جیغ و دادی نبود مجدد منو برد روی تخت زایمان و معاینه کرد گفت پیشرفت خوبی داری 6 سانت شدی و برام گاز بی دردی داد تا نفس بکشم باهاش اما حس میکردم تاثیری نداره شایدم خودم خیلی بی قرار بودم مجدد بهم مسکن جدید زدن بعد 7 سانت درد هام جوری بود ک دیگه نمیتونستم خودمو کنترل کنم گفتم بیحسی اپیدورال میخوام ک دکترم اجازه نداد . از این ب بعد جیغ هم میزدم اما سعی می‌کردم حرفای ماما رو هم گوش بدم و با فوت و نفس کشیدن انقباض ها رو رد کنم خیلی سریع ب 8 سانت رسیدم و ب دکترم گفتن ک بیاد بعد 8 سانت من مشت میزدم ب تخت و دیگه امام حسین و ابالفضل و مادرم رو فقط صدا میزدم دست همسرم رو فشار میدادم
تا دکتر رسید دیگه 10 سانت بودم دکتر گفت همسرم بره بیرون
سریع آمپول تزریق کرد بیحس کرد و من گفتم وای میخوای منو ببری؟ و برید . کامل حس کردم برید وقتی اینقدر درگیر درد بودم ک وقت واسه غصه بریدن نداشتم
دیگه میگفتن زور بزن البته جوری هم زور داشتم ک توان نداشتم نگهش دارم همینجوری با فشار شدید زور میزدم حس میکردم ی چیزایی مثل اب داره ازم خارج میشه نمیدونم کیسه ابم بود ادرار بود مدفوع بود هرچی بود فقط داشت با شدت زیاد ازم می‌ریخت بیرون.
مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان پناه❤️🧿 مامان پناه❤️🧿 ۲ ماهگی
پارت ۲
خلاصه من رفتم سمت بلوک زایمان گریم گرفته بود من نمیخواستم طبیعی زایمان کنم چون میترسیدم رفتم تو بلوک منو بردن تو اتاق لباس اینا پوشیدم بعد تو ی اتاق رفتم نوار قلب بچه رو چک میکردن منم درد داشتم ولی ۱ سانت بودم ساعت ۱ رو تخت بودم از درد داشتم میمردم هیچکی بهم گوش نمیکرد میگفتم من درد دارم دارم میمیرم میگفتن تو درد نداری تا ساعت ۸ونیم صبح درد کشیدم ،هیچکی بهم توجه نمیکرد منم نوار قلب رو میکشیدم همش تو دستشویی بودم🤣 ی فشاری روم بود داشتم میمردم با اینکه ۱ سانت بودم بعد صبح دکتر اومد امپول فشار زد بعد یواش یواش دردام زیاد َشد دکتر گف رسیدی ب ۶ سانت دردام زیاد تر شد بعد یکم ک گذشت گفت ب ۷ سانت رسیدی زور بزن دو سه تا زور زدم بعد گف سریع برو اتاق عمل سرش دیده میشه منو دستمو گرفتن سریع بدو بدو رفتم اتاق عمل بعد ۴ ۵ تا زور زدم اومد با اینکه برش ندادن من خودم جر خوردم🤣
بعد منو بردن اتاق عمل از کمر بی حسم کردن بعد بخیه زدن بهم بدتر تجربه عمرم بود خیلی عذاب کشیدم
مامان کوچولو🩷 مامان کوچولو🩷 ۶ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی

از همون اول همون دانشجو خودش آمپول فشار رو برام زد تا آخر هم خودش ناف بچمو برید انقد خوب بود ک نمیتونم چیزی بگم فامیلش هم شمسکی بود خداخیرش بده هرجا هست ...
