پارت چهار زایمان طبیعی

خلاصه دیگ تو اون دردای شدید بودم ک اومدن معاینه کردن گفتن پنج سانت شدی حدودا ساعت یکو نیم شده بود دیگه
ما بین اینا با ماماهمراه ورزشم میکردم سخته اما باید حتما انجام بدین ب نی نی کمک کنین ک بیاد تو کانال زایمان
مامای زایسگاه گفت برم تماس بگیرم برات گاز انتونکس بیارن
من دیگ فاصله دردام سی ثانیه شده بود از انقباض تبدیل ب فشار سده بود یه فشار عجیبیبب و زیاااادی همزمان به مقعد ووازنم وارد میشد مثل حالتی ک یبوست داری اما اصلا دست خودم نبود و پاهام شروع کرده بودن ب لرزش ک ماماهمراهم مبکفت ابنا خیلی خوبه
دیگ خیلی احساس فشار داشتم ماماهمراهم گفت همین رو تخت حالت دستشویی ایرانی بشینی یکم اونجوری وایسادم مامای زایشگاه اومد معاینه کرد توی اون حدودا ی رب بیست دقیقه اینا(چون ساعت نبود و من خیلی دردداشتم اصلا دقیق نمیدونم واقعا حدودی میگم) من فول شده بودم فورا گفتم اصلا زور نزن بیا روتخت زابمان

۹ پاسخ

اتفاقا وقتی ماما همراه هست خیلی خوبه اینقد کمک میکنن ب روند زایمان بهترین کاری ک ی مامان برای زایمان طبیعی میخواد انجام بده همینه ماما همراه چون تو روند زایمان تنها نیستی و بچه هم خیلی زودتر از انتظار بدنیا میاد

ماما همراهت کی بود؟

وای لرزش پاها خیلییییی بده من حتی موقع بخیه و بعدشم لرزش داشتم

انشااله واسه ماهم به خوبی بگذره

عزیزم از چند هفتگی شیاف گل مغربی باید استفاده کرد‌؟؟؟و اینکه ورزش و پیاده روری از چند هفته خوبه شزوع کنیم؟؟

خدا برا هممون درست کنه🙂🥺

رفتی معتضدی آخرش ؟
چجوری بودن خوب بود رسیدگیش

😢😢😢😢

وااای میخونمم فشارم میوفته🫣🫣

سوال های مرتبط

مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۷ ماهگی
پارت ۲ _زایمان طبیعی

