۱۲ پاسخ

اون روز برو یه جایی

هر وقت خواستن بیان بگو شرمنده نیستم

تو‌اون‌مدت برو خونه مامانت😅

من نمیدونم چرا بیشتر فامیل های شوهر انقد عقده ای هستن ،من بچه قبلیم ۱/۵سالشه عموی بزرگش با خانمش هنوز بچه رو ندیدن اگه جاییم ببیننش اصلن نمیشناسنش،اون عموشم خونه مادر شوهرم بودم که دیدنش ،این بچمم که دوماهشه دوتا عموی بزر گش هنوز ندیدنش ولی دوتا عموی کوچیکش اومدن دیدن بچه،اینم بگم من با اونا مشکلی ندارم ولی دوتا جاریم خیلی حسودن و سرشون تو زندگی این واونه

‌خوب کاری میکنی والله.
منم باشم اصلا نمیزارم بچه رو ببینن

من دخترم دیگه نزدیک ۴ ماهشه، هیشکدوم از عمه و عموهاش نیومدن ببیننش😬 آخه جاده ها ناامنه و بهتره من با بچه برم شهر اونها یه باری ببیننش😑
شما منطق رو ببین فقط

من از وقتی بچم بدنیا اومده دو سه تا مسافرت فقط رفتن یهو یاد گشت و گزارشون شده
الانم رفتن از کربلا برای بچم کلی ویروس و بیماری بیارن

الهی خدا نگهدار خودتو بچه هات باشه و هیچ وقت گذرت به اونا نیوفته😔

ببخشید دوست عزیز زیر پست شما و البته سوال شما تبلیغ میکنم واقعا راهی ندارم
امیدوارم منو ببخشید جسارت نمیکنم🤚🌹
✨ عکس‌های معمولی رو به خاطره‌های ماندگار تبدیل کن! ✨
با ادیت حرفه‌ای، عکس‌های عزیزانت رو به سبک آتلیه‌ای و رویایی تبدیل می‌کنیم. 💕
🎀 تعویض پس‌زمینه
👗 تغییر لباس و استایل
🎂 تم تولد، ماهگرد و مناسبت‌ها
🧸 دکورهای فانتزی و کودکانه
🌸 نورپردازی و روتوش طبیعی
فقط کافیه عکست رو برام بفرستی؛ بقیه‌ش با من! 📸💖
ثبت سفارش از طریق دایرکت ✨
09369456008. @Farhan14010603
مبلغ= دلخواه

من بچم 17 دهم میره تو 11 ماه هنوز خواهر شوهرام ندیدنش. 😃ننه باباشم 5 دقیقه تو بیمارستان

عه عزیزم خوبه برا شما زنگ زدن من چهارتا جاری و پنج تا خواهر شوهر دارم هیچ کدوم نیومدن روز اول خواهر شوهرا زنگ زدن دیگه تموم . ولی مادر شوهرم یه هفته اومد پیشم خدا خیرش بده دیگه بقیه برام مهم نیستن.

من جاریم نه ماه خون بالا اوردم نیومد ابی دستم بده
زایمان کردم چند بار زنک زد برا اینکنه نگن نیومده دیگ ی زنکی ان نزد حالمون بپرسه تو شهر غریب فقط اونا هستن نزدیکمون ده دقیقه

سوال های مرتبط

مامان هدیه خدا🌺اهورا مامان هدیه خدا🌺اهورا ۲ ماهگی
این مرد، زنگ زده به مامانش ؛ مادره گلایه کرده که چرا نمی یای شهرستان؟ تا ما ببینیمت ! در حالی که بچه مون یک ماهه هست و هنوز اونها نیومدن دیدن نوه شون ! چون هوا گرمه و ۶ ساعت راه با اتوبوس اذیت شون میکنه ( بگذریم هفته پیش دخترشون اونجا بود و باهاش نیومدن) - بعد منت گذاشتند سر من که اره الان سختی بچه زیاده، گذاشتیم یکم وضعیت بهتر بشه، بیاییم ( منظورشون این هست موقعی بیان که من بتونم یک هفته ازشون پذیرایی کنم / عمرا دیگه اون عروس احمق قبل نمیشم که یک هفته، یک هفته، نگهشون دارم )
حالا اینها به کنار ؛ دیروز زنگ زده به مادرش ؛ مادره گلایه کرده که چرا ماهی یکبار نمی یای بهم سر بزنی - به من که نگفت اولش پشت تلفن چی بهش گفتن؛ اما یک ساعت بعد میگه من برم شهرستان الان عصر ، شب برسم، فردا طهر برگردم
منم عصبانی که بچه تو به دنیا اومده ، بجای اومدن اونها تو بری سلام شون؟!
میگه من وظیفه م هست ماهی یکبار برم از پارسال آذرماه نرفتم
گفتم بهمن که اومدند اونها نگهشون داشتم بعدم که اسفند شد و ماجراهاش! بعدم من پا به ماه بودم با این حال مهمونی اردیبهشت که اومدن تهران خونه دخترشون من با وجود استراحت مطلق ، اومدم مهمونی رو -
میگه چه ربطی داره من ماه به ماه باید می رفتم شهرستان دیدن مامانم !
گفتم ببخشید زنت استراحت مطلق بود و بهت احتیاج داشت بعدم اتفاقات اسفند - بعدم پا به ماه بودم - الانم با بچه یک ماهه کجا بری که اگر بهت نیاز پیدا کردیم ۶ ساعت مسافت باشه تا برسی به من و بچه ت؟

یعنی خانواده ایرانی همیشه سمه - بجای اینکه بگن پسرم سخت ترین روزها رو تو زنت میگذرونید ، گلایه کرده بچه ت به دنیا اومده چرا نمی یای دیدن من !
عصبانی م خیلی
می خوام زنگ بزنم بهشون بگم اما میدونم در شانم نیست