زایمان طبیعی
#پارت چهارم
دیگه بردنم رو تخت زایمان فقط جیغ میکشیدم از درد یهوو شدت می‌گرفت یه ربع طول کشید دکترم رسید من ک دید گفت اوه اوه فقط درد داشتی زور بزن فشار میومد زور میزدم اما جیغم از سر دردی بود ک داشتم فک میکردم نمتونم از پسش برنمیام دکتر گفت من زور درست حسابی ازت میخام
دوباره زور میزدم میگفتن آفرین همینه ادامه بدم یهو دکتر گفت امپول و بزنین یه امپول زدن تو سرمم گفتن این بزنیم فشار خیلی زیادی بهت میاد فقط توانت و جمع کن به سه ثانیه نکشید فشار فوق وحشتناک اومد تو بدنم فهمیدم امپول زد و برش داد گفتم بریدییییی زور زدم جیغ زدم یه اب گرمی اومد بیرون یهو دردام ب صفر رسید دیدم بچه رو تو بغلم گذاشتم گفتن شبیه خودته تا دیدمش فقط گریه کردم برا ایندش دعا کردم صدا اذون شنیدم همزمان با من تو اتاقای دیگه دوتا نی نی دیگه دنیا اومدن اصلا هرچی درد داشتم یادم رفت با دیدنش دیگه نیم ساعت تو بغلم بود بهش شیر دادم باورم نمیشد ک من تونستم میگفتن آفرین چقدر ماشالله خوش زایی از موقعی که اومدی ۲۰ دقیقه هم نشد یدون کمک ماما و اپیدورال خدا بهت رحم کرد تو ماشین زایمان نکرده بودی🤦‍♀️
بعد زایمان طبیعی فهمیدم ک من ادم سزارین نیستم و خدا تو روز زایمان ب زن قدرتی میده ک هیچوقت تابحال نداشته اگر ترس شدیدی از زایمان طبیعی دارید نگران نباشید خانمها خیلی قوی تر از این حرفان قطعا از پسش برمیان🤗
و الان ک هربار پسرمو میبینم میگم من قبل تو چجوری زندگی میکردم

۱۳ پاسخ

نه عزیزم شما خوش زایی دیدم کسایی که مرگ و به چشم دیدن تو زایمان طبیعی و انقد حالشون بد شده حتی بچه رو نخواستن ببینن یا از بچه متنفر شدن، دو روز درد زایمان طبیعی کشیدن ، شما ۲۰ دقیقه کلا درد داشتی و اکثرشم تو خونه بودی، بدن با بدن فرق میکنه یکی واقعا بدنش نمیتونه تحمل کنه طبیعی رو ، پس به هیچکس توصیه نکنید چه نوع زایمانی داشته باشه

چقدر بااین پیامت گریه کردم خواهر،چه لحظات سختی داشتی،احسنت بهت،بخودت افتخار کن که اینقدر قوی هستی عزیزم ماشالله

مبارک باشه عزیزم🥹😍

اخ ک میفهمم چی میگی مبارکه عزیزم

خیلی خیلی انرژی مثبتی دادی باجمله های آخرت🥰
خدابچتو برات نگهداره🌹

عزیزم خوش به سعادتت🥹❤️
برای ماهم دعاکنید انشالله زایمان راحتی داشته باشیم 🙏

مزخرف تمرین زایمان زایمان طبیعی
خداروشکر من ده روز پیش اولین تجربه زایمانم سزارین بود تخت های کناری هر دمار پرستار دستکش داشت تو بدنش میکرد معاینه میکرد طبیعی مردن و زنده شدن من هیچی نفهمیدم فقط بعدش درد داشتم که مهم نیس

عزییزم مبارکه خداحفظش کنه براتون.
چیکار کردی انقدر خوب زایمان کردی؟

مرسی از اینکه تجربتو با ما درمیون گذاشتی خدابرات حفظش کنه❤️

افرین🥹🩵خداروشکر که زایمان راحتی داشتی
دمت گرم

مبارکت باشه گلم قدمشدپر از روزی و برکت 💙💙

عزیزم خداروشکر روند زایمانت انقد خوب و سریع پیش رفته برای ماهم دعاکن که زایمان خوبی داشته باشیم❤

