۱۸ پاسخ

سلام مبارک باشه عزیزم قدمش پر برکت آخرم گل پسرموم تیر ماهی شد😍
حال خودت خوبه

منم زایمان طبیعی بودم اپیدورال زدم. خیلی خوب بود راضی بودم واقعا

زایمان کردی؟؟؟ به سلامتی گلم🤩🤩🤩🤩🤩🤩🤩مبارکه😍😍😍😘

عزیزم چ عوارضی داره یعنی برای بچه ضرر داره؟؟؟

مبارک باشه زایمان کردی به سلامتی
ان شاءالله ننی نی تون سالم و سلامت باشه
خوب کردی زدی والا اچه عوارض داشته باشه کمر درده که اونم شما خودت تا ۴۰ روز رعایت کنی نمیشی

عزیز شما کدوم شهری؟

ب دنیا اومد جوجه؟؟؟بسلامتی ایشالله قدمش خیر باشع😍

سلام گلم بسلامتی خیلی مبارکه امروز زایمان کردی یا دیروز؟

من رودخترم دوباراپیدورال شدم عالی بود هیچ عوارضی هم نداشت

منم زدم تا دوماهی کمرم درد میکرد بعدش دگ نه

امپوله؟ یا ی دستگاهیی چیزیه وصل میکنن ب ادم🤷🏻‍♀️

زایمان اولته؟

منم میخاستم ولی دکترم گفت عوارض داره نگیری بهتره بعدم گفت از ۶سانت پیشرفت زایمان سریع اتفاق میفته ارزش ندارع بی حسی بگیری گفت وقتی بی حسی میزنن ماهیچه های رحم شل میشه نمیتونی درست زور بزنی مثلا اگ بدون بی حسی بیس دقیقه طول بکشه تا فول شدن رحمت با بی حسی ی ساعت میشه

