من خیلی آدم همه چیو به یورم بگیری هستم😅🤞🏻
اما
اما
اما
سر بچم اینکه کسی چیزی بهش بگه!
اخم و تخم کنه بهش!
داد بزنه سرش !
بکن نکنش کنه !
خیلی حساسمممممم
خیلی
قشنگگگگ پتانسیل اینو دارم ک خرخرشو بجوم🙂‍↔️🙃

برای مثال
امروز رفتیم میدون تره بار، من وایستادم موز بگیرم ، پسرم بغلم بود در حد چند دقیقه گذاشتمش زمین ک کارت بکشم
تو همون تایم کوتاه پسرم یه انبه رو گرفت دستش
تاکید میکنم گرفت دستش ، نه فشار داد نه چیزی!
تازه از این انبه له ها بود ک بدرد آبگیری میخورد!!!

یهو فروشنده زد به صحرا کربلا ک اره بچتو کنترل کن! رد دستش افتاد رو انبه دویست تومنی من! تو و بچت مشغوله ضمه منین!! و از این شعراااا😒🥴

منم کارتو پرت کردم براش گفتم هر چی خسارتت شد بکش از بالامنبر هم بیا پایین !

انبه رو هم انداختم و اومدم گفتم بهش صدتا این پولا فدا سر بچم 😒

مرتیکه 🤬🤬🤬

حالا بیاین بگین شماهم حساسین رو بچها یا من از اونور بوم افتادم!

تصویر
۹ پاسخ

ولی این طرز تفکر درست نیست
بچه عزیزه
ولی تربیتش عزیزتره
اینجوری یاد میگیره که حق داره به هرچیزی و هرکجا دست بزنه و کسی هم حق نداره اعتراض کنه
و بعدا تو سن بالاتر دچار دوگانگی میشه،
میتونسی همون لحظه بگی پسرم لطفا به چیزی دست نزن

دقیقا منم اینجوریم و برامم پیش اومده بار قبلی با بچم رفتم بیرون خاستم زرد آلو بخرم ک دخترم ی دونه اش برداشت فروشنده با عصبانیت گفت ازش بگیرش 😡😡😡منم گفتم چی شد همش ی دونه زردآلوه تو حق نداری با بچه من اینجوری حرف بزنی کارت دادم گفت ی دونه ۳۰هزار تومن گفتم بکش هر چی هست ولی دیگه بدون چجوری با مشتری رفتار کنی دیگه ازش خرید هم نکردم از بغل دستیش خریدم

ب نظرم کار جفتتون اشتباه بوده اون طرف چون داد زده
شما هم درسته تذکر دادی ولی جلو بچه رو نگرفتی ک دست نزنه اونم دیده خراب شده اونطور گفته
پرت کردن کارتم کار درستی نمیبینم

منم‌سربچه ام شوخی ندارم ی سری رفتیم لب رودخونه هفت چشمه بعد پسرم باذوق داشت سنگ مینداخت تواب بازی میکرد ی دفعه دیدم دختر دادزد سرپسرم که سنگ پرت نکن تو اب چرا میندازی منم دادزدم سردختره گفتم به توچه ربطی داره مگه خوردبه تو گفت نه گفتم پس غلط میکنی سر بچه ام دادمیکشی خواهرم گفت ولش کن هیچی نگو گفتم غلط کرده سر بچه ام دادمیزنه

ای بابا چه ادمایی
تاکید میکردی بچه است یه بچه ی کوچیییک 😐

منم دقیقا همینم
و بنظرم اصلا اصلا زیاده روی نیست

خوب کاری کردی.من جایی میریم خودم بهش تذکر میدم ولی یبار فقط یکی گفت دست نزنی عمو چنان نگاهش کردم خیس کرد خودشو!

دقیقا منم خیلی حساسم بخواد کسی ب بچم بگه بالا چشمت ابرو

وای چه خطرناکین منم حساسم ولی ترسوم همش میگم ولش کن بزار ناراحت نشن یه عمه ای داره بچم انقدر داد میکشه سره بچم ولی من چیزی نمیگم میگم عمه شه حتی شده پسزم با داد کشیدن سرش گریه کرده شما خوب کردین

منم یه بار رفته بودم یه پیاده راه تفریحی پسرم به لامپ های تزیینی دست میزد.. نگهبانش با عصبانیت اومد گفت می‌دونی اینا چقد گرونه نذار دست بزنه... گفتم اگر اینا چیزیش‌شد همین الان پولش رو میدم.. اما آیا الان اتفاقی افتاده؟ پس امر و نهی نکن