دیگ اوردن دستگاه ان اس تی وصل کردن برا ضربان قلب جنین دیگ ساعت نزدیک سحر یود و ماماها رفتن برا سحری دیگ تا سحری کردن و اومدن و اینا شد ساعت ۴ ک ماماها جا ب جا شدن و چن تا ماما جدید اومدن دیگ ماما جدید اومد بالا سرم معاینه تحریکی انجام داد و خب درد ناک تر از معاینه ساده بود گف ۳ سانتی ساعتای ۴ ونیم زنگ بزن ماماهمراهت بیاد دیگ دستگاه و ازم جدا کرد و گف پاشو ورزش کن
دیگ از تخت اومدم پایین و شرو کردم ورزشایی ک ماماهمراهم بهم داده بود و شروع کردم اونجا هیچ کس بجز من ورزش نمیکرد همه داشتن رو تخت درد میکشیدن 😑تخت بعلیمم ک یجوری ناله میکرد ک من گرخیده بودم ۵ سانت بود اومدن براش اپیدورال زدن ولی بازم ناله میکرد و تا زمان فول شدنش کلی طول کشید دیگ ساعت ۴ونیم شد گفتم ب همسرم بگن زنگ بزنه ماماهمراهم بیاد و تا زمانی ک ماماهمراهم اومد من ورزش کردم و با تنفس دردامو مدیریت کردم و همش منتظر بودم ماماهمراهم سریع بیاد پیشم چون دردام بیشتر شده بودن و دیگ داشتم میترسیدم ک نکنه فول بشم و ماماهمراهم نرسه😬 دیگ ساعتای ۶ صبح شده بود و دکتر اومد تو زایشگاه همه رو چک میکرد و ب من ک رسید ب همون مامایی ک معاینه تحریکی برام انجام دادع بود گف براش امپول فشار تزریق کنین ک من ی لحظه ترسیدم ک خداروشکر ماماعه نجاتم داد و گف دردای خودش خوبه و دکترم گف پس نیازس نیس همون لحظه ماماهمراهم اومد ولی اون ماما همراهی ک باهاش قرارداد بسته بودم نبودن ماماهمراهم خانوم عادله حسینی بودن و چون تو تایم زایمان من سر ی زایمان دگ بودن دوستشون خانوم زهرا دیده بردل و فرستادن
مامان گوگول🩷 مامان گوگول🩷 ۱۷ ماهگی
پارت ۳ _زایمان طبیعی
هرچی از ماماهمراهم بگم کم گفتم بشدت صبور مهربون و همراه بودن و واقعا حرفه ای دیگ از لحظه ای ک اومدن شروع کردن طب فشاری برام انجام دادن و از ۴ سانت شدم ۵ و درخاست اپیدورال کردم اومدن برام اپیدورال زدن و واقعا دردام هیچ شد فقط حس فشار داشتم ک حسش مث وقتیه ک ادم میخاد مدفوع کنه دیگ با کمکای ماماهمراهم در عرض ۲ ساعت فول شدم و ساعت ۸ رفتم اتاق زایمان و با چند تا زور قوی دخترم ساعت ۸:۲۰صبح بدنیا اومد ک وااااس نگم از لحظه ای ک بدن داغشو گذاشتن تو بغلم بهترین حس دنیا رو داشتم گریع میکردم و میبوسیدمش خیلی حس شیرین و نابی بود
دیگ دکتر شرو کرد ب بخیه زدن ک اصلا درد نداشت حتی وقتیم برش زدن اصلا دردناک نبود کل پرسه زایمان من راحت بود ولی موقع زور دادن یکم اذیت شدم ک واقعا ارزش داشت تو کل زمان زور دادن ماماهمراهم با حرفاش بهم انرژی میداد و دستامو محکم گرفته بود حتی زمان بخیه زدن رف بچه رو اورد پیشم ک سرم گرم باشه دکترم با این ک دکتر شیفت بودن خیلی حرفه ای بودن و با حوصله برام بخیه زدن دیگ تقریبا ی نیم ساعتی طول کشید بخیع زدن و شکمم فشار دادن ک دردش قابل تحمل بود ماماها اومدن کمکم کردن و نشستم رو ویلچر و بردنم همون جایی ک اول بودم ماماهمراهم بهم خرما و ابمیوه داد یکی از دانشجوهایی ک بالا سرم بود از اول تا اخر پیشم بود هرکاری داشتم برام انجام میداد باهام حرف میزد دیگ نیم ساعتیم تو زایشگاه بودم و ماماهمراهمم ی زایمان دیگ داشت تو همون بیمارستان ولی گف تا زمانی ک ببرنت بخش پیشت میمونم و موند دیگ وقتی اومدن چکم کردن و شکمم دوبارع فشار دادن دیدن مشکلی نیس گفتن میتونم برم بخش دیگ اونجا از ماماهمراهم خدافظی کردم و رفتم بخش ..
مامان جوجه فسقلی👼🏻 مامان جوجه فسقلی👼🏻 ۴ ماهگی
#تجربه من از زایمان طبیعی
۳۹ هفته و ۴ روز بودم در طول روز خیلی پیاده روی رفتم و شبشم داشتم کارا خونه رو میکردم ساعت ۱ شب بود یهو حس کردم آب داره ازم خارج میشه سریع وسایلو جمع کردیم گذاشتیم ماشین و رفتیم بیمارستان و بستری کردن منو چون کیسه آبم پاره شده بود معاینه کردن ۱ سانت بودم ساعت ۲ نیم بهم قرص فشار دادن و ساعت ۳ و نیم کم‌کم انقباضام داشت شروع میشد تا ساعت ۶ قابل تحمل بود مثل دردای پریودیم بود باز اومدن منو معاینه کردن ۴ سانت شده بودم ک ماما همراهم اومد دردام داشت زیاد تر میشد همراه با حالت تهوع وتبو لرز نمیتونستم بشینم یا دراز بکشم همینجور تو دستشویی بودم ک اکسیژنم افتاد و ضربان قلب بچم افت کرد بهم ماسک اکسیژن زدن تا یکم بهتر شد دردام بشدت زیاد شده بود فشار زیادی به پشتم وارد میومد همینجور الکی داشتم زور میزدم دست خودم نبود دکتر اومد معاینه کرد گفت فوله منو گذاشتن رو تخت و ساعت ۸ وچهل دقیقه زایمان کردم‌
خیلی خیلی اذیت شدم یعنی برگردم عقب اصلا طبیعی انتخاب نمیکنم
ولی خب بازم خداروشکر تایمش طولانی نبود.و تونستم زودتر بچمو بغل بگیرم🤍
مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان معجزه الهی 😍 مامان معجزه الهی 😍 ۴ ماهگی
خب تجربه زایمان طبیعی من
من یکشنبه 30 فروردین 38 هفتم کامل بود اصلا دردی مشکلی چیزی نداشتم ب خاطر یسری مشکلات میخاستم زودتر زایمان کنم ب دکترم گفتم اولش قبول نمیکرد میگفت باید 40 هفته بشی منم یکم باهاش صحبت کردم دیگ قبول کرد که با امپول فشار زایمان کنم دکترم گفت یکشنبه ساعت 7 برو بیمارستان الکی بگو درد دارم و بگو مشکوک ب ابریزشم وگرنه بستری نمیکنن من رفتم اینارو گفتم گفتن ک باید یبار مامای بخش معاینه کنه تا بشری بشی دکترمم ک گفت عیبی نداره بزار معاینه کنه دیگ معاینه کرد ی سانت بودم دیگ گفتن چون ابریزش داشتی بستری میشی بستری شدم
رفتیم با دکترم داخل اتاق ورزشامو شروع کردم و دکترم امپول فشار زد داخل سرم و گفت اگ دکترشون اومد نگو امپول فشار زدم بگو دردای خودمه منم یربع گذشت دیدم اصلا درد ندارم بعد یربع کم کم دردام شروع شد 5 دقیقه یبار بود ک دکترم میگفت باید یدیقه یبار بشه دیگ خلاصه ک از یکسان یهو شدم 4 سانت وقتی 4 سانت شدم کیسه ابمو دکتر پاره کرد وقتی کیسه ابو گاره کرد سرمو هم باز کردم بعد نیم ساعت دردام خیلی خیلی شدید شد ک جیق میکشیدمو گریه میکردم اینقد بی قراری کردم ک دکترم معاینه کرد گفت فول شدی و سریع بقیه پرستاران اومدن و دکترم لباساشو عوض کرد خیلی خیلی خیلیییی شدید درد داشت 🥴🥴دکترم میگفت زور بزن من اصلا نمیتونستم خیلی بی‌حال شده بودم دیگ با کمک اکسیژنو این چیزا دیگ تونستم یکم دزدامو کنترل کنم و زور بزنم گفت سر بچه مشخص شده بعدش یهو جیق کشید گفت بند ناف دو دور دورگردن بچس داره خفه میشه سریع قیچی کرد واژن منو🥺و فسقلمو بدنیا آورد وقتی بچم بدنیا اومد همه دردام یهویی ناپدید شد و بچه من وقتی بدنیا اومد تا 10 دیقه اصلا گریه نکرد بعدش گریه کرد وزنشم 3 کیلو بود قدشم 52 😁بای بای
مامان Arsam.Aras🥑💚 مامان Arsam.Aras🥑💚 ۷ ماهگی
بیاین از تجربه زایمانم بگم براتون مامانا 🤍
۲۰ دی با دکترم هماهنگ شدم و تصمیمم عوض شده بود ک طبیعی زایمان کنم گفت بیا معاینه تحریکی بکنم و شیاف و اینا بدم ک دیگ دردات شروع شه ۲۱ ام ساعت ۱۲ رفتم مطب معاینه کرد ۴ سانت باز بودم بدون هیچ دردی سریع فرستاد بیمارستان بستری شدم خودشم ساعت ۳ اومد بالا سرم بهم آمپول فشار زد و گاز بی حسی داد و کیسه آبمو پاره کرد این حین چند باری معاینه شدم نیم ساعت بعدش ی دکتر دیگه اومد معاینم کرد میخاست کیسه آبمو پاره کنه هرجی میگفتم دکترم پارش کرده گوش نمیداد هی دستشو فشار میداد پدرمو در اورد کم کم دردام از قابل به غیر قابل تحمل تبدیل میشدن ولی شر بچه نیونده بود پایین در اون حد دیگ دکترم گفت بشین و باسنتو رو تخت ب چپ و راست تکان بده ک سرش بیاد پایین در حد ده دقیقه اون حرکتو زدم و مدام از گاز بیحسی هم استفاده میکردم که تمام بدم بیحس میشد و درد هم کمی کمتر میشد ولی اونقدی ک گفتن دربارش عالی نبود ساعت ۴ و نیم او دورا بود ک خس ندفوع داشتم دکترم معاینه کرد و فرستادم دستشویی بعد خاستم راه برم ک کلا پاهام بی حال بود و نتونستم دکترم تذاشت دوباره معاینه ام کرد با عحله بردنم رو تخت
مامان پندار👶🩵 مامان پندار👶🩵 ۴ ماهگی
پارت چهارم


