ی جور انگار سر بچه فشار می‌آورد به واژنم بهشون گفتم اومدن معاینه کردن گفتن شدی ۹ سانت خیلی خوبه همینجوری پیش بره امشب زایمان می‌کنی کم کم دردام شدتشون بیشتر شد مثلا هر پنج دقیقه ی بار شد هر دو دقیقه ی بار چون بی حسی زده بودن برام درد معاینه اینا رو اصلا نفهمیدم دردش که شدید تر شد صدام در اومد گفتم فقط بیاین ی کاری کنی ن من از این درد راحت شم تقریبا نزدیکای ساعت 8 بود که دردام فاصلشون نزدیک بهم شد بعد از معاینه آخر گفتن سرش رو داریم میبینیم تا جایی که میتونی پاهاتو جمع کن زور بزن که همون موقع برش زدن اصلا نفهمیدم نه بخیه رو نه برش زدنشون رو هیچیولی وقتی سر بچه میاد همون لحظه کل دردا یادت می‌ره انکار نه انگار که چند لحظه قبل داشتی درد می‌کشیدی اگه بازم برگردم عقب قطعا طبیعی رو انتخاب میکنم چون اونقدرا وحشتناک نبود که میگفتن البته طبق تجربه خودم اینو میگم چون کل زایمان من 6 ساعت کشید و دردشم فقط موقع دنیا اومدن بچه کشیدم بقیش خیلی سخت نبود واقعا خدا خواست که من تایم زایمانم کم بود و ماماهای اون شب و دکتر واقعا خیلی خوب بودن کمکم کردن

۶ پاسخ

خداروشکر گلم دعا کن برای من که دردام بیان و زایمان کنم

عزیزم از اپیدورال راضی بودی عوارضی تا الان نداشته

منم طبیعی رو انتخاب میکنم....

الجمدالله

هرکس یه بدنی داره من خودم 10 ساعت درد کشیدم به سختی دخترم دنیا اومد حالا بعضی ها از طبیعی راضین بعضی هانه من خودم خیلی درد کشیدم

وای هرچی راجب زایمان طبیعی میخونم دل و روده هم ریش ریش میشه نمیدونم چرا
هرچی هم میگن خوبه راضی. بودیم پس چرا من یدرصدم ترقیب نمیشممنمن

سوال های مرتبط

مامان هامین 🧸🩵 مامان هامین 🧸🩵 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 🟡
روز زایمانم بدون درد رفتم بیمارستان و گفتم که تحرکات بچه کم شده و بعداز nst و معاینه که دوسانت بودم ساعت ۸ شب بستری شدم . دکتر شیفت شبم خانم مساعد بود که گفتن برام آمپول فشار بزنن ، بعداز دوساعت دیدم دردی ندارم و به دکتر گفتم و اومدن چک کردن دیدن آمپول فشار رو تو سرمم نزدن 😐وهمین باعث شد شروع دردام با دوساعت تاخیر باشه ، ماماهمراهم اومد بالا سرم و بهم ورزش روی توپ داد و هر چند دقیقه‌ یکبار میومدن معاینم میکردن و شیاف گل مغربی میذاشتن برام.که تو یکی از معاینه ها کیسه آبم پاره شد
ساعت ۱۰ شب کم کم انقباضاتم شروع شد و همزمان ورزش هم میکردم. نزدیک ساعت ۱ شب فشارهام بیشتر و بیشتر شد و بهم گفتن که برم حالت سجده و همون موقع گاز بی حسی هم بهم زدن که حالم واقعا بد میشد و نفس کم میاوردم و هوشیاریم کم میشد ، شربت شیره و خرما میخوردم حالم بهتر میشد و دوباره میرفتم سجده. اومدن معاینه کردن دیدن ۱۰ سانتم و بردن اتاق زایمان و با چندتا فشار بچه به دنیا اومد و گذاشتن رو سینم و بعد بخیه زدن و شکمم رو فشار دادن که زیاد دردش رو متوجه نمیشدم . و حس سبکی بعدش خیلی خوب بود، توصیه ی من
به کسایی که میخوان زایمان طبیعی بکنن ، گرفتن یه ماما همراه خوبه که واقعا تو پروسه ی زایمان کمک می‌کنه 😊
مامان دخملی🩷 مامان دخملی🩷 ۱ ماهگی
مامان نجلا و دلوین مامان نجلا و دلوین ۷ ماهگی
تجربه زایمان 5
بعدش رفتم رو تخت دراز کشیدم دیگه هر بیست دیقه معاینه میشدم اما بهم نمیگفت چند سانتی ولی دردا شدید بودن خیلی حس زور داشتم بعدش ساعت یک. معاینه مرد گفت نزدیکی ب زایمان چون دردا واقعا غیر قابل تحمل بود ساعت یک. و بیست دیقه دیگ بچه خیلی فشار میاورد و دکتر وسایلای زایمان رو اورد و گفت هر موقع درد داشتی بگو ی امپول توی انژیوکتم کم کم تزریق کرد ک. واقعا کمکم کرد و بعد ک معاینه کرد گفت فول شدی و هر موقع درد داشتی زور بزن و خیلی دردا شدید بودن چهار بار زور زدم اونم خیلی طولانی چون دردا شدید بود گفت سر بچه رو میبینم زور بزن با زور پنجم سر بچه اومد و من ک کلافه شده بودم از دردا از حال رفتم و پاهامو بستم ماما داد زد ک پاهاتو باز کن بچه رو خفه کردی ی زور دیگه بده خلاصه ی زور دیگه زدم و بجه رو. گذاشت رو شکمم و بچه گربه نکرد اروم یکم ناله کرد گفتم چرا گریه نمیکنه گفت صبر کن کم کم گریه میکرد اما دلوین وقتی بدنیا اومد صداش خیلی بلند بود گریع میکرد بعدش بچه رو برد و اومد گفتم بچه رو کجا بردی گفت بردم اکسیژن بگیره یکم و اینجا تازع داستان بدبختی من با بیرون اومدن جفت شروع شد هر چی گفت سرفه کن جفت بیاد هر چی سرفه میکردم از جفت خبری نبود دستشو تا ارنج برد تو شکمم و گفت جفت چسپیده جون عفونت داشتم موقع بارداری
مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
پارت سوم

