دیشب هم دخترم دل درد داشت هم برای کار خودم رفتیم بیمارستان
داخل بیمارستان پسرم با گوشی بازی میکرد دخترم از دل‌درد بی قراری میکرد و گریه میکرد
یه زنکیه هی چند بار رو ب دختر 18ماهه من می‌گفت هیس هیس من فکر کردم مونشی چیزیه ب خدا حتی دستمو گذاشتم رو دهن بچم ک گریه نکنه کسی اذیت شه
ما رفتیم جلو در اتاق پزشک منتظر بودیم نوبتمون سه بریم داخل یهو همون زنیکه اومد یهو گفت شما شعور تربیت ندارید چیه پشت هم توله پس می‌ندازید شوهرم گفت شما پزشکی زنه گفت ن شوهرم گفت پرستاری گفت نه یهو شوهرم عصبی شد گفت پس باید فرهنگ اینو داشته باشی بچه اگر گریه می‌کنه میاد بیمارستان ینی مشکلی داره نباید ب یه بچه هی بگی هیس
زنه‌شروع کرد چرت و پرت گفتن و بی احترامی کردن
اره شما از دهات اومدین فقط بلدین توله پس بندازید بیمارستان جای بچه نیست و از این چرت و پرتا
شوهرم باهاش دهن ب دهن شد من شوهرمو کشیدم کنار ک چیزی نگه پشتمو کردم ب زنیکه
یهو اومد با دست محکم زد پشت من گفت دیگه توله هاتو نیاری بیمارستان ها ک اعصابم خورد شد زدم تو گوشش
اونم زدتو گوش من ک من دستم ب موهاش افتاد
شروع کرد هرچی دلش خواست گفتن و شوهرمو زدن چون شوهرم جلوی من وایستاد ک زنع منو نزنه
دیدم یهو از بازوی دخترم گرفته میگه الهی بچت برا زیر گل اعصابم خورد شد یه فوهش بد دادم بهش
زنگ زد ب 110اومد بیمارستان
جلو مامور میگه زنش معلوم نیست زیر چند نفر خوابیده تا بهش گفتم توله تو نیار بیمارستان بهش برخورد
اینقدر حرصم گرفتا

۱۵ پاسخ

لطفا پدرشو دربیار
دمت گرم

چقد عوضی واقعا روانی بوده اصلا کوتاه نیا
چقد زشته یه زن اینقد بی حیاباشه این حرفارو بزنه

این جور وقتا به همچین آدمای مریضی چیزی نگید برای آرامش اعصاب خودتون ولشون کنید دردسر شده براتون

وای خدا شفاش بده روانی
خواهش میکنم پدرپدرشو دربیاااار بیا اینجا هم بگو دلمون خنک شه ایشالا

وای خودش انگار جاش بیمارستان نبود باید میرفت تیمارستان ..مریض روانی چیکار به بچه داشت زنیکه

وای این دیگه چ جونوری بوده خاک دوعالم تو سرش 😱😱😱😱😱 خداروشکر تو این موقعیت ها قرارنمیگیرم وگرنه مرگ طرف حتمیه 🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️🤦‍♀️

وای چقد عجیب

ی چنتا چک جای ما هم میزدیش زنیکه مریض عقده ای رو

وای روانی ان یه سریا

وااای اون دیگه کی بود😐😐

وای عجب بی پدر مادرایی پیدا میشن پدرشونم در بیار

چقد لجنننن بگو توله تو بودی ک ننه بابات پست انداختن بی شعور بی فرهنگ بعضیا کلا کونشون‌میخاره پدرشو درار بفهمه گوه میخوره زر الکی میزنه عنتر خانم

بعد ک مامور خواست بره ب ما گفت شما زودتر برین این زنگ زده شریکش بیاد سر میشه ما اومدیم جلو بیمارستان دیدم برادر شوهرم و دخترش دارن میرن بیمارستان
نگو جلو اورژانس زنه بلند بلند منو فوهش می‌داده برادر شوهرم گفته خانوم اونی که داری بهش فهش میدی زنداداش منه ها یهو دوست پسر زنده رو برادر شوهرم و دخترش چاقو کشیده
خداروشکر دوربینای بیمارستان همه اینارو گرفته
حالا الان شوهرم از شرکت اومده دنبالم داریم میریم کلانتری پدر پدرسوختشو درمیارم

واا چه بی شعور
اعصابم خراب شد
خوبش کردی😐من بودم با گیس میبردمش تو حیاط
سرگریه یه بچه میشه انقد ابروریزی کنی هرچی ا دهنت میاد بگی
تخم جن😒

