۲ پاسخ

منم دقیقا همینطور بود زایمانم لنتی نمی‌دونم چرا باز نمیشد همش معاینه تحریکی میکرد و با دست باز میکرد آخرم چهار چهارونیم بیشترنشد کیسه ابو که پاره کرد بعدش بچه دنیا اومد

خوووو

سوال های مرتبط

مامان لِنا مامان لِنا روزهای ابتدایی تولد
پارت 5 زایمان طبیعی


شیفت که عوض شد گفت خسته نشو امروز شیفت منه و من میزارم امروز زایمان کنی
امپول فشارو وصل کرد و گفت اصلاااا قطع نکنین هر نیم ساعت میومد معاینه میکرد رسیدم پنج سانت و دردام رفته رفته بیشتر میشد دید تا چند ساعت من پیشرفت نداشتم و تا 5 فقط رسیدم با کمک یکی دیگه کیسه ابمو پاره کردن و من شدیدا لرز گرفتم ضعف کرده بودم بشدت
گرسنم بود تشنم بود ولی درد داشتم
کیسه ابم که پاره شد دردام زیاد شد هی میومد معاینه تحریکی میکرد و من خیلی خیلی درد داشتم
از ساعت 2 ظهر تا 8 طول کشید روند زایمانم همراه با خونریزی و درد بود
بشدت اذیت شده بودم کم اورده بودم 7 سانت رسیدم با معاینه های تحریکی مداوم ب 8 رسیدم التماااااس میکردم منو ببذن سز کنن ولی قبول نمیکردن
لگنم تنگ نبود ولی بخاطر عمل زیبایی نمیشد راحت زایمان کنم
7 ساعت شاید طول کشید تا گفت بیا بریم اون اتاق
یه پارچه داد بین پاهام و زود رفتم اتاق زایمان با زور دادن های مکرر ب مدت 5 دقیقه نی نیم رو گذاشتن بغلم
مامان جانا 🩷 مامان جانا 🩷 ۴ ماهگی
داستان زایمان من :

پارت اول
روز ۱۸ فروردین ساعت ۲ ظهر بود کیسه آبم سوراخ شد. رفتم بیمارستان و با معاینه و گرفتن nst و با دو سانت دهانه رحم بستریم نکردن گفتن بروچند ساعت بعد بیا اما من چون خیلی آبریزش داشتم گفتم نه ومبستریم که کردن ساعتای ۸ شب به بعد سرم فشار زدن تا ساعت ۲نصف شب تا اینکه دردام بیشترو بیشتر میشد اما اون وسطا اپیدورال هم زدم  درد کمتر شد اما به مرور که دهانه رحمم باز میشد و با معاینه هایی که انجام میدادن درد میومد سراغم
و در اخر که فول شد به زور زدن رسید با هر دردی که میومد میگفتن زور بزن اما من هرچی زور میزدم نمیشد تا اینکه سر بچه تو حلقه گیر کرده بود و ضربان قلب بچه داشت افت میکرد و چهارتا ماما و همینطور دکتر خودمم اومد بالاسرم دو نفرشون  فقط به شکمم فشار میاوردن از اونورم با دست رحمم رو باز میکردن و فشار میدادن خیلی بد رفتار میکردن تو اون شرایط من زور میزدم اما اونا سرم داد میزدن که خانم بچت داره از بین میره زور بزن