خانم شمسکی اومد و دید یکم درد دارم باهام شروع کرد ب ورزش کردن مثل یه ماماهمراه رو توپ ورزشم داد کمرمو ماساژ میداد نقاط فشاری رو ماساژ میداد کمکم کرد اسکات زدم بعد دوباره اومدن معاینم کردن ک گفتن دو فینگری و من هنوز دردام کم بود ولی از ۲ سانت ب بعد من جهشی پیشرفت میکردم دردام یهو زیاد میشد و بعد یه معاینه شدم ۴ و دوباره بعد یه موج درد سنگین دیگه شدم ۷ سانت تا قبل ۵ سانت ک دردام کم بود میگفتم اصلا آمپول اسپاینال واسه عوارض بعدش نمیخوام ولی ۵ سانت ب بعد التماسشون میکردم که بیان بزنن ولی اونا نمیزدن خلاصه که دردام از ساعت ۵ خیلی خیلی زیاد شده بود و من تند تند گاز بی دردی رو نفس میکشیدم و این باعث می‌شد ک بیشتر از حال برم و کم قوت بشم
همینجوری دردام منظم شده بود که یهو بهم احساس زور و فشار زیادی اومد داد میزدم ک زور میاد بهم این دانشجويي هم ک بالاسرم بود سریع دکتر بخش رو صدا زد اومدن بالاسرم معاینه کرد و گفت ۸ سانتی هنوز کار داری بعد از دو دیقه دوباره بهم فشار اومد و در کمال تعجب من فول شدم حتی اونقدر ی بچه سرش دیده می‌شد ک فرصت نشد منو ببرن رو تخت زایمان و رو همون تخت کناری زایمان کردم حین زایمان همش ماما بهم میگفت موهاشو میبینم یکم زور بده من انگاری همه دردامو یادم رفت فقط میخواستم تلاش کنم که بیاد بیرون بچه
مامان هیرا🧸 مامان هیرا🧸 ۴ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی ۲💢
کیسه ابم ک ترکید انقباظ ها و دردام بیشتر شد منو روی تخت خابوندن اما بعد نیم ساعت دردام کلا قطع شد
دوباره از تخت رفتم پایین و ورزشو ادامه دادم سر بچه کامل توی لگنم نبود ک با ورزش ها کامل اومد پایین
ماما همراه با روغن بچه کمرم رو ماساژ میداد ک خیلی دردام رو کم میکرد
بهم گاز برای بی دردی هم میدادن ک خیلی تاثیری نداشت فقط منو بیحال کرد باعث شد نتونم خوب ورزش هام رو ادامه بدم
دکترم هم یک از ۸ سانت روی سرم بود و با ماما همراه ورزش میکردم ک ساعت ۲ فول شدم و با ستا زور بچه ب دنیا اومد و بعد از ب دنیا اومدنش کل دردام تموم شد
برش رو ک اصلا احساس نکردم و برای زدن بخیه ها هم بهم امپول بی حسی زدن و امپول بی حسی رو احساس کردم اما درد زیادی نداشت و قابل تحمل بود
من تا وقتی ک ب ۹ سانت نرسیدم روی تخت نبودم و همش داشتم ورزش میکردم ک باعث شد سر بچه بیاد توی لگن و موقعه زور زدن زودتر ب دنیا بیاد
و اینکه چون از سزارین میترسم باعث شد با ماما و دکترم همکاری کنم و موقعه زور زدن بجای اینکه جیغ بزنم فقط زور میزدم و سریع بچه ب دنیا اومد
نفس گیری درست و ورزش و البته ماما همراه خوب خیلی توی زایمان ب من کمک کرد و گاز بی حسی تاثیری روم نداشت فقط باعث شد بیحال بشم و سرگیجه بگیرم
بعد از زایمان هم منو بردن حموم و از کمر ب پایینم رو کامل شستن بعدش یکم لرز داشتم ولی رفتم زیر پتو و خوب شدم توی اتاقم هم حموم بود ولی ترسیدم دوباره لرز کنم و اونجا حموم نرفتم بعد از ۲۴ ساعت هم ترخیس شدم
درکل حین زایمان درد زیاد داشتم ولی هیرا ارزشش رو داشت🙂💛اگه برگردم عقب قطعاااا دوباره انتخابم زایمان طبیعیه
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..