زنگ زدن ماماهمراهم و بعد ۱۰ دقیقه اومدن
وقتی اومد یه نوری بود تو ناامیدی اصلا اینقد انرژی گرفتم که خدا میدونه
من چون ۴ سانت شده بودم کل دوز اپیدورالو برام تزریق کردن.وای که چقد این بیدردی خوب بود هیچی از دردا دیگ نمیفهمیدم
قبل اومدن ماماهمراهم یه خانومی بود اپیدورال گرفته بود ولی فول بودو داشت زور میزد تا سر بچه بیاد پایین اینقد دادو بیداد میکرد که من رنگم سفید شده بود همش با خودم میگفتم من دردارو با اپیدورال نفهمم،
این قسمتشو چیکار کنم.
همون اول که ماما همراهم اومد سر همین موضوع باهاش صحبت کردم اونم انرژی مثبت دادو گف اسونترین قسمتش همین جاست
خلاصه که شروع کردیم روی توپ ورزش کردن از اونطرف ماماهمراهم نقاط فشاریمو فشار میداد
ساعت ۸:۳۰که ماماهمراهم اومد ساعت ۹:۱۵من دوباره معاینه شدم و در کمال ناباوری سر نیم ساعت من فول شده بودم جوریکه اصلا باورم نمیشد اینقد زود فول بشم
بعد اون مرحله زور زدن شروع شد و من هیچ دردی نداشتمو حتی فشار سر بچه رو هم حس نمیکردم .تا ساعت ۱۰ همین زور زدن رو ادامه دادیم بعدش دیگه رفتم رو تخت زایمان و منتظر دکترم شدیم تا بیاد بچه رو بگیره.
مامان کایرا✨️ مامان کایرا✨️ ۱۰ ماهگی