بی شخصیت هستن ولش کن عصاب خودت خورد نکن

سوال های مرتبط

مامان پناه مامان پناه ۳ سالگی
خانما یه لحظه بیاین ببینید جای من لودین چیکارمیکردین
امروز تو پارک دختر من سوار تاب بود تاب کناریسم یه دختر ۱۱/۱۲ساله بود شب ساعت ۸بود دختره از تاب پیاده شد بدون اینک مراقب باشه اومد خورد به تاب دخترم من هیچی نگفتم رفت رو یکی تابه نشست دخترم سروع کرد گریه کردن ک کتفم درد گرفت داغون شد اینا اخه دخترم خیلی تند تاب میخورد اینم محکم خورد بهش دختره یهو با پرویی گفت توک چیزیت نسد من داغون سدم منم دیدم دخترم ک نمیتونه دفاع کنه دردشم گرفته گفتم تو باید مواظب میبودی نیایی جلوی تاب عزیزم هم دختر من داغون شد هم خودت شروع کرد ک اره خاله من حوصله تورو ندارم اعصاب تورو ندارم عینکم توپارک دزدیون من چشام کلا ضعیفه توشب نمیبینه فلان منم گفتم اگر چشات ضعیفه باید با یه بزرگتر بیایی ک بهخودت وبقیه اسیب نزنی تو راه با ماشین تصادف نکنی داداشش همراش بودگفت من بزرگترسم گفتم پس مراقب باش خواهرت زیر ماشین اینا نره چشاش ضعیفه بد میگفنت من اینقد خوردم به تاب بقیه فلان منم گفتم تو اینقد خوروی سر شدی قرار نیست بقیه بچه ها سر بشن از درد ک
خیلی چیرای دیگه هم با پرویی و بیادبی می گفت من یادم نیست منم ازین حجم بی ادبی و پرویی لجم گرفت جوابشو میدادم
حالا برای شوهرم میگفتم میگفت با بچه دهن به دهن گزاشتی میگم اخه بچه نبود ک اندازه یه زن گنده بیادب بود وگرنا منک چیزی نگفتم اونم میتونست یه ببخشید بگه تموم شه حالا نظر شما چیه؟
مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
دیشب یه جایی بودم یه خانمی یه جریانی رو تعریف کرد برا ۳۰ سال پیش بود

گفت تو روستا بودیم پسرم کلاس دوم بود از مدرسه اومد گفت منم مرغ میخام بخورم دوستم مامانش مرغ درست کرده رفتم کتابم از خونشون بیارم سفره پهن کردن دیگه منم اومدم خونه حالا منم مرغ میخام

میگه بچم نیم ساعت جیغ و گریه ول کنم نبود ک یالا منم مرغ میخام
خانمه میگه شوهرم نبودش منم هیچی تو خونه نداشتم

میگه بخاطر بچم پاشدم رفتم در خونشون (فامیل هم بودن باهم )
میگه بهشون گفتم یه تیکه مرغ پخته یا خام بهم بده واسه بچم خونتون دیده گریه میکنه شوهرم بیاد بخرم حتما پسش میارم
میگه دختره گفت باشه رفت بیاره مادره چشم غره رفت اومد گفت ب جون این پسرم نداریم
میگه برگشتم بچم تا عصری هرچی دادم نخورد و فقط گریه ...
خلاصه میگه پسری ک جونشون قسم خورده بود تب کرده تب بالا یه هفته شد ۱۰ روز شد یه ماه شد تب این بچه قطع نشد ک نشد دکتر و دوا و بیمارستان و دعا و بستری هم فایده نداشت تب بچه ۴۰ درجه همراه با تشنج بود و بی دلیل همه ازمایشات سالم سالم..
مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۳ سالگی
مامان حلما جون مامان حلما جون ۳ سالگی
مامان سید کوچولو مامان سید کوچولو ۳ سالگی
سلام چطورین
مادرشوهرم برای بچه های خواهرشوهرم اسباب بازی خریده تو خونه خودش گذاشته ک وقتی میان بازی کنن ، یکی دوباری که پسرم با شوهرم رفتن اونجا ، پسرم دوتا ماشین کوچیک دربو داغون با خودش آورده
پریشب رفتیم خونه مادرشوهرم ، پسرم گفت مامان جون ماشین میدی بازی کنم مادرشوهرم گفت ندارم مامان یکی دادم بردی خونتون ، بقیه اسباب بازی ها رو هم دادم ب پسر عمه هات بردن خونشون برای اونا بوده (خودش همه رو خریده ) پسرم رفت تو اتاق یدونه ازین پمپ بنزینای کوچیک اورد بازی کرد بعد موقعی ک میخاستیم بیایم پسرم گریه میکرد ک اونو هم با خودش بیاره من خودم بدم میاد پسرم جایی بریم چیزی بیاره ، تا حالا هم اینکارو نکرده ، مگه یکی دوبار خونه مادرشوهرم خلاصه اون شب پسرم گریه میکرد ک میخام بیارمش من هی میگفتم نه ، یهو مادرشوهرم رفت سمت پسرم اون میکشید پسرم میکشید انقددددد ناراحت شدممممم هی میگف این مال امیر حسینه میاد گریه میکنه و محکم از دست پسرم میکشید ، منم پاشدم پمپ بنزینو از دست پسرم گرفتم گذاشتم تو اتاق و اومدم
یکی دوتا ماشین کوچیک کهنه هم خونمونه اونارو هم میخام بفرستم خونشون شوهرم میگه ولش کن اون همه اسباب بازی برا اونا خریدن دوتا ماشینم پسر ما اورده ، ولی من از رفتارشون ناراحت شدم ، دوتا ماشین کهنه ارزش نداره واقعا که اینطوری رفتار بکنن