مامان سید کوچولوم🫒🫀 مامان سید کوچولوم🫒🫀 ۱۰ ماهگی
قسمت سوم🤰🏻
روی توالت فرنگی برعکس نشستم کم کم زور می اومد بهم انکار عین خمیر دندون ک از از پایینش فشار میدی کسی منو فشار میداد زور بهم می اومد مثل همون یبوست مدفوع انکار داری ولی نمیاد هی زور میزدم کلافه شده بودم بیشتر هی نفکتم ورا تموم نمیشه خستم کرده بود درد ولی جیغ و داد و بیداد در حدش نبود .‌‌اونام میگفتم یکم دیگه ورزش کنی اومده یکم ‌‌..خخخ!

کم کم روی شش سانت و هفت سانت و هشت سانت رسیدم با ورزشا پیشرفت میکردم دیگه آخری مبگفتن زور بزن ب دستم بیگم داخل مقعد کرده بود ک ببینه تا کجا اومده پایین بچه فشار روی مقعدم هست زور زدم و دیگه فکر کنم نه سانت شد و بعد ده سانت دیدم دارن لباس میپوشن و..منم ب امید اینکه بعد دنیا اومدن نینی همه دردا تموم میشه همه رو تحمل کردم گفتن ببین سه تا زور بزنی اومده ..دوباره گفتن هروقت بهت زور اومد زور بزن منم همین کارو کردم اولین زور ک اومد گفتم داره بهم زور مباد من زور میزنم یک دو سه 😂😂😂😂..ی زور محکم زدم رفت نفسم تموم بشه ول کنم گفتن ول نکن ادامه بده دوباره زور زدم با تمام نفسم پ از آخرنفسم هم استفاده میکردم نعره زدم ک زور موثره باشه ولی درد نداشتم اصلا و یک زور دیگه یهو شکمم دیدم شل شد اومد تو بعد دیگه سر بچه رو کشیدن بیرون و تموم شد🥹💖
مامان محمد صدرا 💙 مامان محمد صدرا 💙 روزهای ابتدایی تولد
زایمان طبیعی
#پارت چهارم
دیگه بردنم رو تخت زایمان فقط جیغ میکشیدم از درد یهوو شدت می‌گرفت یه ربع طول کشید دکترم رسید من ک دید گفت اوه اوه فقط درد داشتی زور بزن فشار میومد زور میزدم اما جیغم از سر دردی بود ک داشتم فک میکردم نمتونم از پسش برنمیام دکتر گفت من زور درست حسابی ازت میخام
دوباره زور میزدم میگفتن آفرین همینه ادامه بدم یهو دکتر گفت امپول و بزنین یه امپول زدن تو سرمم گفتن این بزنیم فشار خیلی زیادی بهت میاد فقط توانت و جمع کن به سه ثانیه نکشید فشار فوق وحشتناک اومد تو بدنم فهمیدم امپول زد و برش داد گفتم بریدییییی زور زدم جیغ زدم یه اب گرمی اومد بیرون یهو دردام ب صفر رسید دیدم بچه رو تو بغلم گذاشتم گفتن شبیه خودته تا دیدمش فقط گریه کردم برا ایندش دعا کردم صدا اذون شنیدم همزمان با من تو اتاقای دیگه دوتا نی نی دیگه دنیا اومدن اصلا هرچی درد داشتم یادم رفت با دیدنش دیگه نیم ساعت تو بغلم بود بهش شیر دادم باورم نمیشد ک من تونستم میگفتن آفرین چقدر ماشالله خوش زایی از موقعی که اومدی ۲۰ دقیقه هم نشد یدون کمک ماما و اپیدورال خدا بهت رحم کرد تو ماشین زایمان نکرده بودی🤦‍♀️
بعد زایمان طبیعی فهمیدم ک من ادم سزارین نیستم و خدا تو روز زایمان ب زن قدرتی میده ک هیچوقت تابحال نداشته اگر ترس شدیدی از زایمان طبیعی دارید نگران نباشید خانمها خیلی قوی تر از این حرفان قطعا از پسش برمیان🤗
و الان ک هربار پسرمو میبینم میگم من قبل تو چجوری زندگی میکردم
