۳ پاسخ

من یه پنبه رو مادر شوهرم با زردچوبه رنگ کرد زدم نوک سینه رستا اومد گفت شیر بده نشون دادم گفتم اوف شده همین یه بار گفت بعدش هی بهونه گیری کرد تا دو روز بعدش کلا یادش رفت

من تلخک زدم یه بار دهن کرد تلخ شد دیگه میترسید بخوره تا دو روز میگف ولی الان یادش رفته خیلی راحت بود جوری ک فکر میکردم سخت نبود با اینکه دخترم خیلی وابسته بود و بدون شیر نیمخوابید فقط شب دوم یکم اذیت کرد بعد عادت کرد

ابلیمو زدم خورد گف تلخه.. بعدم شربت با شیره انگور درست میکردم میخورد تو شیشه.. ولی اشتباه منو نکن شیشه نده بهش... دختر من انقد یکسره شیشه میخورد دیگ هی میگف شربت ک دیوانع شده بودم از دستش😂

سوال های مرتبط