۱۲ پاسخ

ی سری رفته بودیم خرید پله برقی دید خوشش اومده بود من ده بار رفتم پایین و بالا بلکه راضی شه ول کنه اما راضی نشد خب منم نمیتونستم تا دوساعت برم و بیام کار وزندگی دارم پله برقی بازی نیست خطرناکه دیگه اون جیغ و داد بغلش کردم گذاشتمش تو ماشین یکی رد شد بهم گفت خدا خیرت نده با بچه این کارو میکنی😶😶😶
این قدر تو دلمه آخه شما ک نمیدونید اوضاع چیه چرا حرف میزدید

من اگه بدونم چیز مهمی بوده که هم دردی میکنم ولی اگه بدونم الکیه کاری ندارم بهش

من میذارم قشنگ گریه کنه خودشو خالی کنه بعدش میاد بغلم میکنه بوسم میکنه میخنده🤣🤣

اخ منکه ازفشارعصبی دیوانه شدم ازاسترس معده م نابود شده یه پاکت پر دارو دارم میخورم روزی ۱۴تا قرص میخوره ازبس اذیت میکنه خدانگهش داره

آخ فکر کردم پسر من این طوره🫤
پسر من این قدرررررررر گریه میکنه داد میزنه که قشنگ صداش میگیره به سرفه میفته
به خدا بقیه هم میبینن
همش میگن هرچی میخواد بهش بده
آخه مگه بچه هر چی گفت آدم باید بگه چشم
ی جوری هم نگاه میکنن انگار داری بدترین ظلم رو میکنی🫤

من این موقع ها حواسشو پرت میکنم بعد یادش میره

محل نمیدم بهش میزارم‌گریه کنه

ب نام خدا
نمیدانم اطلاعی ندارم
من میگمش برو تو اتاق گریه کن بعد بیا بعضی اوقات میره بعضی اوقاتم اوج میگیره بعضی وقتا بی توجهی بعضی اوقاتم جوش میارم

من بهش میگم اجازه داری گریه کنی و بعد حواسشو سعی میکنم پرت کنم که خیلی سخته ک حواسش پرت بشه ولی خیلی تلاش میکنم و در آخر پرت میکنم حواسشو

دیشب این قد برا عمه اش گریه کرد عصبی شدم بهش گفتم خفشو تو اوج گریه بهم گفت خودت خفه شو 😐

من وقتی هامین درخواست غیر منطقی داره میگم خب میتونی گریه کنی انتخاب خودته ولی نمیتونی بزور کاریو انجام بدی

بچه منم همینطوریه فقط خدا بهمون صبربده

سوال های مرتبط