۹ پاسخ

😂😂وای خاک توسرم تاپیک قبلت و خوندم فک کردم ماشین سواری ومیگی
خداروشکر خوب کار میکنی

میشه عکس ماشین رو بزاری ببینم چطوریه؟

یکی از بهترین خریدهام خرید این ماشینه بود، خیلی خوبه واسه راه نزدیک

همش میترسم بیوفته

تو کالسکه میموندن؟

عزیزم من پسرام میشینن چرخ هاشون می‌شکنه

دختر منم ماشینش همینه هرروز باهاش میبرمش بیرون پارک همه جا یعنی خیلی خوبه

خداحفظشون کنه

منم دوتاشون باهم باهمین ماشیناروزی دوسه ساعت دورمیزنم وپسرمم همون پسرم هشت ماهش بودک باخواهراش سوارشون میکردم البته پسرم الان بزرگ شدع موهای خواهرش هی میگیره

سوال های مرتبط

مامان مهراد👶🏻❤️ مامان مهراد👶🏻❤️ ۲ سالگی
دیشب رفتیم پارک خلوت بود یه خانواده اومده بودن دو سه تا بچه کوچیک داشتن دو تا سرسره بغل هم بود یکیشو یکی از بچه ها گرفته بود یکیشم داداشش گرفته بود که نذارن پسر من بره .مامانشونم نشسته بود نگاه میکرد .گفتم خاله بیا پایین بذار بقیه بچه هام بازی کنن گفت نه این سرسره مال منه اونم مال داداشمه.یهو حرصم گرفت گفتم نمیشه که سرسره ها مال همست همه باید بازی کنن بیا پایین ازونورم دست پسرمو گرفتم که بیادش پایین .بعد دختره اومد پایین گریه کرد و دویید رفت پیش مامانش ،مامانشم گفت خاله درست میگه همه باید بازی کنن .گذشت و اومدم نشستم وکلی هم حرص خوردم و از فرهنگشون نالیدم که چرا مامانه هیچی به بچش نمیگه و فقط نگاه میکنه و … بعد از دور داشتم نگاهشون میکردم که بچه هاش همش تو سرو کله هم میزدن و به شدت اذیت میکردن و یک خواهر معلول هم داشتن که نشسته بود و نگاه میکرد.به نظر خانواده ساده ای میومدن تو دلم خیلی پشیمون شدم از حرفی که زده بودم .با خودم گفتم حتما از فشار و گرفتاری زیاد اومدن پارک چند دیقه ای از مشکلات دور باشن کاش اونطوری نمیگفتم .چند دیقه بعد اومد پیش شیر اب پسر منم پیش شیر ایستاده بود و اشاره میکرد به شیر اب .خانمه شروع کرد به قربون صدقه پسرم رفتن و بهش گفت چی میخوای عزیز دلم و… یهو بهش گفتم تروخدا ببخشید به بچه ها اونطوری گفتم خیلی ناراحتم که اونجوری گفتم و ازونطرفم اون شروع کرد به عذرخواهی که ببخشید بچه ها اذیت کردن و میارمشون بیرون ابرومو میبرن و ازین حرفا..گفتم نه اینجوری نگو بچن و خلاصه هم من عذرخواهی کردم و هم اون خانمنتیجه گرفتم که هیچوقت زود ادمارو قضاوت نکنم و دوم اینکه تو بازی بچه ها ورود نکنم 🥲خیلی خانم مهربونی بود..
مامان محمدامین🧸⚽️ مامان محمدامین🧸⚽️ ۴ سالگی
پیرو پست قبلی در مورد کنترل هیجان بچه ها برای خرید خوراکی و‌اسباب بازی چند تا نکته به ذهنم میرسه میگم لطفا شما هم تکمله ای داشتید حتما بنویسید در کنار هم یادبگیریم...
۱-حتی المقدور در طول روز به بچه ها نه نگید...یعنی قبل از نه فکر نید این کار یا خواسته آسیبی برای خودش و‌بقیه داره یا مغایر ارزش هاتون هست یا نه!اگر جوابتون منفی بود کوپن نه رو نسوزونید. خیلی از چالش های ما حاصل زیادی نه گفتن های بی مورده و جایی که لازمه دیگه حرفمون برش نداره چون ظرفیت نه شنیدن فرزندمون تکمیل شده.
۲-اگر به نتیجه رسیدید که نه بگید دیگه روی حرفتون بمونید‌و‌ توی بازی گریه و جیغ و‌قشرق فرزندتون نیفتید چون در غیراینصورت این پیغام رو بهش میدید که نظر مامان یا بابا با جیغ و گریه تغییر میکنه و من به هدفم میرسم و این میشه یه رویه. از اینکه وسط پاساژ،فروشگاه یا هرجای دیگه قشقرق راه بندازه نترسید.بچه ها خیلی از باج ها رو توی همین موقعیت ها از ما میگیرن و یهو به خودمون میایم می‌بینیم داریم پیوسته باج میدیم...
اینجا خیلی مرحله ی سختیه ولی به شرطی به نتیجه میرسه که عصبانی نشید. بچه ها با گرفتن واکنش به هرچیزی عادت میکنن حالا که واکنش مثبت چه منفی!
۳-وقتی قراره به خرید بریم از قبل روی چیزی که قراره خریداری بشه و تعدادش توافق کنید.مثلا داریم میریم فروشگاه و شما میتونی دوتا خوراکی انتخاب کنی. موقع خرید هم مرتب این توافق رو یادآوری کنید...کوچولوتون کم کم یاد میگیره روی توافقتون بمونه😉

....ادامه داره...
.
مامان آبان مامان آبان ۲ سالگی
سلام مامان‌های زیبا
من و آبان امروز یکی دو ساعتی با کلاژ و رنگ‌آمیزی سرگرم بودیم. قبلا همیشه بازی‌های اینطوری رو از قبل آماده می‌کردم، یعنی وقتی آبان نبود یا خواب بود دست به چسب و قیچی میشدم و بعد نتیجه رو می‌آوردم بهش نشون میدادم و می‌گفتم حالا بیا این کار رو کنیم. مثلا اینو رنگ کنیم یا این گوش پاک‌کن رو از اینجا رد کنیم. آبان هم نه تنها کاری که ازش خواسته بودم رو نمی‌کرد بلکه در کسری از ثانیه شاهکار مادرانه‌ام رو می‌ترکوند. این شدکه یه مدت از سرناامیدی کاردستی رو رها کردم. حالا چن روز پیش رفتم یه سری وسایل نسبتا امن برای کاردستی خریدم (قیچی پلاستیکی، چسب ماتیکی و...) و امروز نشستیم با هم صفر تا صد همه چیز رو درست کردیم. و شگفتا که این بار هیچی رو نیست و نابود نکرد و حسابی دل داد به کار. و من خوشحال‌ترین بودم و حس می‌کردم اونم حسش همینطوره.
البته ظاهر کاردستی‌هامون اصلا به باسلیقگی اون کارهایی که خودم از قبل درست می‌کردم نشد ولی چه اهمیتی داره :)
چن‌تا عکس دیگه هم براتون تو کامنت‌ها میذارم.