ولی من اگر برگردم به قبل بازم سزارین رو انتخاب میکنم خیلی خوبه

سوال های مرتبط

مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..
مامان 🍓قلب مادر❤️ مامان 🍓قلب مادر❤️ ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی و سزارین پارت ۲
کنین من توان زور زدن ندارم بچم میمیره باز معاینه کرد گفت ۱۰ سانت شدی فولی دیگه زور بزن هر وقت درد داشتی منم هر وقت درد داشتم زور میزدم مدفوع میکردم🫤😂 ماما میگفت داری اشتباه زور میزنی ولی من اصلا بلد نبودم چجوری زور بزنم خلاصه ک بعدش ی چندتا ماما دیگه اومد یکی شکمم فشار میداد یکی دستش تو واژنم بود و میگفت زور بزن منم زور میزدم ولی بچه نمیومد اصلا یر بچه وارد واژن نمیشد همش میگفتن تو که ۱۰ سانت فولی نمیدونیم مشکلت چیه ک سر بچه نمیاد تو واژن من این بار دیگ از شدت درد نمیتونستم تو اتاق بمونم سرم ک بهم وصل بود برداشتم رفتم تو راهرو داد زدم دکتر بیا تروخدا بیا من میمیرم بچم میمیره من نمیتونم زور بزنم بچم میمیره ماما همش منو می‌گرفت می‌برد تو اتاق دعوام میکردن میگفتن زور بزن منم هرچی زور میزدم بچه نمیومد آخراش دیگ داشتم از حال میرفتم ک زنگ زدن دکتر از اتاق عمل اومد معاینه کرد گفت ببرینش اتاق عمل ماماهه گفت همه تلاششو کرده بچه نمیاد سوند وصل کرد آماده ام کردن گزاشتم رو ویلچر منم از بس درد داشتم و حس زور زدن داشتم همش زور میزدم اونام میگفتن زور نزن دیگه الان سزارینت میکنیم منو
مامان مهراد مامان مهراد ۱۲ ماهگی
اول موقع انقباضام زور بهم میومد زورو مینداختم تو گلوم فقط دااااد میزدم عررر میزدم بعد صدای ماماهمراهمو می‌شنیدم ک میگفت زورو بده به پایین پاتو بده تو شکمت چونتو بچسبون به سینت زور بزن موقع انقباضات 3 تا زور محکم میزدم بعد ول میکرد دوباره....
یهو همه اومدن تو اتاق یه صداهای مبهمی می‌شنیدم فقط میگفت دارم موهاشو میبینم یه زور دیگه منم مثل مااار رو تخت به خودم میپیچیدم کمرمو بلند میکردم دوباره می‌کوبیدم رو تخت از درد .
فهمیدم با قیچی برید پرینمو منم زور محکم زدم سرشو گرفت کشید بیرون همه دردام از بین رفت اونجا چشممو باز کردم باورم نمیشد تموم شده بچرو گذاشتن روتخت بغل کلی هم تشویقم کردن گفتن افرین مامان خیلی خوب زایمان کردی جفتو کشید بیرون ک برا من هیج دردی نداشت دوتا آمپول زد به پرینمو شروع به بخیه زدن کرد خیلی درد نداشت ده دقیقه هم بخیه زدن طول کشید منم ازشون معذرت خواهی کردم بابت داد زدنام ازشون معذرت خواهی کردم اونام به من گفتن رفتی برا خودت اسپند دود کن خیلی سریع و عالی زایمان کردی نگاه کردم به ساعت دیدم ساعت نه و نیمه ینی تقریبا من از ساعت 7 ک چشامو بستم 9 باز کردم ولی فکر میکردم همه پروسه زایمانم یک ربع یا بیست دقیقه بوده باورم نمیشد از 7 تا 9 چشمام بسته بود فقط زور زدم فکر میکردم همش 3 بار زور زدم همراهمو گفتن اومد لباس تن بچه کرد رفتیم تو بخش
مامان آنیل مامان آنیل ۶ ماهگی
پارت ٣ :