قیمت این امپول چنده

بیمارستانهای دولتی برا این چقد میگیرن اگه درخواست اپیدورال کنیم

عزیزم هزینه اپیدورال چقده؟
خود بیمارستان میده یا باید از بیرون بخری چیجوریه؟

فقط روزانه نسکافه بخور

بیمارستان خصوصی بودی

سوال های مرتبط

مامان هلنا مامان هلنا ۹ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان کوچولو مامان کوچولو قصد بارداری
پارت دوم
خلاصه دوز آمپول فشار رو هعی زیاد کردن دردام از ساعت ۸ دیگ شدید بود همزمان معاینه تحریکی هم میکردن وحشتناک بود دیگ میگفتم توروخدا سزارینم کنید دکترم میگفت نه لگنت خوبه ماما همراه تند تند گل مغربی میذاشت معاینه میکرد با درد شدید ورزش میکردم از ساعت ۸ شب تا ۱۲ نصف شب رسیدم به ۹ و ۹ و نیم سانت گفتن بچه بالاست زور بزن هرموقع درد داشتی همچنان دستگاه انقباض نشون نمیداد دوز آمپول فشار رو بیشتر میکردن و من میگفتم درد دارم فک میکردن خیلی ناز دارم و الکی میگم دیگ شروع کردم زور زدن از ساعت ۱۲ تا دو نیم تو حالت های مختلف بچه خوب اومده بود تو لگن گفتن بیا روی تخت هرموقع درد داشتی زور بزن من درد داشتم میگفتم زور بزنم میگفتن نه هنوز شدتش بالا نرفته از روی دستگاه میگفتن بعدش دردم قطع میشد دوباره شروع می‌شد دکتر دید دردام تو دستگاه کمه باز دوز آمپول فشار رو برد بالا منم درد داشتم زور زدم یهو گفت نه نه نزن داره میاد بیرون پارگی میدی سریع رفتن قیچی و وسایل آوردن با ۴ تا زور آروم ولی متداوم پسرم به دنیا اومد و گذاشتنش روی دلم خیلی لحظه خوبی بود دردام تموم شد ولی فک کنم خیلی بخیه خوردم چون پرسیدم نگفتن وای در کل چیزی که زایمان من رو سخت کرد این بود که تا موقع زایمان نذاشتن چیزی بخورم چون احتمال سزارین میدادن تمام بدنم یخ میکرد و میلرزید توانم برای تحمل درد کم میشد و اینکه درد معاینه تحریکی از خود زایمان خیلی بیشتره بدن من مقاومت میکرد در برابر آمپول فشار و کلا زایمان سختی رو داره اما ممنون از دکترم که نذاشت سزارین بشم و ماما های بیمارستان هم واقعا خوش اخلاق بودن هوامو داشتن
دیگ تاریخ ۲ دی ماه ۱۴۰۴ ساعت سه و ربع نصف شب پسرمو دادن بقلم و من مامان شدم
مامان مانیار 💙 مامان مانیار 💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۶ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان مامان آرتام🐣 مامان مامان آرتام🐣 روزهای ابتدایی تولد
از تجربه ای که تو زایمان طبیعی کردم می‌خوام بزارم دوس داشتید ببینید ... 🛑 من دیشب ساعت ۱۲بستری شدم با یک سانت نزدیک صبح اومدن آمپول فشار زدن زور بیاد دردام کم کم شروع شد ..اولش از پن دقیقه خیلی کم می‌گرفت بعدش هی بیشتر و بیشتر شد دیگه واقعا غیرقابل تحمل شد انقد داد میزدم گریه کردم می‌گرفتم روی توپ زیر آب گرم تو بیمارستان هی میومدن معاینه میکردن صبح اومدن کیسه ابم رو پاره کردن خودشون بعدش ۱۰اینا بود گفتن ۴سانتی هنوز خیلی درد داشتم بعدش هی معاینه هی درد و تحمل شدم۶سانت رفتم بهم آمپول بی دردی زدن اون خیلی دردمو گرفت ولی سرگیجه و هی به خواب فرو میرفتم بیدار میشدم یکم ک گذشت گفتن نه دیگه بچه گیر کرده نمیاد گفتم نه من سزارین نمیخوام می‌خوام طبیعی گفتن نمیشه بچه خفه میشم من کار خودمو کردم هی زور زدم گریه کردم ...درسته خیلی درد خیلی استرس داشت ولی خدا دستمو گرفت لحظه آخر گفتن بچه میاد آخرش زور خودمو زدم بچه اومد ...ولی واقعا خیلی درد و زحمت داره طبیعی زایمان کردن خداروشکر بلاخره منو به خوشی بغلش کردم و شکرگذارم همتونو دعا کردم❤️
