من یبار از بس بی خوابی کشیده بودم نصف شب بیدار شدم به شوهرم میگم پاشو برو تو هال بچه داره گریه میکنه
این رو پاهامه من نمیتونم پاشم
بنده خدا از من بدتر خوابآلود بود پاشد رفت😂
یه شب پاشدم گفتم پاشو این قندارو جمع کن
ما یه قندون. میذاریم روی میز اونم هی میگفت. قند کو من میگفتم نگاه روی پتو پره. الان خونه مورچه میزنه هیچی. دیه نیم ساعت درگیر این بود به من ثابت کنه قند نیست. هیچ جا
ما کنار هم میخوابیم نصف شب پا میشدم به شوهرم میگفتم پاتو بردار بچه خفه شد. اون هی میگفت کو بچه بچه اونوره. اصلا زیر پای من نیست که
طبیعیه از بس قشنگ میخوابیم
نه یه ارامشی هست همش شده استرس بچه که به بدبختی میخوابه. بعد اونم میگیم زود بخوابیم تا بیدار نشده. تو خواب ناز یهو گریه میکنه شیر میخواد طبیعیه که روح و روانت درگیر بشه
منم یه مدت اینجوری بودم
جوری که تو خواب داد میزدم
زبونم لاااال(بچم مرده)و بیدار میشدم بچه رو میگرفتم بغلم خیلی حس بدیه
حساس شده بودم رو بچم
اوایل منم اینجوری بودم الانم همینم ولی کمتر شده طبیعیه عزیزم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.