پایان ماه هفتم...!!
‎و فقط دوماه تا تموم شدن این داستان شگفت انگیز زمان مونده..
‎مثل بیشتر مامان اولی ها ذوق و ترس باهم تو وجودمه!هم دلم میخواد زودتر نی نی مو بغل بگیرم،نگاش کنم،بوش کنم،قرون قد وبالاش برم..هم میترسم..یجورایی دلم میخواد تو شکمم باشه!از آینده میترسم!از مسعولیت ها میترسم!از حال و احوالم میترسم!از اینکه نتونتم از پس کارام بریام!کارم بشه گریه و افسردگی...!ولی خوب چه بخوام چه نخوام دوماه دیگه به امید خدا فصل تازه ای از زندگی قراره برام شروع بشه..پر از رمز و رازهای مختلف،چالش های متفاوت،غم ها و شادی .
هایی که حسشون برام متفاوته...!
‎ماه هفتم ماه سنگینی بود برام!هم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی...حساس تر از همه این ماه هایی گذشت بودم،با کوچکترین حرف گریه کردم و بعدش سرزنش کردم خودمو.سنگینی جسمم رو هم از این ماه به وضوح فهمیدم..امیدوارم این دوماه اخر به زیباترین شکل ممکن برام سپری بشه!راستش اصلا دلم برای ماه هفتمم تنگ نمیشه،چه خوب که تموم شد😅😅
‎توکل به خدا...امیدوارم این داستان برای هممون به یکی از شیرین ترین داستان های عمرومون بدل بشه که با تعریف کردنش وبا
نگاه به ثمره وجودمون همیشه ذوق کنیم☺️☺️❤️

بمونه همینجا...۱۴۰۵/۵/۱۷

تصویر
۴ پاسخ

دقیقا منم امروز رفتم تو ماه هشت ،
تاریخ زایمانت کی هست ؟؟

من یه روز از تو عقبم. فردا هفت ماهگیم تموم میشه. ماه هفت برا من خوب بود
ولی چند روزه احساس میکنم انرژیم کمتر شده، اشتهام زیادتر، سنگینیم زیادتر شده، خوابالود شدم،همش خوابم میاد، سه ماهه دوم انرژیم خیلی خوب بود ،الان حال و حوصله هیچکاری ندارم ،ولی خب باز بهتر از سه ماهه اوله. اون موقع کامل درازکش بودم.
تازه حساس شدم و همش دلم میخوام گریه کنم، خیلی فشار رومه.

برامنم ماه هفتم خیلی سخت بود اصلا نمیگذشت
انشاالله ک با نینی توراهی زندگیت خیلی خوشترباشه به کامت عزیزم

برا منم ماه هفتم ماه خوبی نبود

سوال های مرتبط