۸ پاسخ

دقیقا مث شوهر من با دخالتای بیجاش گوه میزنه ب تربیت من

ببین عزیزم شما کار خودتو بکن، مرزها رو رعایت کن ، خیلی به همسرت گیر نده ، نظم و قوانین خونه رو رعایت کن
شاید الان فکر کنی بی فایده س ولی ،در آینده ای نه چندان دور تأثیرات مثبت رفتارت رو خواهی دید و مطمئن باش تاثیر مثبت شما به تاثیرات منفی همسرتون غلبه خواهد کرد.

متاسفانه مشکل ماها اینجاس ک باید قبل بچه دار شدن خودمونو شوهرمونو آماده میکردیم
ک نکردیم
منم خیلی درگیرم

نه. خیلی اشتباه میکنن. اینجوری بچه. بیشتر اذیت. میشه. بیا یک کاری کن. به همسرت بگو بجای ناراحت شدن. یادش بده. دیگه شما دخالت نکن. چه خوب چه بد. باناراحتی یا عصبانیت. بچه چیزی یاد نمیگیره. اگه من بچم رو دعوا میکنم بخاطر شیطونی یا. حرف زشتی که از کسی یاد میگیره. دعوا میکنم.

هیچ آدمی کامل نیست
شما راه خودتو برو، اتفاقا مادر روی بچه‌ها مؤثرتره تا پدر
اگر همسرتون متفاوته بچه‌اتون از شما یاد میگیره با این نوع رفتارها چطور برخورد کنه

فقط باید بیخیال باشی

عزیزم. باز من. برعکس شما. کمی دعوا میکنم. با بچه. اما شوهرم. خدای ریلکس. ینی. دیوانه میشم. با بچه کوچیک. میگه بزار بریزه. بماله. بشکنه. بسوزونه. اصلا خونه رو آتیش بزنه. ولی در کنارش. بهش یاد میده.

میفهمم چی میگی عزیزم
متاسفانه نسل قبل اصولی تربیت نشدن و این زنجیره تو بعضی والدین به نسل بعدی هم میرسه
من همیشه ب همسرم میگم اول باید به تو اموزش بدم تو اینستا خیلی براش نکات میفرستم
البته خودش قبول داره جدیدا داره خودش رو اصلاح میکنه

سوال های مرتبط

مامان حسین مامان حسین ۵ سالگی
یعنی این بچه یه کارایی میکنه که من تو هیچ بچه ای ندیدم اذیتاش آزار دهنده اس نمیدونم چیکار کنم ...
همش میگم کاش شیطنت می‌کرد بدو بدو می‌کرد بپر بپر می‌کرد ولی این کارارو نمیکنه مثلا یه نمونش اینه که مثلا سفره میندازیم غذا بخوریم انگار که یه بچه ی دو سالس میاد سفره رو به هم میریزه دیشب کاهو آورده بودم کنار غذا اومد نشست همه رو پخش خورد کرد و پخش کرد این ور اون ور نزاشت بخوریم، تخمه میاریم بخوریم نمیزاره میاد پخش میکنه تو خونه، از سر و کول همه بالا میره میزنه، خواهر کوچیکم رو میزنه حتی میره رو دوش شوهر خواهرم میشینه یعنی یه کارایی میکنه عجیب غریب اصلا با اسباب بازی‌اش بازی نمیکنه میره جعبه دستمال کاغذی برمی‌داره خالی میکنه تو خونه کارایی که تو دو سالگی هم دیگه بچه ها انجام نمیدن میره آب برمی‌داره میریزه رو مبل ها
همش هم حرف میزنه و میپره وسط حرف دیگران مثلا من و همسرم اصلا نمیتونیم دو کلمه با هم حرف بزنیم یه جا مهمونی هستیم اجازه نمیده هیچ کس با من یا باباش حرف بزنه
نمیدونم دیگه چیکار کنم
مامان shahan مامان shahan ۴ سالگی
خسته شدم از پسر ۴سالم
خیلی اذیتم میکنه هیچی ازم نمونده از بس که منو اذیت میکنه همه میگن تو زیاد خودتو درگیر بچه کردی ولی اینجوری نیست خواه ناخواه درگیر میشم
از این بچه ها نیست شیطونی کنه اینور بره اونور بره فقطگیرای بیخود نیده یکشاعت بند میکنه به یه چیزی گریه میکنه
میگه میخوام نقاشی بکشم باید همه دفترایی که داره کنارش باشه تمام مداد رنگیا جامدادی قیچی چسب همه باشه بعد شروع میکنه به نقاشی کشیدن مثلا اگر قیچی نباشه نقاشی رو شروع نمیکنه
گریه و بهونه گیری میکنه گییییر میده که الان من برم حموم من موقعیتشو ندارم حالشو ندارم میگم نه قهر میکنه غر میزنه میگه تو بدی دوستت ندارم برووووو
گیر میده الان من با هرمواد غذایی تو خونست اشپزی کنم همه چیزو قاطی کنم به کم هم قانع نیست از همه چی زیاد بده یعنی رسما موادو حروم کنه بگم نه انقدررر غر میزنه زندگی رو بهم زهرمار میکنه نمیذاره دو دقیقه اوقات کنم بگمم اره که بازم بدبختی دارم و دراخر هم راضی نمیشه کلا هرکاری براش بکنی اخرم راضی نمیشه
تا شوهرم میاد خونه بهونه گیری ولجبازیاش بیشتر میشه تا خانواده شوهرمو میبینه اصلا همچین گریه میکنه بغض میکنه پرخاشگری میکنه انگار که من تو خونه شکجنه اش دادم انگار که من باهاش بدم اونام به من اعتماد ندارن فکر میکنن واقعا کاریش کردم مثل ادمای مشکوک بمن نگا میکنن
الانم رفته خونه مادرشوهرم نمیادش خونه میترسم دیگه افسارش از دستم بره اونام ادمایی که همه چی دراختیار بچه میذارن دیگه توان غصه خوردن ندارم
خسته شدم دیگه انقدر وزن کم کردم که دیگه هیچکی منو نمیشناسه خیلی بد ازبین رفتم همه اش از حرص وجوش وغصه خوردنه