۱۰ پاسخ

پسر من یه مدت زیاد کارتن میدید خیلی کمش کردم نهایتا ۱ تا ۱ونیم ساعت در روز
گوشی هم کلا نیم ساعت در روز بهش میدم برای بازی کردن
کم کم زمان تلویزیون و گوشی رو براش محدود کن
گوشی که اصلا لازم نیست تو این سن داشته باشه
به جای تلویزیون و گوشی سعی کن براش روزی یکی دو ساعت وقت بذاری بازی کنی باهاش
مثلا پازل، لگو، خونه سازی، نقاشی، کاردستی و ....
براش تو خونه قانون بذار
یه جدول ستاره ها هم بذار رو یخچال یا دیوار به ازای هر کار خوب یا انجام ندادن هر کار بد یه ستاره بزن مثلا ۵ تا شد یه جایزه بهش بده در حد یه پارک بردن، یه بستنی و ...

پس همه با ۶ ساله ها مشکل دارن
پسر منم ۶ سالشه خیلی اذیت میکنه و لجبازه

عزیزم الان و نمیدونم ولی مادری کن خانمی کن بزرگ شد جایی براش خاستگاری نرو چون نه پدر درست درمونی داره نه خودش درست میشه با همین فرمون بره جلو شما هم میشی مادرشوهر بدجنس

منم دختر شش ساله دارم واییی تو این سن خیلی لجبازن و رو مخ از صبح تا شب باید باهاش سر و کله زد
دختر منم از بچگی کند اخلاق بود
سعی کن زیاد سر به سرش نزاری خیلی بهش دستوری حرف نزن ازش زیاد تعریف کن پیش بقیه و محبت کن بهش چاره ای نداریم بایدکنار بیایم باهاشون

حتما ببرش مشاوره تا دیر نشده براش عادت تشده بی احترامی به شما

پسرمن پنج سالشه در حد مرگ اذیتم می‌کنه بیش فعاله آخ چقدر گریه میکنم گاهی
امروز روز خیلی بدی داشتم باهاش
امیدوارم بزرگ بشن بهتر بشن