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۳
ساعت ۷شب بود ک ۶سانت بودم و اپیدورال اثر کرده بود دردام اینقد کم بود ک اذیت نمیشدم موقع انقباض ها حالت سجده بودم و نفس عمیق میکشیدم زور میزدم حالت دسشویی ایرانی مینشستم و زور میزدم خیلی خوب بود و پیشرفت خوبی داشتم بنظرم...
همچنان امپول فشار هم وصل بود بهم.. یهویی کیسه ابم پاره شد قبلش هیچ ترشحی نداشتم
ساعت ۸و نیم شد و هی معاینه میکرد مامای شیفت ۸سانت بودم و در حال زور زدن بهم گفت تا ۹ونیم باید زایمان کنی و گرنه اذیت میشی و تلاش کن
ساعت ۹معاینه کردن و گفتن ک موهای بچه رو میبینن زنگ زدن دکترم بیاد
و من میتونستم زود تر از اینا زایمان کنم فقط استرس داشتم ک زور بزنم بچه بیاد دکترم نرسع🙄😑😂
ساعت ۹و رب منو بردن رو تخت زایمان و دکترم رسید شروع کردم زور زدن تا ۹ونیم داشتم زور میزدم و دردام قابل تحمل بود با اپیدورال و جیغ نمیزدم 🤭
چند تا زور محکم زدم ک سر بچه اومد بیرون ک شکمم فشار میدادن محکم و این قسمتش واقعا دردناک بود
یه زور. محکم دیگه زدم ک بچه رو گزاشتن رو سینم بهترین حس دنیا بود یه حس سبکی داشتم شکمم خالی شد اصلا دیگه هیچ دردی نداشتم خیلی راحت شدم...
بعدش شکمم اروم ماساژ دادن گفتم در اوردن و شروع درد دکترم بخیه زدن گفت ۴تا بخیع داخلی و ۵تا بیرونی اصلا موقع بخیه زدن هم درد نداشتم بخاطر اپیدورال...
و خداروشکر زایمان خوبی داشتم راضی بودم اگع اپیدورال نمیگرفتم اصلا نمیتونستم و شاید از درد میمردم
یه لحضه ساعت۸و۴۰دقیقع بود ک اثر اپیدورال از این رفت و یه دردای وحشتناکی میگرفت ک از درد ملافه تخت فشار میدادم و تخت ناخن میکشیدم اینقد وحشتناک بود ک سریع دوباره اپیدورال تزریق کردن ۵دقیقع بعد اثرکرد و تونستم ادامه بدم...
ادامه پارت بعدی..
مامان توت فرنگی مامان توت فرنگی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با اپیدورال ( پارت ۳ )
درد نداشتم فقط حس اینکه یه چیزی بخواد خارج شه و حالت تهوع هم دوباره برگشت ماماهمراه سریع منو خوابوند رو تخت گفت شاید فول شدی اومدن معاینه کردم ۹ سانت شده بودم ماما ها همه تعجب بودن میگفتن کار ماماهمراهت خیلی خوبه انقدر پیشرفتت خوب بوده ماما همراهمم میگفت چون خودم همکاری کردم زود پیشرفت کردم
دکترمم همون موقع رسید و قسمت سختش یعنی زور زدنه شروع شد🫠
اونجا دردم یکم شروع شد ولی خیلیی خفیف حتی کمتر از درد پریود فقط قسمت سختش این بود که با تمام توانم زور میزدم میگفتن بیشتر باید زور بزنی بعد برا زور بعدی انرژیم کمتر شده بود همش نگران بودم نکنه بچه گیر کنه یا خفه شه و ... بیشتر بار روانی داشت برام وگرنه درد اصلا
بعد برام بی حسی زدن و برش دادن که بازم اصلا درد نداشت اینم بگم چون اپیدورال زده بودم درد معاینه و امپول بی حسی رو هم اصلا حس نکردم یکم حالت بی حسی داشتم