دو بار برام ماسك گذاشت ك نفس بكشم دردام كم بشه ولي رو من جواب نميداد و بنظرم هيچ تاثيري نداشت فقط با دم و بازدم سعي ميكردم كنترل كنم دردامو اما واقعا از ٦ _ ٧ سانت ب بعد نميشد فقط ميمردم از درد ميپيچيدم ب خودم ديدم ماماهمرام رفت يه امپول اورد بزنه به پام گفتم اين چيه گفت واسه نرم شدن دهانه رحمت ميزنم انقد اون لحظه درد داشتم ك اصلا نفهميدم كي امپول زد از ٧ سانت بهم امپول فشار زد و بهم گفت زور بزن رو تخت اين مرحله خيلي سخت بود چون بايد تو دردات زور بزني دو سه تا زور خوب و محكم تا موهاي بچه ك مشخص شد تا يه حدي منو بردن تو اتاق زايمان با ويلچر اونجا برش زدن و دوباره چندبار زور زدم و در نهايت بعد كلي سختي دخترم گذاشتن بغلم همه دردامو فراموش كردم فقط خداروشكر ميكردم اميدوارم همتون راحت زايمان كنين و ني ني هاي خوشگلتون بغل كنين🥹🩷
طبق تجربه من ك زايمان اولم بود حتماااا ماماهمراه بگيرين ورزش كنين و با جيغ و داد خودتونو خسته نكنين🫶🏻
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۲ ماهگی
مامان عرفان مامان عرفان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان آیدین🩵🐣 مامان آیدین🩵🐣 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
و دردا شدتش زیاد شد گریه میکردم فقط میگفتم نمیتونم تحمل ندارم امپول بی دردی بزنید گفت باید ۵ سانت بشی خیلی زجر اور بود تا ۱ شب که از شدت دردا فقط جیغ میزدم تازه شدم ۵ سانت ساعت ۱ شب امپول بی دردی زدن تا ۱:۳۰خیلی بود خیلی اروم شدم بعد ۱:۳۰ درد شدید زیر دل و واژن مقعد حس مدفوع اومدن نعاینه کردن ساعت ۲ شب گفتن ۱۰ سانتی و همش میترسیدم که مثلا ۶ یا ۷ باشم ولی ب بطف امپول بی دردی ۱۰ بودم خلاصه گفت زور بزن رو همین تخت تا سر بچه بیاد پایین هرر۱ دقیقه دردا میومد منم زور زور نیزدم ولی واقعا نا نداشتم انگار نمیتونستم سه تا ماما بالاسرم بودن یکی اومد با دوتا دستاش شکممو فشار داد یکی دست جا کرد تو واژنم و گفت زور بزن😑😭منم همراه با درد مدفوعم اومد گفت خوبه افرین🫤😂و گفت دوباره زور بزن تا ۲:۴۵همینجور زور میزدم اونام این لا هی میومدن معاینه و انگول کردن دیگه ۲:۴۵سر بچه دیده شد بردنم تخت زایمان پاهامو دادن بالا و دوباره یکی شکممو فشار داد هی فشار ب پایین یکیم دست جا کرد تو وا ژنم هی فشار و زور گفتم من نمیتونم نمیتونم و اونا گفتن زور نزنی بچه خفه میشه تو زور میطنی نیاد زورت کم میشه بچه میره عقب و دوباره منم فقط جیغ میکشیدم فقط مامانمو صدا میزدم🥲مامانم فوت شده انگار بهم قوت قلب داد و دوباره زور ک انگار یچی ازم خارج شد و بچه گذاشتن رو شکمم فقط گریه میکردم فقط لشک میریختم فک نمیکردم بتونم انگارقدرتی نداشتم بعد ۱۰ دقیقه جفت خودش اومد و رحممو فشار دادن کلی خون اومد بیرون و از داخل بیرون کلا بخیه خوردم بخیه زدنا یه ساعت نیم طول کشید و خیلی درد داشت با شدت بخیه زدن دست جا میکرد تو واژنم😭منم کلا بیحال رو تخت بعد صدا بچم بعد ۱ دقیقه اومد و انگار کل دردام رفت🥹...
مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان لیانا خانم 😍 مامان لیانا خانم 😍 ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم
اصلا تو درداتون داد نزنید بدتر میشه فقط نفس بکشید تند تند دم و بازدم ، ساعت ۱۱:۳۰ ماما اومد و رفتیم اتاق خصوصی خیلی عالی بود خانم رحیم دل بلافاصله دکتر اومد معاینه کرد گفت اینکه ۸ سانت شده 😂 تعجب کرده بود گفت خیلی خوب پیشرفت داشتی ، بعدم حس فشار داشتم خیلی درد تو کمرم بود ، هر لحظه حس میکردم الان بچه میاد بیرون خیلی حس فشار داشتم ،ساعت ۱۲:۳۰ من فول شده بودم و بعد از اون ماما گفت فقط زور بزن جوری که انگار میخوای مدفوع کنی ،زورت هم باید حساب شده باشه الکی فشار نیار به خودت ، من فقط نفس عمیق میکشیدم و زور میزدم ، توصیه من به شما اصلا جیغ نزنید تو این لحظه و فقط سینتون رو بچسبونین و نفس عمیق بکشید و زور بزنین ، فقط هم موقع درد زور بزنید ، خلاصه زور میزدم کله بچه میومد بیرون دوباره می‌رفت تو 😂😂 دیگه ساعت ۲ رفتم اتاق زایمان ، شکممو فشار دادن بچه اومد بیرون ، بهترین حس دنیا بود یعنی
من خودم به شخصه مثل چی از زایمان طبیعی میترسیدم ولی بستگی به بدنتون و آمادگی شما برای زایمان داره اونقدرا هم که برا خودم بزرگش کرده بودم سخت نبود ، تونستم کنترل کنم دردامو خداروشکر زایمانم خوب بود بیمارستان هم از لحاظ رسیدگی عالی بود ، حتما حتما مامای همراه بگیرین واقعا خیلی تاثیر داره ، دکترمم خانم سجاد نیا بودن ولی روز زایمان خانم دکتر میروکیلی اومدن بالا سرم ، و تمام 😁
مامان آدرین مامان آدرین ۳ ماهگی
مامان گلپر مامان گلپر ۱ ماهگی
ادامه روند زایمان از تاپیک قبل

