۱۷ پاسخ

منم دقیقا مثله شما دوز درد طبیعی کشیدم با آمپول فشار و اینا آخرشم سزارین شدم

خدا خانواده شوهر منم لعنت کنن
دکترم گفت باید سزارین بشیراگر تا ۳۶ هفته نچرخه از الان دعوا بپا کردن ک باید بری طبیعی پول ندیم

زن بودن همش بده

منم طاقت طبیعی ندارم شوهرم مامانم به دکتر گفتن هرچقدر بخای میدیم فقط سزارین کن

منم زایمانم راحت بود ساعته ده نیم کیسه آبم را پاره کردن ۱۱ زایمان کردم

الان ت گفتی دردش تا مغز استخوانم رفت تحمل کن گلم شده بخاطر کوچولوت اونا بما نیاز دارن

عههه اتفاقا تو فکرت بودم بالاخره زایمان کردی گلم🥲 اشکالی نداره دبگ بهش فک نکن خداروشکر هردوتاتون سالمید و الان کنار دختر کوچولوتی🥰

میتونستی یکم طلا بفروشی اگ دستتون خالی بود چون طلا رو بعدا هم میتونی بخری ...
من ک گوشواره هامو فروختم برا عمل🥺

واقعا بدترین حالتی که می‌تونه رخ بده مثل وضعیت شماست. یادمه چقدر تا ۴۰ هفته گفتی فعالیت داشتی بعدم که چقدر درد کشیدی آخرش هم سزارین
من از هر دو میترسم ولی واقعا زایمان طبیعی تو بیمارستان دولتی بدون مامای خصوصی خیلی سخته. مثل موش آزمایشگاهی میگفتی زیر دستشون. من ۱ بار این تجربه رو برای سقط جنین ۸هفته داشتم و بعد کلی درد آخرش هم کورتاژ شدم
واقعا زن بودن دردناکه‌😓

باورت دقیقا زایمان قبلی من هم همین جور بود ولی خونریزی رحمم زیاد از طریق پمپاژ تا چهارروز ازطریق شکمم خارج میکردم مثانه من هم موقع عمل برش خورد تا هفت سوند بهم وصل بود

منم مثل تو شدم اما با این تفاوت که خودم طبیعی انتخاب کرده بودم

منم درد طبیعی کشیدم سزارین شدم 💔

وای عزیزم خداروشکر گذشت خیلی بدہ

وای عزیزم چقد سخت🤦🏻‍♀️
منم آخرین بار ۳۹ هفته و ۲ روز بودم معاینه شدم دهانه رحمم بستس
بنظرت ریسک نکنم برای طبیعی؟

ناراحت نباش عزیزم دیگه گذشت ......برا همین هیچوقت هیچوقت حتی ی درصد ب طبیعی فک نمیکنم ..چون توی مملکت ما زایشگاه انگار کشتارگاهه