حتما ببرش مشاوره تا دیر نشده براش عادت تشده بی احترامی به شما

😢😢😢😢

ببرش پیش مشاور عزیزم

عریزم حتما با مشاور کودک صحبت کنید ولی در کل فرزند الگوش پدر مادرش هستن

سوال های مرتبط

مامان ویام گردالی🩵⚽️ مامان ویام گردالی🩵⚽️ ۱۵ ماهگی
خانوما به سوال پسرم یه مدت بود همش به پای بقیه توجه می‌کرد بازی می‌کرد میخواست شصت پای من و باباش و بخوره نمیذاشتیم از سرش افتاد دیشب که خونه ی بابام بودیم هی شصت و پاشو تکون میداد بابام مثلا با بچه بازی کنه چند بار من گفتم نکن چند بار شوهرم هی در جواب میگفت نمیخوره بازی میکنه شب موندیم صب بیدار شدیم دوباره از قصد پاشو جلوش تکون میداد پسرمم هی میرفت گاز بگیره گفتم بابا نکن دیگه بدم میاد میره پای بقیه رو هم یه وقت تو جمع میخوره بهش برخورد میگه ای بابا من چیکار دارم زیاد تحویل گرفتم نباید محل میدادم منم گفتم (الکی)یبار پای محمد شوهر خواهر شوهرمو تو جمع میخواست بخوره خیلی بد بود دیگه محل نداد منم شوهرم گفت صبونه نخورده برگشتیم خونمون تو راه کلی غر زد که به ادم یبار میگن صد بار من گفتم نکن صد بار تو بازم اینطوری میکنه و فلان اومدیم خونمون صبونه خوردیم شوهرم حمومه بابام زنگ زده میگه شام بیاید اینجا قیمه میذاره مامان با حالت خنده هم گفت مثلا از دلم در بیاره منم گفتم خونه ی خواهر شوهرم نرفتیم میخوایم بریم اونجا بذار شوهرم از حموم بیاد خبر میدم حالا نمیدونم چیکار کنم☹️
مامان لارا مامان لارا ۱۶ ماهگی
خدا منو ببخشه شب اول عیدی سر دخترم داد زدم
دیشب سال تحویل رفتیم خونه ی مادرشوهرم بعد هروقت میربم اونجا میگم لارا رو نخوابونید شب بد خواب میشه باز مادرشوهرم میزارتش روی صندلی ریلکسی دارن رو اون و میخوابوندش دیشب من داشتم کمک ظرفای شام میکردم بشورن ساعت ۱۰/۳۰ شب بعد لارا دست باباش دید دیدم مادرشوهرم رفت از باباش گرفت بعد که شستن ظرفا تموم شد رفتم دیدم رو صندلی درازش کرده خوابونده گفتم کاش نمیزاشتید بخوابه گقت دراز کردم بازی کنه خوابید حالا روشم پتو انداخته بود بچه رو دراز کرده بود لنگاشو گرفت تابش میداد دیگه هیچی نگفتم برش داشتم بیدار بشه دیگه هی گفت بزار من بردارم تو بیدارش میکنی گفتم بابا این شب بدخواب میشه دیگه بیدار نشد ساعت ۱۱/۱۵ بزور بیدارش کردم برگشتیم خونه تا ۴ صبح نخوابید😑😑منم از ۸ صبح بیدار سرم داشت منفجر میشد اینم نه میخوابید نه شیر میخورد استا بهش داده بودم پوشکش لباساشو عوض کرده بودم فقط نق میزد بدخواب شده بود منم ساعت ۴ دیگه منفجر شدم داد زدم لارا بیا بخواب ۴ صبحه دیوونم کردی دیگه بچم اوا یکم هنگ کرد بعدش هیچی نگفت اومد بغلم کرد خوابید...خیلی حالم بد شد خدا از مادرشوهرم نگذره که هرچی بهش میگم میگه نه بچه های من این مدلی بوون تو بلد نیستی الان میگم شب بخوابه بیدار میشه میگه نه بچه های من ۱۰ میحوابیدن بیدار نمیشدن تو بلد نیستی چکار کنی😐😑😑
مامان نیلا 🍓💖 مامان نیلا 🍓💖 ۱۰ ماهگی
امشب بله برون خواهرمه دخترم خیلی اذیت میکنه نمیدونم چیکار کنم باهاش. دیشب از ساعت ۹ تا ۱۱ونیم برق نداشتیم دقیقا خورد به تایم خواب دخترم از گرما و کلافگی نمیخوابید وقتی هم خوابش میاد چسب خودمه و توی بغل هم میخوابه جور دیگه نمبخوابه. ۲ ساعت بغلش کردم دیگه کمرم رگش گرفته بود باباش بغلش میکرد جیغ میکشید تا دیگه برق اومد خونه خنک شد خوابش برد .
صبح هم همون ساعت ۷ پامیشه اصلا چه ۹ بخوابه چه ۱۲ همون ۷ پامیشه منم خیلی خسته بودم نتونستم پاشم مژه هامو کاشتم برای جشن خواهرم اینم اونروز خیلی میکشه مژه هامو خواب بود تو خواب دست انداخت که بکنه منم دستشو زدم کنار یهو محکم کوبید تو چشمم الان چشم راستم توش لکه گنده قرمز افتاده 😭😭 آنقدر ناراحت شدم فقط به شوهرم گفتم دورش کن از من نبینمش شوهرم با کالسکه سریع بردش بیرون. دیروز هم دانتل کفشمو یه تیکه شو پاره کرد کفشی که تازه خریدم. خیلی اذیت میکنه . امشب هم مطمئنم زهرمار میکنه مهمونی رو بهم. من همین یدونه خواهر رو دارم کلا دوتا دختریم خواهرمم بعد ۷ سال دوستی رسیده به عشقش خواستگاریش که کلا نیم ساعت بودم اونم نفهمیدم چی شد بله برونشم که امشب ماه دیگم عقدش هست اصلا هیچی نمی‌فهمم من بخاطر دخترم نمیتونم خوش بگذرونم. خیلی ناراحتم 😔😔