دیگه خوابیدم معاینه کردن گفتن بین ۸ و ۹ و داری فول میشی انتظارش رو نداشتن اصلا دیگه به همکاراشون گفتن بیان تخت رو آماده کنن و پایه ببندن برای زایمان و سریع زنگ زدن دکتر بیاد ، قسمت خیلی سختش واسم این بود که بهم گفتن زور نزنیا ، زور نزن تا دکتر بیاد و نمیشد زور نزنم خیلی درد داشت و حس میکردم الان بدنم پاره میشه ، فکر میکردم اون زور اینجوری نیست که خودش انقدر شدید بیاد و باید من بیشتر تلاش بکنم ، دکتر رسید و گفتن من برش تا لازم نباشه نمیزنم الانم فقط بی حسی میزنم که اگر پارگی داشتی دردت نگیره ولی اگر نیاز بود برش میدم هروقت زور داشتی بزن با ۲،۳ تا زور جانای من اومد ، همون لحظه همه دردها رفت و راحت شدم و نی نیم ساعت ۱۲ و ۴۵ دقیقه اومد بغلم🥰[کل اون سختی و درد زیادش برای من حدودای نیم ساعت بود]

چند دقیقه بعد دکتر منتظر جفت بودن دیگه گفتم دکتر باید زور بزنم یا نه گفتن یکم زور بزن تمومه ، در حد کم زور زدم جفت خارج شد راحت ، دردم نداشت بیرون اومدش،یه بی حسی دیگه زدن بعد بخیه ها رو زدن و رفتن ، پزشک اطفال هم حین بخیه اومده بود و جانا رو معاینه کرد
مامان کوروش قشنگه🐭❤️ مامان کوروش قشنگه🐭❤️ ۱۴ ماهگی
مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ مامان ♥️𝑹𝒂𝒚𝒂𝒏♥️ ۷ ماهگی
من واقعا وحشت کرده بودم فقط گریه میکردم خلاصه من ساعت ۲ بعد از ظهر با ی سانت دهانه رحم بستری شدم بدون درد زایمان که برام آمپول فشار وصل کردن چند تا دانشجو بودن که دکتر بهشون داشت یاد می‌داد ولی معاینه اینا اصلا نکردن فقط سرم و دانشجو ها وصل کردن یکیشون که فقط بالا سرم وایساد تا ببینه وضعیت خودم وبچه چجوری از عصر به بعدم هیچ دانشجویی نبود خود ماما ها مرتب میومدن سر میزدم میرفتن خلاصه با آمپول فشار من ساعت ۴ کم کم دردام شروع شد که ساعت۶ شدم شدم دو سانت بدون درد فقط ی کوچولو کمرم درد میکرد که قابل تحمل بود کم کم داشت دردام شروع می‌شد یکم تحمل کردم با نفس عمیق رد میشد دردشم اینجوری بود که کمر درد زیاد یا دل‌پیچه خیلی شدید تر از پریودی بود که در حد ی دقیقه می‌گرفت ول میکرد ولی فاصلشون زیاد بودولی خب بستگی داره آستانه دردت چقدره من واقعا نمی‌تونستم تحمل کنم میگن داد و بیداد نکنین ولی واقعا نمیشه با اون درد ساکت موند🤦‍♀ من یکم داد و بیداد کردم که گفتن دکتر گفته براش بی حسی اپیدورال تزریق کنید اون لحظه اونقدر درد داشتم که به عوارضش و اینا فکر نکردم گفتم بزنید البته دوز دارو رو خیلی کم تزریق میکنن خلاصه با دوسانت برای من بی حسی اپیدورال تزریق کردن که دردم کلا رفت یکم خوابیدم گفتن خواست دردت برگرده بهم بگو نزدیک دوساعت گذشت که دیدم کم کم دردم داره برمیگرده