زایمان طبیعی پارت دو✅️
آماده شدم رفتم زایشگاه و دکتر خودمم اونجا بود و معاینه کرد همون دو سانت بودم اما چون دردهام شروع شده بود بهم گفت بستریت میکنم اما زایمانت برای فردا میفته و ساعت ۵ و ربع بستری شدم ، برام سنتو(آمپول فشار) زدن و با اون دردهای من بیشتر شد و شدت گرفت تقریبا تا ساعت ۹ و نیم درد رو تحمل میکردم و آروم ناله میکردم و تو این مدت همش توی دستشویی بودم اصلا نمیتونستم دراز بکشم و بشینم و فقط ادرار داشتم و بعد که یکم صدام بالاتر رفت ماما اومد و معاینه کرد گفت ۴. ۵ سانتی و زنگ زدن به ماما همراهم ، که ساعت ۱۰ اومد و اونجا دوباره معاینه کرد ۶ ، ۷ سانت بودم و تو این مدت همش روی تخت بودم یا سرویس و نمیتونستم ورزش کنم ماماهمراهم هم فقط نقاط فشاری رو کار کرد و بهم میگفت چطور نفس بکشم ، و همون موقع ها من حس زور بهم دست می‌داد که بعد اومدن و کیسه آبم رو پاره کردن فکر کنم اونجا ۸ سانت بودم ، بیشتر دردهام زیر ۵ سانت بود و تحملش خیلی برام سخت بود اما بعد از اون درد میگرفت و ول میکرد که اونجا با تنفس رد میکردم تند تند نفس میکشیدم و موقع انقباض هم زور میزدم