امروز یه حس عجیب دارم… همون حال‌و‌هوای پارسال، همون روزای آخر که آرام هنوز توی دلم بود و من با هر تکونش یه لبخند می‌زدم و یه ذره هم می‌ترسیدم.
اون روزا چقدر دل‌نگرون بودم
هی فکر می‌کردم آزمایش‌ها چی می‌شه، وزنش خوبه یا نه، زایمان سخت می‌شه یا آسون، اصلاً من مادر شدن بلدم یا نه.گاهی نصف شب بیدار می‌شدم، دستم رو می‌ذاشتم روی شکمم و می‌گفتم: «آرام… مامان اینجاست، نترس.»
ولی راستش بیشتر خودم می‌ترسیدم.
می‌ترسیدم کم مراقبت کرده باشم، زیاد خسته شده باشم، یه چیزی از قلم افتاده باشه.حالا امروز، وقتی آرام کنارم می‌خنده، وقتی دستاشو می‌ذاره دور گردنم، وقتی با اون صدای کوچولوش صدام می‌کنه…
می‌فهمم اون روزای آخر چقدر منو ساختن.
چقدر منو مادر کردن.
چقدر منو نرم کردن، قوی کردن، عاشق کردن.
امروز دوباره همون حس برگشته…
یه دلتنگی ریز برای روزای بارداری،
یه شکر بزرگ برای بودنش،
و یه عالمه دغدغه تازه برای آینده‌اش.انگار مادری هیچ‌وقت تموم نمی‌شه؛
از همون لحظه‌ای شروع شد که آرام توی دلم بود…
و هنوز هم ادامه داره، با همون عشق، همون ترس، همون دل‌لرزه‌های شیرین❤️✨️


چیزی به یکسالگی دخترمون نمونده 🥺😍

تصویر
۱۶ پاسخ

عزیزم لباسشو از کجا تهیه کردین؟

دقیقا منم دو روز پیش یاد روز آخر و زایمانم افتادم بغضم گرفته بود و همینطور دلم تنگ شد برا اون روزا و حس و حالش🥲

منم امروز کل لباسایه نوزادیش رو مرتب کردم و برای یادگاری جمع کردم و چقدرررر گریه کردم🥲🥹

ماشاالله خوشگل خاله
چشم بد ازت دورباشه😘😘😘😘

ناازی چقد شما دخترممم😍🥺دورت بگردم

آرامه زیباااا😍😍😍تولدش پیشاپیش مبارک.اولین سال مادر شدن خودت هم مبارک😘😘😘

ماشاالله دخملی💕🥰

همه مون همینیم فکر کنم نزدیک تولدشون
یاد اون ترسای و نگرانیای شیرین می افتیم و شکر میکنیم وجودشون کنارمون رو
مادر شدن اصلا ی ورژن دیگه ازت رو رو میکنه

ای خدا لباس دخترمنم همینه

عزیزدلممممممم
تک تک حرفاتو با پوست و استخونم میفهمم🥺
و درنهایت چقدر مادر خوبی هستییییی
مطمئنن چقدر دخترت بزرگ شد افتخار میکنه بهت
تولدش مبارکه
خیلی احساسی شدم چون برا تولد دختر منم ۱۳ روز مونده🥺🥲

وای خدا چقدر بزرگ شده🥹✨️

ماشاالله خدا حفظش کنه

ای جان عزیزم منم فردا تولد دختر نازمه ،❤️

عزیزم🥹حس من تولد دخترم منم کم مونده تا آخرین لحظه نگرانیا هیجان بود اون لحظه ک بچرو نشون دادن صدای گریشو شنیدم ❤️

ماشاالله 🧿 ب آرام خانوم 🫀
خدا حفظش کنه عزیزم
تولدش پیشاپیش مبارک 🥹

آی ننه چه نازه خداحفظش کنه😍😘

سوال های مرتبط

مامان پناه💖 مامان پناه💖 ۱۲ ماهگی
امروز تو یک‌ساله شدی و من هنوز باورم نمی‌شه چقدر زود گذشت… 🥹❤️
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار بغلت کردم و با خودم گفتم: «یعنی من واقعاً مامان شدم؟»
از اون روز به بعد، همه‌چیز برای من شد تو…

این یک سال با تو فقط بزرگ شدنت نبود؛
منم با تو بزرگ شدم…
با اولین خنده‌هات خندیدم، با گریه‌هات دلم لرزید، با تب کردنت هزار بار مردم و زنده شدم، با هر قدم کوچیکت ذوق کردم و هر شب که خوابت برد، چند دقیقه فقط نگاهت کردم و خدا رو برای داشتنت شکر کردم. 🥹

گاهی دلم برای اون نوزاد کوچولویی که توی بغلم جا می‌شد تنگ می‌شه…
برای دستای کوچیکت، برای بوی تنت، برای روزایی که تمام دنیات آغوش من بود.
ولی از طرفی، دیدن بزرگ شدنت قشنگ‌ترین حس دنیاست. ❤️