مامان زینب سادات 🩰 مامان زینب سادات 🩰 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان در یک پارت تموم میکنم چون راحت بود 😁
من خیلی روش های زیادی انجام دادم دیگه ناامید شدم ول کردم
ساعت ۷ شب درد داشتم اما خودم میزدم ب بیخیالی تا ساعت ۱۲ شب ک شدید شد رفتم زایشگاه گفتن۴ سانتی بدو بستری
بستری شدم درد هاش خوب بود 😁 فقط مامانم باید باد میزد منو
دیگه بدون هیچ امپول فشاری چیزی کیسه اب ترکید معاینه کرد گفت فولی فقط بدو سرش تو کانال داره میاد شاید فاصله این ۴ تا فول دو ساعت بود اونم خیلی زود گذشت چون همش میرفتم دستشویی
بعد دیگه رفتم تو ی اتاق دیگه گفت فقط زور بزن بچه داره میاد دیگه اونجا دردش غیر قابل تحمل بود چون بدون هیچ بی حسی چیزی داشتم زایمان میکردم نفسم میرفت فقط من تو اون اتاق ۳تا زور محکم زدم دخترم گذاشتن روم
بعدش ی زور الکی زدم جفت امد
اماااااااا بخیه زدن وای بدتر از زایمان بود مردمممم من نمیخوام بترسید ها وقتی قیچی برداشت برش زد داشت حالیم میشد
اما انقد حالت زور داری حالیت نمیشه
الان هیچ دردی ندارم فقط سوزش بخیه اینم مثل اینکه میخوای نخ محکم کنی هی میکشیش داشتم دیونه میشدم 😭
اما ب هر حال واقعا زایمان خوب یهویی داشتم در عرض ۳ساعت همه چی تموم شد همینکه امپول فشار نزدن عالی بود چون سر پسرم امپول فشار زدن مردم من اما چه فایده بچه مرده ب دنیا اوردم
امیدوارم خسته کننده نباشه براتون😅🌺😍
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 6️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه ساعت ۶و نیم ، ۷ غروب اینا بود که فک کنم ۵،۶ سانت بودم امد برام یه امپول زد گفت برای درده یکی تو سرم زد یکی تو باسن پرسیدم امپول فشاره گفت نه امپول فشار برات نزدیم ماشاالله پیشرفت خوبی داری درسته امپول زد که دردم اروم شه نمیدونم هم چه امپولی بود اما اصلا تاثیر نداشت و جیغ و داد من همچنان پابرجا بود ۷ و نیم اینا بود که فک کنم ۶ سانت بودم و امد با یه سیخ پلاستیکی مخصوص کیسه اب رو زد و رفت و دردای من بیشتر و بیشتر میشد و ماما بهم گفت بذار کمکت کنم و با دست دهانه رحمم رو باز کرد دو سه بار زور زدم بار اول گفت خب افرین شد هشت و بار دوم شد ده و من فول شدم اما بچه هنوز بالا بود دیگه خود دکتر امد و بهم گفت موقع انقباض زیر رون پاتو بگیر اصلا جیغ نزن فقط زور بزن سرت رو بیار بالا و به پایین نگاه کن و برام اکسیژن گذاشتن تو بینیم چند بار اول هنوز دستم نبود چطور زور بزنم اما بعد کم کم فهمیدم اما بچه بالا بود برا همین ماما مجبور شد موقع درد زمانی که من زور میزنم اونم از بالا شکمم رو فشار بده درد داشت و نفسمو میگرفت و همین که درد نداشتم اونا هم فشار نمی اوردن و منم زور نمیزدم فقط زمان درد
پرسیدم چقدر دیگه زایمان میکنم گفت چون شکم اولی ۴۵ دقیقه حدودا منم همکاریم خوب بود خلاصه با کلی فشار و زور بلاخره سر بچه کامل آمد پایین و من احساس مدفوع شدیدی داشتم احساس سنگینی زیاد توی مقعد که سریع بردنم اتاق زایمان....
مامان دریا🌊🩷 مامان دریا🌊🩷 ۵ ماهگی