بعد دیگه با ۱۰ دقیقه زور زدن دخترم ساعت ۱۰ با وزن ۲۸۴۰ به دنیا اومد بخیه هم خداروشکر زیاد نخوردم ۳ تا بخیه خارجی داخلی رو نمیدونم ولی دکتر گفت زیاد نبود دکترم از زایمانم خیلی راضی بود میگفت همونطور که گفتم زایمانت خیلی خوب بود شیک و مجلسی زایمان کردی😄 کلا روند زایمانم ۳ ساعت و نیم طول کشید تا بخیه هامو زدن دخترمو هم تمیز کردن و گذاشتنش رو سینم و رومونو پوشوندن گفتن یک ساعت همینجوری بمونه گفتن یه همراه اگه میخوای بگو بیاد پیشت که گفتم همسرم اومد تا دو ساعتی که اتاق زایمان بودم همسرم کنارم بود بعدش که بردنم بخش چون اتاق عمومی بود دیگه نزاشتن همسرم بیاد مامانم اومد
مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ ۸ ماهگی
ی جور انگار سر بچه فشار می‌آورد به واژنم بهشون گفتم اومدن معاینه کردن گفتن شدی ۹ سانت خیلی خوبه همینجوری پیش بره امشب زایمان می‌کنی کم کم دردام شدتشون بیشتر شد مثلا هر پنج دقیقه ی بار شد هر دو دقیقه ی بار چون بی حسی زده بودن برام درد معاینه اینا رو اصلا نفهمیدم دردش که شدید تر شد صدام در اومد گفتم فقط بیاین ی کاری کنی ن من از این درد راحت شم تقریبا نزدیکای ساعت 8 بود که دردام فاصلشون نزدیک بهم شد بعد از معاینه آخر گفتن سرش رو داریم میبینیم تا جایی که میتونی پاهاتو جمع کن زور بزن که همون موقع برش زدن اصلا نفهمیدم نه بخیه رو نه برش زدنشون رو هیچیولی وقتی سر بچه میاد همون لحظه کل دردا یادت می‌ره انکار نه انگار که چند لحظه قبل داشتی درد می‌کشیدی اگه بازم برگردم عقب قطعا طبیعی رو انتخاب میکنم چون اونقدرا وحشتناک نبود که میگفتن البته طبق تجربه خودم اینو میگم چون کل زایمان من 6 ساعت کشید و دردشم فقط موقع دنیا اومدن بچه کشیدم بقیش خیلی سخت نبود واقعا خدا خواست که من تایم زایمانم کم بود و ماماهای اون شب و دکتر واقعا خیلی خوب بودن کمکم کردن
مامان پناه مامان پناه ۵ ماهگی
پارت 6️⃣ از تجربه زایمان طبیعی
خلاصه ساعت ۶و نیم ، ۷ غروب اینا بود که فک کنم ۵،۶ سانت بودم امد برام یه امپول زد گفت برای درده یکی تو سرم زد یکی تو باسن پرسیدم امپول فشاره گفت نه امپول فشار برات نزدیم ماشاالله پیشرفت خوبی داری درسته امپول زد که دردم اروم شه نمیدونم هم چه امپولی بود اما اصلا تاثیر نداشت و جیغ و داد من همچنان پابرجا بود ۷ و نیم اینا بود که فک کنم ۶ سانت بودم و امد با یه سیخ پلاستیکی مخصوص کیسه اب رو زد و رفت و دردای من بیشتر و بیشتر میشد و ماما بهم گفت بذار کمکت کنم و با دست دهانه رحمم رو باز کرد دو سه بار زور زدم بار اول گفت خب افرین شد هشت و بار دوم شد ده و من فول شدم اما بچه هنوز بالا بود دیگه خود دکتر امد و بهم گفت موقع انقباض زیر رون پاتو بگیر اصلا جیغ نزن فقط زور بزن سرت رو بیار بالا و به پایین نگاه کن و برام اکسیژن گذاشتن تو بینیم چند بار اول هنوز دستم نبود چطور زور بزنم اما بعد کم کم فهمیدم اما بچه بالا بود برا همین ماما مجبور شد موقع درد زمانی که من زور میزنم اونم از بالا شکمم رو فشار بده درد داشت و نفسمو میگرفت و همین که درد نداشتم اونا هم فشار نمی اوردن و منم زور نمیزدم فقط زمان درد
پرسیدم چقدر دیگه زایمان میکنم گفت چون شکم اولی ۴۵ دقیقه حدودا منم همکاریم خوب بود خلاصه با کلی فشار و زور بلاخره سر بچه کامل آمد پایین و من احساس مدفوع شدیدی داشتم احساس سنگینی زیاد توی مقعد که سریع بردنم اتاق زایمان....