خلاصه چون خیلی زود تو ۸ سانت رسیدم دیگه مرحله ی اپیدورال رو از دست دادم
ماما گفت هر بار درد داشتی زور خوب بده
اصلا دیگه تمرکزی نداشتم چند ثانیه دم و بازدم بگیرم فقط با هر انقباض یه دم عمیق و سریع و بازدم های تیکه تیکه با صدا و دادن زور
تنفس خیلی به پیشرفت کمک میکنه
بعدش گفت ۹ سانت شدی دیگه اصلا زور نزن
پرستارارو صدا زد تخت رو اماده کنن..دو دیقه رفت تخت زایمان رو چک کنه گفت فول شدی سر بچه پیداست
رفتم رو تخت زایمان گفتن چندتا زور محکم بده من دیگه یهو ترسیدم گفتم نمیتونم.گریه میکردم..دسشویی هم داشتم که گفتن اشکال نداره😵‍💫
یه ماما کمکم کرد به شکمم فشار میداد..متخصص شیفت اومد گفت سریع زور بده بچه مدفوع کرده خفه میشه
من ترسیدم یکم زور محکم زدم..یکم برش زدن برام بچه پرید بیرون..
کل پروسه ش رو تخت زایمان ۱۰ دیقه شد فک کنم
نی نی ساعت ۲ونیم بدنیا اومد
ولی خیلی بی‌حال بود..تا معدشو تخلیه کردن و اکسیژن بهش دادن حالش سرجاش اومد یه ربع ۲۰ دیقه ای طول کشید..بعدشم شروع کردن بخیه زدن من ..
خیلی گلوم سوز میداد چون اخرش خیلی داد زدم زور زدم

بیا تاپیک بعد دوتا حرف دارم