۲۳ پاسخ

فضا رو واسش امن کن که هر کاری خواست بکنه
و اینکه هر چی بیشتر بگی نکن ندو نیا و اینجور حرفا بچه بیشتر لجباز و پرخاشگر میشه

بشدت توصیه میکنم به روانشناس کودک مراجعه کن تا لجبازی نمونه توش و در آینده بدتر هم میشه
بنظرم ببر روانشناس هم ب خودت هم بچه راهکار میده

چرا همه همین طور شدیم چون همه اینجوری هستیم فکر کنم طبیعیه 😂
مجبوریم به هم دل داری بدیم
نمیدونم چرا بچه های این دوره زمونه گول نمیخورن زیادی با هوشم

منم همینم میرم بیرون خستم میکنه بس لجبازی میکنه یجا بند نیس تو خونه یجور دیگ اذیت میکنه اعصابم صفررره

چیزا خطر ناک از جلو چشاش قایم کن تا نبینه که بهونه بگیره

مشکل ماهم هست.واقعا هیچ انرژی ای برام نمونده.گفتم دارو تقویتی بخورم اینقد خسته میشم
البته خواب درستی هم نداره هنو مث نوزادیشه

همه همینیم خواهر منم دقیقا حال تورو دارم

همه‌ماهمینیم‌مهرنوش تلزه بدترش

آخ مهرنوش سانلی هم همش گریه و بهونه ها الکی فقط هم میگه بغلم کن روانی شدم از، دستش

مهرنوش دقیقا علی هم همینه
یه چیزیو که میخواد خودتو بکشی بی خیالش نمیشه
بخدا دیروز سر همین موضوع خدا بهش رحم کرد
بهونه غذاساز رو گرفت گفت باید بدی بازی کنم منم مریض بودم دیگه طاقت نداشتم به شوهرم گفتم بهش بده
داشت بازی میکرد یهو کاسشو آورد تو آشپزخونه خورد زمین کاسه شیشه ای پودر شد تو خونه فقط خدا بهش رحم کرد
تازه خودمم پای سینک بودم هول شدم از تو شبشه ها رد شدم بغلش کردم اومدم تو سالن خدا میخواست که شیشه تو پام نرفت

فکر کنم چون زیاد بهش میگی بکن،نکن لجباز شده

وضع منو گفتی دقیقا

عزیزم پسر من دقیقا اینجوریه دیگه رد دادم😂

گلم تونستی کامل از پوشک بگیری؟

همه همینیم

وای من صبح عکس خونه رو که پسرم ترکونده بود و گرفتم فرستادم واسه باباش گفتم یه تیمارستان پیدا کن من برم توش بستری شم،همه چی رو ریخته وسط خونه خودش تو آشپزخونه پیش من واستاده نق میزنه،خب بچه اینهمه وسایل آوردی حداقل پنج دفه بازی کن باهاشون دیگه!

انگار دختر من توصیف کردی❤️‍🩹

چرا واقعا چه گناهی کردیم صبح خودمو تو اینه نگا کردم دو ساعت گریه کردم شبیه پیرزنا شدم مسخره بازی و دیوونه بازی یاد گرفته دیشب گفتم حتما ج ن رفته تو بدنش پسر بزرگم نه سال ازش بزرگتره از دستش خونه نمیمونه یا خونه ی مامانمه یا خونه مادرشوهرم هرجی دم دستش باشه پرت میکنه تو صورت داداشش اب میخوره تو دهنش جمعش میکنه میپاشه تو صورت اون با دوچرخه میره رو پاش ارامششو ازش گرفته میگم کاشکی دومیو نمیاوردم کاشکی میمردن سرش . تازه روزا نمیخابه شبام دیر میخابه همش نق میزنه و گریه الکی نیکنه به قول تو اصلا هم گریش بند نمیاد همیشه میگم من یه گناهی کردم. که این نصیبم شد هر روز گریه میکنم دیگه چشامم خراب شده دلم خیلی برای خودم میسوزه شوهرمم درکم نمیکنه کمکمم نمیکنه افسردگی گرفتم از دست بچم هر روز بهم شوک وارد میشه تنش عصبی دارم اینقدر ازش نیترسم بخدا توی عمرم اینقدر ازیت و ناراحت نشدم هم روحمو داغون کرده هم جسمم الانم اعصابم روی بدنم تاسیر گذاشته دستام و بدنم درد میکنه رفتم دکتر گفت هیچیت نیست فقط اعصابته زده به بدنت

منم همینم خواهر اعصاب برام نمونده
پسر منم همینه باورکن همش گریه شده کارش😢😢😢😢 بعدا میرم جایی میگن این ساکته که 🥺🥺🥺🥲

منم همینم همش در حال انفجارم
شوهرمم راه میره میگه نفس عمیق بکش😅
فکر میکنه با نفس عمیق جلوی منفجر شدن منو میگیره
صدای گریه ها و نق های پسرم مغزم رو میسوزونه

وای خواهر بچه منم خیلی بد شده امروز زد کاسه سیرویس تو جعریه ام عمدا شکوند

ولا من هر چی میگم نکن نمی‌فهمه بعضی وقتا میگم نکنه نشنوه😐😂

جون منم بگیر خدا خستم

سوال های مرتبط