خیلی سختی کشیدی الهی
اره می گفتی که پول ندارم برم سزارین چقدر سخته خدایا

چه قدر زن بودن درد داره🥺

سوال های مرتبط

مامان آریشاه👼🏻🤍 مامان آریشاه👼🏻🤍 ۳ ماهگی
تجربه زایمانم 👩🏻‍🍼👼🏻
من شنبه 29فروردین ساعت 11 شب رفتم و بیمارستان بستری شدم تا یکشنبه صبح 38 هفته و 5 روز عمل بشم
اون شب خیلی سخت گذشت بهم چون دنده هام شدید درد میکرد و نمیتونستم بخوابم،یکشنبه صبح ساعت هشت پرستارا اومدن و آماده ام کردن واسه اتاق عمل و سوند وصل کردن وای چقد من از این سوند میترسیدم ولی خداروشکر اصلا درد نداشت
ساعت 9و 15 دقیقه بردنم اتاق عمل وااای نگم از پرسنل اتاق عمل که چقددد خوب بودن چقد عالی بودن منی که وحشت داشتم از اتاق عمل یزره ام نترسیدم، نشوندنم روی تخت و دکتر بیهوشی که یه آقای تقریبا مسن بود آمپول بیحسی رو تزریق کرد که اصلا درد نداشت، بعدش یه احساس داغی از کمرم تا پاهام رو گرفت ودکترم اومد بالا سرم وای که من وقتی دکترمو میبینم کلی آرامش میگیرم
دستامو گرفت و گفت اصن نگران نباش همه چیو بسپار به من
بعد گفت یه نیشگون ازپاهات میگیرم اگه حس داشتی بگو که نداشتم و گفت خب شروع میکنم توی 5،6 ثانیه شکممو برش داد و کلا بازکرد وقتی میخواست بچرو بکشه بیرون به شکمم فشار آوردن چندتا فشار خیلی محکم که باعث شد حالت تهوع بگیرم ولی چون شکمم خالی بود هیچی بالا نیاووردم گوشام داشت سوت میکشید داشتم از حال میرفتم که یدفعه صدای بچم تو کل اتاق عمل پیچید آریشاه ساعت 9و نیم صبح بدنیا اومد با صدای بچم حالم بهتر شد آوردنش گذاشتن بغل صورتم وای که نگم چه حس قشنگی بود کلی بوسش کردم کلی گریه کردم انقد محو بچم بودم که تا به خودم اومدم دیدم بخیمو زدن عملم تموم شده کلی از دکترو پرسنل تشکر کردم و بردنم اتاق ریکاوری بعد دوساعت از ریکاوری که دراومدم دیدم شوهرم با دوق منتظرمه کلی بوسم کردو بردنم بخش
#بارداری
#زایمان
#سزارین
#حاملگی
#کولیک
#رفلاکس
مامان کیاشا مامان کیاشا روزهای ابتدایی تولد
سلام من اومدم با تجربه زایمانم (سزارین)
اول از همه بگم که فقط ما رو ترسوندن یعنی تصور سزارین خیلی سخت تر از عملش بود ، راحت ترین عملی بود که من تجربه کردم با اینکه من تحمل دردم خیلی پایینه اما خداروشکر عملم عالی بود فقط توکلتون به خدا باشه و یک سری نکات رو رعایت کنین .
صبح ساعت ۶ بیمارستان بودم تا موقع پذیرش شدم و بستری ساعت ۹/۵ شد
بهم سرم زدن و سوند وصل کردن ( بدترین قسمت عمل همین سوند بود که سوزش داشتم و بیشتر حالت چندش بود البته اینم بگم که من گفتم تو اتاق عمل بهم سوند وصل کنن که بی حس باشم اما گفتن نمیشه ) تقریبا یک ساعتی بستری بودم و بعدش بردنم اتاق عمل انقد همه چی عالی و‌کادر اتاق عمل عالی بودن که تو اتاق عمل کلی گفتیم و خندیدیم ، اگه پمپ درد میخواین باید تو همون اتاق عمل بگین که من گرفتم و خیلی خوب بود و بهم کمک کرد یعنی درد سزارین و درد اولین راه رفتن و همه اینا یکم از درد پریود بیشتر بود و قابل تحمل بود .
آمپول بی حسی هم اصلا درد نداشت مثل بقیه آمپول هایی که میزنیم .
و
مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ مامان هامین ⁦🌱⁦❤️⁩ ۲ ماهگی
پارت سوم
رسیدم بیمارستان و رفتم زایشگاه
گفتن برو روی تخت بخواب لباساتو بپوش نوار قلب جنین بگیریم
من عمل دوم بودم یه نفر قبل از من دکترم داشت عملش میکرد
و منم کلی استرس گرفته بودم استرسم برا سوند بود چون یبار تو‌25هفتع بخاطر انقباض سروم سولفات گرفتم برام سوند وصل کردن آنقدر در داشتم از وقتی زدن تا وقتی در آوردن من گریه کردم و ناله کردم از بس درد داشت
آنقدر ترس از سوند داشتم از سزارین نداشتم
فقط اینجا دیدم ک میگن وقتی میخواد سوند بزارن شل خودتون بگیرین . هی پرستار میومد ‌برام سوند وصل کنه هی من از عمد میپرسدم عمل دکترم تموم شد نوبت منه هی می‌گفت نه منم میگفتم پس سوند رو وصل نکن بزار وقتی میخواستم برم اتاق عمل قبلش بزار .دقیقا پرستار رو مجبور کردم پنج دقیقه قبل از عمل سوند رو بزاره همینجور ک گفتم خودم رو شل گرفتم اولش کمی سوزش داشت ولی خیلی خوب بود اصلا درد نداشتم نسبت به دفعه قبل ک خودمو سفت گرفتم
اصلااااااا خودتون رو سفت نگیرین تا جایی ک میتونین شل بگیرین اینجوری دردتون نمیاد ‌
دکترم اومد صدام زد رفتم توی اتاق عمل پنج شیش تا داخل اتاق عمل بودن یه مرد یه زن برا بیهوشی و بیحسی بودم مرده می‌گفت شکمت کو چیکه ببینیم بچت هم ریزه یا نه
خلاصه ک اول بهم روحیه دادن کلی سر به سرم گذاشتن دکترم می‌گفت عکستو میزارم‌توی مطب دفعه دیگه اومدی قبولت نکنم
چون خیلی استرسی بودم و مدام پیش دکترم میرفتم 😂😂😂قشنگ معلوم بود کلافه شده بود
پروسه عمل شروع شد
خم شدم توی کمرم بیحسی زدن اصلا درد نداشت یه سوزش خیلی کم
فوری دراز کشیدم و جلوم یه پرده کشیدن هنوز پاهام تکون میدادم دکترم شروع کرد..