۱۵ پاسخ

عزیزم بعدا خودت وسایلی که نیازت هستن بخر
به خانواده ات فشار نیار 🌸

به شوهرت بگو دست کنه جیب مبارکش خودش بخره

من بااینکه بچه اولمه نزاشتم مامانم چیزی بخره.. رختخواب اینا رو درست کرده ولی نمیزارم چیزی بخره. خودمم فقط وسیله های واجب ولباس میخرم. کالسکه و کریر و اینارو نمیخرم چون واجب نیست

چرا نمیتونی خودتون بخرید؟؟؟چرا پس بچه دار شدی؟ مگه میشه منتظر این باشید که خانواده ها برای بچه اییی که خودتون به وجود اوردیدش کاری کنن؟ چقدر بعضی خانواده ها باید بخاطر دخترشون حرف بشنون و تحقیر بشن و اذیت بشن .چون شوهر گرامیشون یا خسیسه یا طلبکاره یا هنر کرده اومده دخترشونو گرفته ..دختر خوب یکم به خودتون بیاید .مسئولیت قبول نکنید وقتی از پس یه کالسکه ۷ ملیونی برنمیاید

خوب بگو خود همسرت بخره 🫠

کالسکه به نظرم لازمه
چه جالب رسم ما اینه خرج عروسی و جهاز و وسایل سیسمونی همه با جناب اقای شوهره
مادر هیچی نمیخره

اگه مامانت توانایی خریدش رو داره بگو بخره چون آدم که فقط تو مسافرت از کالسکه استفاده نمیکنه برای خرید و خیابون رفتن ،پارکی جایی رفتن خیلی کارایی داره ولی اگه از لحاظ مالی براش سخته بهش فشار نیار

شوهرت آخه از این چیزا چی سر در میاره
بنظرم از الان بهش بفهمون که خانوادت هر چی بدن لطف کردن اون پدرشه و وظیفه اونه در اصل
فردا هر چی برا بچت خواستی بگیری نگه باید رو سیسمونی میگرفتی

منم مادرم گفت ندارم ، کالسکه کریر تخت اینا بخرم منم ناراحت شدم اول ولی دیدم واقعا نداره گفتم نمیخواد نگرفتم

ب حرف مادرت گوش کن، همسرت اگع چیز اضافه ای دلش میخواد خودش بخره

اصلا چرا مرد باید تو این چیزا دخالت کنه

کریر کاربرد زیادی ندارع منم کالسکه نخریدم گذاشتم بعد بدنیا اومدن ش بگیرم یکم پول دستم بیاد کالسکه یه خرید جایی میری خوبه تازه وسایل خرید هم میذاری داخلش

راس میگه دیگه نیازی نداری
اگه بعدا دیدی نیاز شد میخری خودت
الان کالسکه دلیجان ۵ تومن ایناست دیگه

خودت به شوهرت بگو من زیاد لازمم نمیشه دلت خواست خودت بخر. بدم میاد خانواده دختر باید سیسمونی بدن یعنی چی

به نظرم به حرف مادرت گوش کن شاید واقعا ندارن که بخرن از اولم که کالسکه لازم نمیشه بعدا خودتون بخرید

گناه داره بگو نخره بعد خودتون تونستید بگیرید بچه شما گناه مادرتون چیه

سوال های مرتبط

مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو ۳ ماهگی
سلام مامانا تایپیک قبلی و پاک کردم گفتم اینجا یه توضیح کامل بدم من پارسال ۰۴/۴/۴ عقد و عروسیم باهم بود یعنی دوره ای عقد نداشتیم ک ب خونه و دوری خانوادم عادت کنم برج هفت هم باردار شدم تا ۶ماه بارداری ویار بد داشتم وزن کم میکردم پیش مامانم بودم هر از گاهی خونه مادر شوهرم میرفتم ولی زیاد دوست نداشتم چون فک کنم شناختی ازشون نداشتم حاضر هم نبودم خونشون تنها بمونم
من از اول بارداریم تا حالا خونه ای مامانم هستم هیچیم تا حالا بهم نگفتن چون ی جورای من ب مامانم وابستم مامانمم ب من من اگ شب برم خونه ای خودم صبح با یه غمی بیدار میشم بغض دارم و اشک میریزم ک شوهرم بنده خدا من و دوباره میاره خونه مامانم ولی شوهرم و ک میبینم این طرف و اون طرفه دلم براش میسوزه بعضی وقتا میاد پیشم میمونه بعضی وقتا هم نه میره خونه مامانش یا مادر بزرگش نهار یا صبحانش و دیر میخوره و….
الان نمیدونم چیکار کنم برم خونه ای خودم نرم نمیدونم چیکار کنم میترسم بعد زایمانمم نتونم برم خونه ای خودم میشه کمکم کنید من دیگ کامل توضیح دادمم