سوال های مرتبط

مامان نوید👶🏻🐣 مامان نوید👶🏻🐣 ۲ سالگی
مامانا میدونم طولانیه ولی ارزش خوندن داره
تو این شرایطی ک حال روحی خیلی هامون خوب نیست و خشم و ناراحتی داریم و ممکنه سر بچه هامون خالی کنیم گفتم ب شماهم این موضوع رو بگم شاید کمکی کرده باشم..
من ی مادر ب شدت عصبی و پرخاشگری بودم ک مدام سر بچم داد میزدم و وقتی عصبی میشدم تا ی چیزی رو نمیشکوندم راحت نمیشدم
و دلیل این اعصاب خوردیمو هم میدونستم،همیشه میدونستم ک این عصبانیتم به خاطر کارایی ک بچم میکنه نیس بخاطر زخماییه ک تو بچگی داشتم و درمان نشده که بهش میگن تروما
یک هفته پیش تاپیک زدم و گفتم دیگه نمیخوام سر بچم داد بزنم و چیزیو بشکنم با خودم عهد کردم،امروز ۷ روزه ک سرش داد نزدم و باهاش همراه بودم و حس بهتری دارم
من مدام تو ذهنم بچگی خودمو مرور میکنم و حسرت میخورم و مدام عصابم بخاطر گذشته ای ک دست خودم نبوده خورده
هر چی سنم بالاتر میره تاثیر اون گذشته بد رو تو زندگیم بیشتر احساس میکنم و این عصبیم میکنه و من تمام این چیزارو سر کسی خالی میکردم ک هیچ ازاری به من نمیرسونه
من مدام تو ذهنم مرور‌ میکردم ک بابام بهم میگف من دختر نمیخواستم ولی تو دیگه شدی...از درس محرومم کرد از علایقم محرومم کرد،از زندگی محرومم کرد و من همیشه حسرت اینو میخورم ک کاش ادم بی استعدادی بودم...حقم این همه ظلم نبود
ادامه تو کامنتا
فرزندپروری#پوشک#شیرخشک#آنومالی#بارداری#زایمان#
مامان دیانا🩷 مامان دیانا🩷 ۲ سالگی
دیانا خیلی جیغ میکشه بعضی وقتا خیلی شدید میشه جوری ک اصلا قابل کنترل نیست منو میزنه موهامو میکشه بعد میاد بغلم میکنه بوسم میکنه وقتای ک جیغ میکشه بغلش میکنم میخام آرومش کنم اما بدتر میشه منم جیغ میکشم سرش خودم ناراحت میشم همه ام میگن بخاطر اینکه من عصبیم اینجوری شده اما بخدا من از قصد عصبی نمیشم رفتم قرص خریدم خوردم ک ارومشم عصبی نشم اما هیچ کس نیست منو درک کنه امروز رفتیم بیرون با خانواده شوهرم بهش میگم بچه رو نگه دار من برم یکم دور بزنم رفتم اومدم بهش میگم دیانا اذیت نکرد برگشته تو جم میگه اصلا یادتونبود اصلا بازی می‌کرد کسی نبود سرش داد بزنه 💔💔💔💔یجور میگه انگار من مادر بدیم مگ من مرض دارم بچه رو بزنم یا داد بزنم سرش خیلی حالم بده از طرفی افسرده شدم وزنم رفته بالا یه دیقه میخندم یدیقه بد سر یه چیز کوچیک گریه میکنم
واقعا من مادر بدیم بنظرتون هیچکس نیست چرا منو درک کنه چرا همه فشار میارن بهم واقعا جاریم برگشته میگه من ۳ تا اوردم تو از پس یکیش بر نمیای خیر سرش زنه یه زره درک نمیکنن ادمو تا الان ک دینا دوساله یبار درحد چند ساعت نشده بچمو باباش نگه داره دوماه دندون درد دارم یه روز بخاطر من از کارش نمیزنه ک من برم دندونمو درست کنم بعد ادعای پدریش میشه حرف زیاده آدم نمیدونه از کدومش بگه
مامان شکلات🍫 و 🫒 مامان شکلات🍫 و 🫒 روزهای ابتدایی تولد
نمیدونم یه مادر چطور به خودش جرئت میده که بچشو. اونم دختر. بدون لباس مناسب، ببره خانه بازی!!👧😤
امشب برای دومین بار بچمو بردم خانه بازی گفتم بذلر بازی کنه، یه مامانی بچشو گذلشته بود اونجا خودش رفته بود بیرون، بچه سه سالش بود.
یه بادی تن بچه سه ساله ک از پوشک گرفته شده بود کرده بود. بدووووون هیییییچی ینی آلت تناسلی دخترش کاملا مشخص بود انقدر اعصابم بهم ریخته بود ک حد نداره، ینی حتی نکرده بود یه شورتی جوراب شلواری‌ای چیزی پای اون بچه کنه. بچه ام تپل بود ماشالا، فک کنین!😡😤☠️
انقدر عصبی بودم ک حد نداشت، علاوه بر تمام خطرات جنسی ک ممکنه گریبان‌گیر اون بچه بشه چه همه آلودگی مستقیما با بدن بچه در تماس بود از طرفی تمامی وسایل کثیف و حال بهم زن میشدن🤢🤕

