مارال بدون هیچ مریضی از دیروز یهو تب کرد و رسید ب ۳۹و دیشب ساعت ۱شب بردمش بیمارستان با گریه چون تا حالا نشده بود ب ۳۹برسه و من ب شدت از تب میترسم و استرس میگیرم
بردیمش دارو داد آوردمش اوکی شده بود ۴قبل خواب شیاف گزاشتم ۸بیدار شدم دیدم تب داره فوری پاشویه کردمش شیر دادمش خب شد تبش بعد نیم ساعت ب طرز عجیبی تبش اومد روی ۴۰و دیدم دست و پاش کبود شده لباش کبود شد و بچه حال نداره جیغ زدم گریه میکردم هول کردم زنگ زدم اوژانس گفتن علائم تشنج نتونستم یه ثانیه بمونم فوری با ماشین خودمون بردیمش کلینک بهبد اونجا شیاف قوی گزاشتن براش و همونجا گفتن ببرش تو یه اتاق فقط آب بزن ب بدنش و بعد دوباره یه شیاف دگ باز گزاشتن و تبش اومد پایین
دکتر بهش باز دارو داد و وقتی تبش شد ۳۶اومدیم خونه و الان حالش خیلی بهتره خداروشکر اما نمیدونم هنوزم از چیه حتی دکترم نگفت چون حتی سرماخوردگیم نداره 🥹فقط میتونم اینو بگم مادر بودن خیلی سخته خیلی خیلی زیاد وقتی یه چیز کوچیک ب بچت میشه انگار دارن قلبتو از جاش برمیدارن خدایا هیچ بچه ایو مریض نکن الهی آمین♥️

۲ پاسخ

درکت میکنم پسر منم بخاطر بی احتیاطی من سوخته جند روزه بستریه براش دعا زود خوب بشه انشالله دختر توهم دیگه هیچ وقت تب نکنه

عزیزم درکت میکنم خیلی سخته🙂💔
پسر منم اینجور شده چنبار . قوی باش لطفا
خداروشکر که خوبه

سوال های مرتبط