مامان جوجه طلایی 🐣 مامان جوجه طلایی 🐣 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی پارت 3......
بعد دوباره اومدن نگاه کردن پنج سانت شده بودم گفته بودن پنج سانت شدی آمپول ایپدرادول میزنم که هعی لف میدادن منم دگ واقعا دردام خیلی زیاد شده بود میگفتم تروخدا بیارید امپولو دارم میمیرم اوردن امپولو زدن زدن از کمرم دردامون کامل از بین نبرد ولی 50 درصد از دردشو خوب کرد که واقعا جون گرفتم دگ دردش عین پریودی دردناک بود بعد اومدن معاینه کردن هعی میگفتن زور بزن سر بچه بیاد پایین تر منم محکم زور میزدم داد نمیزدم زور میزدم بعد چند بار زدم مدفوع کردم ینی آبروم رفت بعد گفتم ببخشید گفتن اشکال نداره تو زور بزن بعد شدم 7 سانت بعد فشار آمپول فشار رو بیشتر کردن رفتن ی ساعت دگ اومدن شدم 10 سانت بعد دوباره بهم گفتن زور بزن سه تا زور محکم زدم دگ بچه داشت میومد من درد نداشتم اصن فقط حس زور به اونجام میومد انگار ی چیزی داشت در میومد اونجوری سریع منو رو ویلچر گذاشتن بردن اتاق زایمان خوابوندنم اونجا 3 تا زور محکم زدم بچه اومد و بعد کل دردام رفت بچه رو گذاشتن رو شکمم خیلی خوب بود حس سبکی
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان خان بالابرره😁 مامان خان بالابرره😁 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلااااااصه بعد از تلاش های فراوان و تحمل بسیار😮‍💨 معاینه شدم ۸ سانت بودم و اومدن کیسه ابمو پاره کردن. اصلا اصلا درد نداشت یا شایدم من درد خودم زیاد بود متوجه نشدم. بهرحال یه عااااالمه اب ریخت بیرون و انقباض بعدی گرفت. حین انقباض ماما گف چند تا زور محکم بزن. زدم و بلافاصله گفتن فول شدی منو بردن رو تخت زایمان. حدودا یک ربع روی تخت زایمان بودم که با هر انقباض زور میزدم. دیگه به اون صورت درد نداشتم فقط بهم فشار میومد. ساعت ۱:۴۵ بامداد پسرم بدنیا اومد. حدودا ۳-۴ سانتم بخیه خوردم. موقع برش زدن اصصصصلا متوجه نشدم. گفتن قبلش به همونجای برش بی حسی تزریق کردن ولی من اونم نفهمیدم🥴 در کل از زایمان طبیعی راضی بودم فقط این چند روز که اومدم خونه جای بخیه ها اذیتم کرد وگرنه من هیچ درد و مشکلی نداشتم. اگه دوباره برگردم عقب بازم طبیعی رو انتخاب میکنم ولی از این دیرتر میرم بستری میشم چون فک میکنم بیشتر دردایی که کشیدم بخاطر سرم و امپول فشار بود اگه خودم تو خونه پیشروی میکردم شدت دردا کمتر بود
همین❤️
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.
مامان آرن🩵 مامان آرن🩵 ۱ ماهگی
سلام مامانا اومدم براتون از تجربه زایمان طبیعی بگم
اول اینکه حتما کلاسای آمادگی زایمان رو ثبت نام کنید من به عنوان شخصی که آستانه درد خیلی ضعیفی دارم اگه بازم برگردم عقب باز طبیعی زایمان میکنم