ادامه پارت بعدی
#بارداری # فرزندپروری
مامان alihan مامان alihan ۱۱ ماهگی
پارت۴
شب ک اومدم چند قاشق غذا خوردم اونم از بس استرص داشتم ومعدمم اذیت میکرد هرچی خورده بودم بالا اوردم
اون شب ازشدت درد وانقباض هایی ک داشتم نتونستم بخابم فقط به خودم پیچیدم ناله کردم وگریه کردم خیلی شب بدی بود یدونه ماما وپرستار کنارم بودن اوناهم زود زود وضعیت رو چک میکردن باز میومدن معاینع میکردن ولی هربارک معاینه میکردن احساس دستشویی میومد وباید میرفتم سرویس با اون سونتیم ک وصل کردن خیلی سخت تر میشد پاشدم ک سرویس همینک نشستم یه چیزی ازم در اومد وتالابی افتاد رو تخت سبک تر شدم به پرستار گفتم رفت به دکتر بخش گف اومد دوباره نامرد معاینه وگف فرقی نکردی هنوز ۵س هستی سونتم افتاده ولی چندان فرق نکرده بودم دیگ خداخدا میکردم اون شب زود تموم بشه چون تحملشو نداشتم گفتن بریم کیسه ابو بزنیم ولی دکترم اجازشو نداده بود گفته بود صبر کنیمم اومد دوز دارو رو زیاد تر کردن وهر یه ربع ساعت دارو تزریق میکردن از سرم بره داخل بدنم دیگ کم کم دردام بیشتر میشد هریع ساعت میومد ن معاینه میکردن کم کم رحمم داش باز میشد ۷ شد ولی برا معاینه کردنی اخرای کار چند نفری پشت سرهم میومدن معاینه میکردن ونظر میدادن دیگ ازساعت ۶صبح ک ۸س شدم دکتر بخش اومد بالاسرم یکی از ماما ها لامصب خیلی بد معاینه میکرد اون هردفعه میومد بدنم میلرزید باهربار معاینه کردنش دادم بالامیومد فقط گربه میکردم رفتن دکترمو صدازدن گفتن۹س شده اونم اومد بالاسرم وضعیتمو دید خودشم معاینه م کرد وگف خوب جلو اومدی شب باهزار مصیبت ورزش کرده بودم بهم گف بازم اگ نیاز بشه ورزش باید کنی یه لحظه دردم به اوج رسید دیگ داد کشیدم هرچی دکترم میگفت انجام نمیدادم گفتم بریم سزارین تحمل درد بیشترازاینو ندارم تمام بدنم درد میکرد ن میتونستم بشینم ن راه برم
مامان حوریا مامان حوریا ۵ ماهگی
تحربه زایمان۲
تا ساعت۴ به ۳ سانتم نرسیده بودم ولی دردام قابل مقایسه با زایمان قبلی نبود
دکتر معاینه میکرد درد نداشت معاینش ولی یه ماما بود وقتی معاینه میکرد میمردم و زنده میشدم
ساعت۵ همون ماما اومد معاینه کرد وکیسه آبم هم پاره کرد اینقد معاینش بد بود
دردام زیاد میشد ولی به ۴ سانتم نرسیده بودم
ساعت ۶ شیفت دکتر عوض شد و من تازه دراز کشیده بودم داز بکشم چون پاهام یاری نمیکرد
ولی دکتر گفت تا ۶و۴۵ ورزش کن دنیا میاد
تا اون موقع با درد فراوان ورزش کردم ولی بزور به ۵ سانت رسیدم
دکتر رزیدنت گفت من ساعت ۸ونیم میرم تا اون موقع بدنیا میاری
ولی دردام به ۱دقیقه رسید وقتی ول میکرد هم درد داشتم
تا ساعت ۸ دیگ به ۷ سانت رسیده بودم ولی اون دکتره امپول فشار زیاد باز میکرد ودردام وحشتناک بود
تو۴ سانت گفتم میخام سزارین بشم
اینقد وحشتناک درد داشتم خیلی داد میزدم چون تحمل نداشتم
یه رزیدنت دیگ اومده از دکتر رزیدنت کنار من پرسیده چند سانته اینقد درد داره همون اولاش
دکترمن گفت ۲ سانته ولی درد ۱۰ سانته رو تحمل میکنه
من از ۲سانت تا ۱۰ سانت یه درد رو تحمل کردم فقط آخراش نزدیک بود بهم دردام