حالا این وسط یه زنه حمله کرده بود بچه من، فک کرده بود از این بچه هاییه ک مامانشون اومده گذاشته رفته، اومد دست بچمو گرفت ک بذار بچم بازی کنه و تو اجازه نداری بهش بگی برو کنار ک یعو گفتم خودم حواسم به بچم هست شما برین کنار👿🤬


سعی کردم به بچم خوش‌بگذره ولی بازم....😮‍💨
مامان پناه خانم🌸 مامان پناه خانم🌸 ۲ سالگی
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
پسر من عاشق ماشین های فلزی هست و اکثر ماشین هاش رو داره و به شدت روشون حساسه، امشب براش این ماشین رو خریدم و با هم رفتیم پارک، یه گوشه از پارک نشسته بود با ماشینش بازی می‌کرد، یه بچه که فکر کنم هنوز یکسالش نشده بوداما به سختی میتونست راه بره از یه مسافت دور اومد سمت پسرم، پسرم رابطه خوبی با بچه ها داره و یکم باهاش صحبت کرد، بعد از چند دقیقه مادر اون بچه اومد سمت ما و یکدفعه به پسرش گفت عه ببین نی نی توی دستش ماشین داره و خود مادره ماشین رو از دست بچم کشید بیرون و داد دست بچه اش، بچه هم ماشین رو با شدت بدی زد زمین و پسرم عصبی شد و ماشین رو برداشت، بچه زد زیر گریه و همش میخواست ماشین رو از دست بچه ام بکشه بیرون، مادره گفت خب بده یکم بچه ی منم بازی کنه و همش اصرار داشت از دست پسرم بکشه بیرون ، من فقط نظاره گر بودم که ببینم پسرم چه واکنشی داره که همونجا قاطع چندبار گفت نه، مادره هم دید پسرم نمیده بیخیال شد رفت، بچه اش تا چند دقیقه یک ریز گریه میکرد، پسر من خیلی مهربونه وقتی دید اون بچه گریه میکنه فکر کرد کار اشتباهی انجام داده برای همین گفت مامان ماشینم رو به نی نی ندادم، گفتم تو صاحب وسایل خودتی همونجوری که اجازه نداری وسایل کسی رو به زور بگیری و قبلش باید اجازه بگیری کسی هم اجازه نداره به زور ازت چیزی بگیره اگر دوست نداشتی بدی اشکالی نداره. من اولش میخواستم مداخله کنم و بگم یکم بده نی نی بازی کنه اما وقتی وقاحت و پررویی اون مادر رو دیدم واقعا عصبی شدم که به زور وسیله ی یکی رو از دستش میگیره که بده بچه اش بازی کنه، بعد جالبه میدید که بچه اش داره به وسیله بقیه آسیب میزنه و پافشاری می‌کرد! کاش حریم ها رو از بچگی به بچه هاشون یاد بدن!
مامان نیکان مامان نیکان ۲ سالگی
چیکار کنم این بچه بره آرایشگاه!!!
9 ماهه نرفته ، اخرین بار چون میدونستم از صدای ماشین اصلاح می‌ترسه راضیش کردم فقط با قیچی باشه به آرایشگره گفتم فقط با قیچی کوتاه کن اما نامرد وسط کار ماشین اصلاح زد و کار از کار گذشت، حتی بهش گفتم وسط کار ادامه نده اما گوش نکرد و بچم هلاک شد تا آخرش.
اصلا دوست ندارم موهاش بلند باشه و دوست دارم پسرانه باشه اما از طرف دیگه دوست ندارمبرای چندتا تار مو بهش فشار بیارم و اذیت بشه تا بزرگ تر و فهمیده تر بشه.
من برای هیچ چیزی بهش اصلا و ابدا باج نمیدم، اما انقدر اطرافیان منو تحت فشار گذاشتن با حرف های مزخرف شون و اینکه هرجا میریم فکر میکنن دختره، هزار تا وعده وعید به این بچه دادیم، اندازه یه اسباب بازی فروشی گفتیم برات اسباب بازی می‌خریم اما قبول نمیکنه!
هزار بار آرایشگاه بازی کردیم، ماشین اصلاح رو جلوش آوردم و حتی دادم دستش، بردمش آرایشگاه کودکان و بچه ها رو بهش نشون دادم، حتی موهای خودم رو جلوش کوتاه کردیم، با باباش رفته آرایشگاه، فیلم های آرایشگاه رفتن بچه ها رو بهش نشون دادم، اما هیچ جوره راضی نمیشه... دیشب دقیقا 10 دقیقه توی آرایشگاه بچه ها نشونش دادم اما آخرش گفت نه!
شما راهکاری ندارین؟!
اینو بگم که بخاطر کنایه های اطرافیان اصلا بچه ام رو اذیت نمیکنم و تا هر زمان خودش آماده نباشه نمی‌برم، اما گفتم شاید شما راهکار داشته باشین و موثر باشه












فرزند پروری
شیرخشک
پوشک