شوهرم رفته بود اتاق بگیره بکپه
دخترم میرفت اذیتش میکرد نمیزاشت
میگه بچتو بیا ببر
چندبار تلاش کردم نشد اخر گرفتم بغل اوردمش بیرون،درو بستم
گریههههه چنان گریه میکرد ک انگار سیخ داغش کردم
میگفت منو بگیر بغل
همون موقع داشتم غذاشو داغ میکردم هنو ناهار نخورده
چنان جیغ و داد کرد ک شوهرم پاشد اومد بیرون میگه تو روانی ای😐
بهش میگم هروقت خواستی بکپی سریع بزن ب چاک برو بالا پیش بابات بخواب
بچه وقتی خوابش نمیاد خب نمیذاره توام بخوابی،بزور ببرمش اینجوری گریه میکنه اخرم مقصر منم
منم عصبی شدم لج کردم بغلش نکردم اینقد گریه کرد تا دماغش اویزون شد
اخرم با من قهر کرده
بچه بابات میگه مزاحمشی نمیذاری بکپه اخه بمن چه
من بده شدم این وسط
از وقت نوزادی دخترم همییییییییشه این مشکلو داشتم خب مرد مومن با ما بخواب با ما پاشو،مگه من بزور میتونم بچه رو نگه دارم ک تو بخوابی
اینقد عصبی ام ک دوتا پرانول انداختم سکته نکنم از دستشون

۹ پاسخ

ی متنی بود دلم میخواد بچه دار بشم ولی هیکلم بهم نریزه راحت برم بیرون دغدغه شیر دادن و پوشک گرفتن نداشته باشم بچه اویزونم نباشه
آفرین می‌خوام بابا بشم
دقیقا راحت بی دغدغه بچه دار میشن همش مادر بیچاره

این مشکل منم هست
نمی‌دونم چرا شوهر من درست نمیشه با بچه دوم خب وقتی ما خوابیم توام بخواب
همش سرش تو گوشیه اینسسسستا
کاش قطع میشد داشتیم زندگیمونو میکردیم
من داشتم دوباره عاشق شوهرم میشدم 🤣🤣🤣🤣🤣

ببین من نمیخام بشینم به شوهرت فش بدم چون بی تاثیره همشون همینن فقط میتونم بهت از تجربه خودم بگم برای اینکه خودت کمتر زجر بکشی مجبوری ی جوری سر بچه روگرم کنی چون مردا نفهمن و نمی‌فهمن که باید چیکار کنن پس حدااقل برا ارامش خودت ی چیزی که کمتر ب بچت میدی ولی دوسش داره رو بده دستش تا اروم بشه چند دقیقه بعد یا به یه بهونه ای باز ازش بگیر یا اگه خوراکیه ممنوعه است ی کوچولو بده تا یادش بره بعدم بشینه بازی کنه

وای من ک دارم سکته میکنم. دخترم فقققط از من خوشش میاد. سه ساله، ثانیه مال خودم نبود. اصلا نمیره پیش باباش. خدا لعنتم کنه

عزیزم این مشکل جهانیه و حل شدنی هم نیس
من زبونم مو دراورد بسکه میگم روزای تعطیل ک خونه ایی وقتی ظهرا بچها میخوابن توام بخواب بجای گوشی بازی
بچها ک بیدار میشن این آقا تازه میخواد بخوابه بچهامم دهنشو سرویس میکنن 😂 دلم خنک میشه 😂