تنفس و زور دادن درست رو یاد بگیرین حتما
۲۸ ام روز تولدم کیسه آبم سوراخ شد ولی پاره نشده بود
رفتم بیمارستان گفتن ۲ سانتم و کیسه آب شدیدا نشت داره
بردنم اتاق زایمان چون شهر دیگه مهمون بودم ماما همراهم نتونست بیاد
شروع کردم تنفس شکمی برام آمپول فشار زدن دردام که شروع شد با تنفس شکمی کنترل کردم
رسیدم ۶ سانت گفتن نیم ساعت دوش بگیر و زیر دوش ورزش های لگنی که یاد گرفتی انجام بده
بعد نیم ساعت اومدم آرایشمو تمدید کردم😅
رفتم رو تخت گفتن ۷ سانت مفید رو به ۸ سانت دیگه دردا خیلی شدید شد ولی بازم کنترل کردم ۹ سانت که شدم ماما گفت باهام همکاری کن با معاینه زود فول شی دردش وحشتناک بود ولی روند زایمانو خیلی سریع تر کرد باهاش همکاری کردم فول شدم
برش اندازه یه بند انگشت زدن ( بی حس کردن و اصلا هیچ دردی حس نکردم نه موقع بیحسی برش و بخیه اصلا درد نداشت)
بعد با ۳ زور درست که کلاس رفته بودم بچه به دنیا اومد و کل دردا رفتن
من اگه برگردم عقب بازم طبیعی انتخاب میکنم الان خیلی راحتم چند ساعت تحمل درد بهتر از تحمل چند هفته درده
و درد اصلی زایمان طبیعی ۴۵ دقیقه آخره
اینم بگم همکاری خیلی مهمه اگه همکاری نکنین خودتون اذیت میشین چون یکی قبل من اومده بود بعد من زایمان کرد و از ۶ جا حتی لبیا برش خورد ولی من یه برش جزعی از پرینه زدن
مامان آبتین مامان آبتین ۱ ماهگی
خلاصه دکتر بیهوشی اومد و شوهرمو بیرون کردن تا اپیدورال بزنن ولی ازشدت استرس و ترس کل بدنم رو ویبره بود دکتر گفت نمیشه باید آروم سه تکون نخوره بدنش بهم شربت گلاب دادن تاارومتر شم ولی اصن نمیشد لرزش بدنم قطع دکتر گفت اول ی بیحسی دیگه میزنم بعد لرزش بدنت قطع شد اپیدورال آمپول زدن توکمرم همین که زد کل دردام رف راحت خوابیدم چرتم گرفته بود ی بیس دفه راحت بودم ولی دردام کم کم داشت برمیگشت باز یا میزدم اومدن معاینه کردن یهویی شده بودم هشت سانت گفتن زور بزن زور میزدم گف سر بچه داریم میبینیم بردنم رو صندلی زایمان گفتن دردات اومد فقط زور بزن خلاصه بعد شیش هفت بار زور زدن زور آخری گفتن فقط زور بزن ول نکن خیلی سخت بود ولی فقط میخواستم راحت شم بهم بی حسی زدن توواژنم بعدم دیگ قیچی کردن و گفتن فقط زور بزن خیلی برشم زدن خلاصه بچه ب دنیا اومد و گذاشتمش رو شکمم ی دقیقه سریعم براش داشتن بعد جفتمو کشیدن بیرون خیلی بزرگ بود بعد اونم شکممو فشار دادن کلی خون ازم اومد بیرون شد نوبت بخیه بیحسیم تقریبا پریده بود گفتم بیحس نیستم گف نمیشه همزمان دوتا بیحسی دیگه باید تحمل کنی فقط ب این فکر میکردم اینا تموم شده راحت میشم دعا میکردم و تحمل تا تموم شده و خلاصه تموم شدو انگار دنیا رو بهم دادن🙂