۶ پاسخ

ببین میتونی وقتی میرید اونجا خودت تو بازی های بچه ت باشی و رهاش نکنی. وقتی دختر عمه ش میگه با دست غذا بخور بگو ما بزرگ شدیم، یاد گرفتیم با چنگال غذا بخوریم. وقتی دستشو میکشه نزدیکش باش دست بچه رو از دستش در بیار بگو دست نی نی درد میگیره. در نهایت انگار دختر عمه‌ش مریض هست، کاری از دست مادرش بر نمیاد، فقط انتظار داره شما درک کنید بچه ش مریضه و بهش گیر ندید که جمعش کنه، به جاش خودتون حواستون به بچه تون باشه. مامانایی که بچه پر جنب و جوش مریض احوال دارن انقدر اذیت میشن که وقتی میرن خونه مادرشون هدفشون اینه که یکم حال و هواشون عوض بشه استراحت کنن. اگه اونجا هم بخوان بچه رو کنترل کنن فرسوده میشن. راه حل همونه که وقتی خونه مادرشوهرتونید نزدیک بچه خودتون باشید و مواظبش باشید، تو بازی هاشون شریک باشید، بعد از یه مدت بچه تون یاد میگیره از خودش دفاع کنه و آسیب نبینه.

10سال که بزرگه ماشاألله پسر من 10ساله است عین گل از داداش مواظبت میکنه، احتمالا دخترش لوس بار اومده وگرنه ما 10ساله رو بچه نمیدونیم

خاله شوهر من ۷۴سالشه بخاطر کسیو نداره پیش ما زندگی میکنه سرماخورد میگم نفستو نکن تو نفس بچه یجوری برخورد میکنه که انگار صدای منو نمیشنوه یا ادا در میاره میگم نکن اصلا انگار که با اون نیستم بیشتر لج میکنه

چند سالشه؟
رفت و آمدو کم کن باهاشون تا جایی که میتونی

دوس ندارم دخترم باهاش بازی بکنه

بچه ها احساساتشون پاکه بنظرم یا کاریش نداشتع باش ک بخواد بدش بیاد از بچه یا وقتی اونا هستن نرو

سوال های مرتبط