وقتی شوهرت میره بخوابه اصلا به بچه کار نداشته باش بزار بره اذیتش کنه

اخ ک خود شوهردمنه.اصلا دست ب بچه نمیزنه .بچه هم هرچی گریه کنه فحشش رو ب من میده😒

یعنی چی بگو بچه منه فقط

مشکل همست .😔مردای بی درک اینو نمیفهمن فکر میکنن مشکل تربیت ماست

سوال های مرتبط

مامان اُکتای 👦🏻 مامان اُکتای 👦🏻 ۳ سالگی
پدرم انقد اکتای رو لوسش کرده که حد نداره
هر هفته میریم خونه بابام من یه تذکر بخوام به اکتای بدم بابام فورا میگه با بچم کاریت نباشه
هر شب موقع برگشتن میگه تو بمون خونه ی ما اکتای هم چند وقتیه همش میگه من با شما نمیام و اینجا میمونم منم مجبور میشم با دعوا و گریه زاری به زور سوار ماشین کنم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️ امروزم از صبح هممممششش لجبازی میکرد خونه بابام بودیم از صبح
نه صبحونه خورده بود نه ناهار
همش بهونه های الکی و گریه و لجبازی
آخر شبم جیغ و گریه که من نمیام با شما
از صبح داشتم تحمل میکردم لجبازیاشو آخر سر موقع برگشت خودشو میکوبید زمین لباساشو تنش نمیکرد انقد حرصم داد چندتا زدم قسمت رون پاهاش که بپوش بریم 🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️
بابامم میگه چرا زدیش جلوی من بچه رو نزن طاقت ندارم ببینم 😐
میگی من چیکار کنم؟؟؟ از طرفیم همسرم میگه بابات خیلی بد کاری میکنه مارو پیش بچه خراب میکنه انگار ما دوسش نداریم یا دشمنشیم فقط بابات دوسش داره
خب حق میدم راس میگه واقعا همچین حسی میده بابام به اکتای!!!!
به بابام چند باری گفتم که لطفا از اینکارا نکن ولی گوش نمیده😩🤦🏻‍♀️
مامان جوجه رنگی ها مامان جوجه رنگی ها ۲ سالگی
دیشب هم دخترم دل درد داشت هم برای کار خودم رفتیم بیمارستان
داخل بیمارستان پسرم با گوشی بازی میکرد دخترم از دل‌درد بی قراری میکرد و گریه میکرد
یه زنکیه هی چند بار رو ب دختر 18ماهه من می‌گفت هیس هیس من فکر کردم مونشی چیزیه ب خدا حتی دستمو گذاشتم رو دهن بچم ک گریه نکنه کسی اذیت شه
ما رفتیم جلو در اتاق پزشک منتظر بودیم نوبتمون سه بریم داخل یهو همون زنیکه اومد یهو گفت شما شعور تربیت ندارید چیه پشت هم توله پس می‌ندازید شوهرم گفت شما پزشکی زنه گفت ن شوهرم گفت پرستاری گفت نه یهو شوهرم عصبی شد گفت پس باید فرهنگ اینو داشته باشی بچه اگر گریه می‌کنه میاد بیمارستان ینی مشکلی داره نباید ب یه بچه هی بگی هیس
زنه‌شروع کرد چرت و پرت گفتن و بی احترامی کردن
اره شما از دهات اومدین فقط بلدین توله پس بندازید بیمارستان جای بچه نیست و از این چرت و پرتا
شوهرم باهاش دهن ب دهن شد من شوهرمو کشیدم کنار ک چیزی نگه پشتمو کردم ب زنیکه
یهو اومد با دست محکم زد پشت من گفت دیگه توله هاتو نیاری بیمارستان ها ک اعصابم خورد شد زدم تو گوشش
اونم زدتو گوش من ک من دستم ب موهاش افتاد
شروع کرد هرچی دلش خواست گفتن و شوهرمو زدن چون شوهرم جلوی من وایستاد ک زنع منو نزنه
دیدم یهو از بازوی دخترم گرفته میگه الهی بچت برا زیر گل اعصابم خورد شد یه فوهش بد دادم بهش
زنگ زد ب 110اومد بیمارستان
جلو مامور میگه زنش معلوم نیست زیر چند نفر خوابیده تا بهش گفتم توله تو نیار بیمارستان بهش برخورد
اینقدر حرصم گرفتا