پناهِ مامان…
شاید وقتی بزرگ شدی اینا رو بخونی و نفهمی مامانت چقدر برای بزرگ شدنت گریه کرده و ذوق کرده…
اما بدون از همون لحظه‌ای که اومدی توی زندگیم، یه تیکه از قلبم برای همیشه مال تو شد.
تولدت مبارک قشنگ‌ترین دلیلِ مادر شدنم…
یک ساله شدنت مبارک، تمامِ دنیای من. 🥹❤️❤️
مامان علی جونم🫀 مامان علی جونم🫀 ۲ سالگی
علی جان دلم، اولین تولدت مبارک عمر مادر...🎂❤️🎂❤️🎂
پسرکم باورم نمیشه که یکسال گذشته...
یکسال از اولین لحظه ای که صدای گریه ات رو شنیدم،اون لحظه ای که دنیا ایستاد و تو شدی همه زندگیم
علی جانم❤️تو فقط یه بچه نیستی...
تو دلیلی هستی برای نفس کشیدنم،برای بیدار شدن،برای ادامه دادن...
با اومدت قلب من شکل تازه گرفت
پر شد از چیزی که هیچ وقت با هیچ کلمه ای نمیتونم تعریفش کنم،یه عشق خالص،یه وابستگی بی مرز،یه آرامش عجیب که فقط و فقط وقتی توی بغلمی میتونم حسش کنم.
یکسال پر از لحظه هایی بود که با اشکم با لبخند قاطی شد...
وقتی اولین بار خندیدی،وقتی اولین بار بهم نگاه کردی،وقتی اولین بار دستت رو دور انگشتم حلقه کردی...
تو بزرگ شدی جان دلم ولی منم با تو بزرگ تر شدم ،قوی تر شدم،عاشق تر شدم...
نمیدونی هر شب قبل خواب چقدر میبوسمت و تو به این کار عادت کردی و با بوسه های من خوابت میبره،چقدر بعد خواب نگات میکنم و از خدا تشکر میکنم که تو رو بهم داد...
که صدای نفس هات شد امن ترین موسیقی شبهام...
که بوی تنت شده آرامبخش تمام خستگیهام...
علی کوچولوی من❤️
امروزم تولد توئه🎂
اما انگار هدیش رو من گرفتم
خودت رو،وجود نازنینت رو،عشقی که تا همیشه توی قلبمه
تولدت مبارک پاره تنم😍
هر سال،هر روز،هر لحظه بیشتر از قبل عاشقت میشم و دوست دارم

بمونه به یادگار با یک روز تاخیر
چون من و علی جانم دیروز سخت مریض بودیم و امروز بهتریم
خداروشکر
مامان ایوا مامان ایوا ۱۷ ماهگی
صدای من رو از یک سالگی میشنوی!
فراموش نمیکنم که چقدر روزهای اول سخت بود…
زایمان زودرس، NICU، زردی, کولیک، کمبود وزن، بی خوابی، درد جسم،درد روح، درد، درد و درد…
همشون چیزهایی بودن که من هیچوقت باهاشون روبه رو نشده بودم.
چرا هیچکس به من نگفته بود که چقدر قرار سخت باشه؟! چقدر بی خوابی کشیدن داره، چه استرس هایی رو باید پشت سرگذاشت! چرا هیچکس نفهمید وقتی گرم گرم وزن میگیره برای من یه دنیا ارزش پیدا میکنه…
چرا وقتی از سختیش میگفتم، از بی خوابی میگفتم همه حمله میکردن بهم که «اِاِاِ نگوووو ناشکریه… خودت خواستی…دیگه همینه مادری…» چرا واقعا؟!
مگه همدلی کردن با یه آدمی که تازه تو شرایط جدید قرار گرفته چقدر سخت بود؟!!! چرا بلد نبودن فقط گوش باشن، فقط آغوش باشن…؟!
با همه ی سختیهاش گذشت و من الان توی یکسالگی وایسادم و قراره شرایط کم کم مثل قبل بشه…
خوابها تنظیم میشه، خستگیها کمتر میشه، روتین قبلی برمیگرده و من قویتر ادامه میدم، با این تفاوت که یه عشق کوچولو همراهمه🫠
مامان حلما مامان حلما ۲ سالگی
#ارسالی_شما

پیامی
برای
تو
که قصد داری...

برای تو، که ایستادی سرِ دو راهیِ …

اون چیزی که توی شکمته، فقط یه توده سلولی نیست؛
یه "جان"ه...
یه چیزی که داره کم‌کم شکل تو رو می‌گیره، تو رو مادر می‌کنه.
اون، اولین نفریه که صدای قلبت رو از درون شنیده. اولین کسی که قبل از اسمش، حسش کردی. قبل از اینکه دنیا ببینه‌ش، تو فهمیدی وجود داره.

می‌دونم که شاید هیچ‌کس کنار تو نیست. شاید مادر، خواهر، حتی پدر بچه همه بار رو روی دوشت گذاشتن.
می‌دونم... ولی یه چیز هست که فقط مال خودته:
صدای قلب اون بچه که الان، همین الان، داره توی بدنت می‌کوبه، حتی اگه هنوز نشنیدیش.

سقط، فقط پایانِ یه بارداری نیست. پایانِ یه بخشی از خودته.

یه بخشی که شاید سال‌ها بعد، بی‌هوا، نصفه شب، وقتی همه خوابن، بیاد توی فکرت و بگه: «اگه بودم چی؟»

هیچ‌کس نمی‌دونه تو چی کشیدی. هیچ‌کس حق نداره قضاوتت کنه.
ولی یه چیز رو بدون:
تو مادر شدی، حتی اگر کسی بهت نگه. حتی اگه کسی نباشه بچه رو بغل کنه، تو همین الان مادر شدی.
حتی اگه این چندمین فرزند تو هست، یه بچه‌ی تکراری نیست. این یه جان جدیده. یه نقطه‌ شروعِ تازه.

و اگه این بچه زنده بمونه، یه روزی شاید بشه همون کسی که بغلت می‌کنه و می‌گه: "ممنون که نگهم داشتی."

تو قرار نیست بی‌نقص باشی. فقط قراره مهربون باشی.

اگه فقط یه درصد احتمال می‌دی که یه زندگی پشت این دو‌راهی خوابیده، همون یه درصد کافیه.
چون زندگی همیشه از همون یه ذره شروع می‌شه...

@hejrat_kon

#سقط
#فریاد_بیصدا
#مادر