مامان 🤩🤩🤩🤩💝 مامان 🤩🤩🤩🤩💝 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت ۳
سر دختر اولم چون. از صبح تو‌خونه درد میخوردم. بعد ۹ ساعت رفتم بیمارستان. تازه گفتن سه سانتی و. ۸ساعت تو زایشگاه درد خوردم آخرم با آمپول فشار زایمان کردم
میگفتم اینم مثل قبلی تا صبح باید درد بکشم خلاصه رفتم رو‌تخت زایشگاه دراز کشیدم ماما اومد معاینه کنه که بریم سراغ ورزش معاینه کرد یهو جیغ زد ست زایمان رو بیارید که ۸ سانت بازه من هنگ بودم چون درد شدید نداشتم ‌بیشتر انقباض و زور بود که بهم میومد درد خیلی کم بود دیگه دکتر اومد بالا سرم دوتا پرستارم اومدن کنارم و ماما هم. شروع کرد اماده کردن ست زایمان. زور بهم. میومد میگفتن موقع درد که میشه زور بزن با تمام وجود و درد تموم میشه دیگه زور نزن استراحت کن انقباضا خیلی کوتاه بود و طولانی نمی‌شد هم زور میزدم میگفت سر بچه رو دیدم. انقباضم تموم می‌شد دیگه آخر آنقدر زور زدم فکر می‌کردند رگام داره پاره میشه اون دوتا پرستارم خودشون رو انداخته بودن رو‌تختم و محکم شکمم رو فشار میدادن از اونطرفم دکتر میگفت زور بزن دوتا زور زدم. ماما قیچی رو زد و بچه دنیا اومد ساعت ۹/۱۵ و کلا تایم دردم که شروع شد تا زایمانم ۲ ساعت بود و جوجه به دنیا آمد از اول تا آخر زایمانم به جای سر صدا کردن کلا آیت الکرسی رو میخوندم و ماه ۹ به بعدم. هر روز چند بار سوره انشقاق رو‌میخوندم به نیت زایمان راحت و واقعا تاثیر داشت برام
مامان ریحانه و نی نی مامان ریحانه و نی نی ۱۱ ماهگی
🎈پارت دهم
با درد شدید گفتن بیا پایین چنباتمه بزن تا مدفوع کنی، وای من درد دارم خود به خود زور میومد ب مقعد موقع درد و انقباض، من چون نهار نخورده بودم اصلا مدفوع نداشتم ولی حسی که داشتم جوری بود که انگار اینقدر پرم که مقعدم میخواد پاره بشه، چندباری داد زدم موقع درد
🙂حس تخلیه خوبی بود
تو این ۵ ساعت شاید فقط سه چهار بار داد زدم اونم زور زیادی بهم میومد
خلاصه رفتم رو تخت زایمان
ساعت ۸رب بود
خیس بودم نمیدونم ادرار بود یا اب کیسه
چون هر وقت زور میزدم میریخت
میگفتن هر وقت درد داشتی زور بزن
فاصله دردام کم شده بود
⭕️باید پامو بالا میزاشتم موقع درد پشت رونامو میگرفتم سرمو بالا میاوردم و چونمو به سینم میچسبوندم
حالا این زور چجوره، اگر در طی بارداری ورزش کگل انجام بدین درکش خیلی راحتع انجامشم همینطور
من در یک دقیقه دوبار درد داشتم
هی زور میزدم
اکر بگم خیلی اون لحظات یادم نیست باورتون نمیشه
چون واقعا هم خسته بودم هم درد داشتم
خانومه بعد از ۱٠دقیقه زور زدن گفت میخوام امپول بزنم (بی حسی برای برش پرینه) خیلی عادی بود، زد و من دیکه همش تمکزم رو این بود کی میخواد برش بزنه من متوجه میشم یا نه، زور اخرو که زدم یهو بچه پرید بیرون، وای یه حس خلسه ای داشتم
تخلیه شدم، از درد، از سنگینی، از بیحالی، از خستگی
🥲🙂 گل دخترم ساعت ۸نیم دقیق به دنیا اومد، گذاشتنش روی شکمم ولی زود برداشتنش چون از ترشحات خورده بود
معدشو شستشو دادن و گذاشتن زیر دستگاه به مدت ۳٠ دقیقه
در این حین بتادینی ریختن روم برای بخیه اخ چه حالی داد بهم
دوباره سوزن بی حسی زدن برام وای قشنگ حس میکردم بخیه زدن و دوخته شدن و کشیدن نخ بخیه هارو

تو پارت اخر عکسشو میزارم✨🍓
مامان برسام مامان برسام ۳ ماهگی