۱ پاسخ

شوهرا واقعا باید کمک دست ما زن ها باشن مخصوصا بعد بچه دارشدن ... بچه ی اونا هم هس ... خونه هم مال هردوتاس پس کار خونه هم باید انجام بدن😒
کار خوبی کردی منم گاهی بحثم میشه🙁

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی مامان امیرعلی ۱ سالگی
واااای ک چقدر سختههه😫😫😫
دیشب گفتم بچم بیقرار بوده و تب دندون داشته. از ساعت ۲شب یهو تب شدید آورد هر نیم ساعت بیدار میشد و کلی گریه میکرد. تب پسرم اندازه گرفتم شوهرم خوند گفت ۳۷ونیم گفتم خب خوبه دیگه ولی برا اینکه هول نکنم دروغ گفته بود ۳۹ درجه بوده. دیگه دیدم با دارو و قطره کم نمیشه تبش براش شیاف گذاشتم تا ۶ صبح با من بود بعد دیگه بیهوش شدم از خستگی بچه رو سپردم به شوهرم ولی صداش تو گوشم مونده بود. صبح بردمش بیمارستان گفتن ویروسه
از بیمارستان رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهرم سرگرم بشه کلی بهونه گرفته. بعد اومدیم خونه یه ساعت خوابیده بااااز گریهههه رفتم خونه بابام. اونجا دوباره گریههههه برگشتم خونه گریههههه داروهام هیچ اثری ندارن انگار. باز رفتم خونه پدرشوهرم ک با برادرشوهر ۵ساله ام سرگرم بشه. اومدیم خونه باز گریههههه نیم ساعت خوابید که بدو بدو شام گرم کردم خوردم. باز الان گریهههههه دادمش دست شوهرم داره راهش میبره.
دیگه نمی‌دونم چیکار کنم بچم آب شد😭😭😭
مامان نخودفرنگی مامان نخودفرنگی ۱۴ ماهگی
می خوام داستان زندگیم از موقع بارداریم بنویسم
#پارت اول
به خاطر کار شوهرم از موقع تولد دخترم خونه مامانم شیراز هستیم چون خونه خودمون آمل هست. تا باردار شدم خونه مون رو از تهران فروختیم و آمل خونه خریدم مدتی بود شوهرم کارش رفته بود آمل من کلی مقاومت کردم که خونه تهران رو نفروشیم سه سال آمل تو خونه اجاره ای بودم تا اینکه باردار شدم و به خاطر اینکه زندگیم ثبات به هم بزنه حاضرشدم خونه تهران رو فروختم و آمل خریدم با کلی بدبختی دوتا اسباب کشی موند رو دستم خونه تهران و خونه اجاره آمل
اسباب کشی که کردیم ۱ ماه درگیر پهن کردن بودم چون هم ماه های آخر بارداریم بود و همین که یه پروژه طراحی دستم بود شبا تا ۳ و ۴ پای لپ تاپ بودم تا تموم بشه ،روزها هم درگیر کار خونه
بعد دوماه به زایمانم اومدم شیراز پیش خانواده باشم همه وسایل دخترم رو نیاوردم که وقتی دخترم دوماهش شد برگردم ولی من درگیر زایمان و بیمارستان و هزارتا سختی بودم که خانواده شوهرم بهش گفتن تو باید بیای شیراز و کنار خانواده باشین در همین حین شوهرم یه شرایط خوب بهش پیشنهاد شد برا کار و بدون مشورت با من حتی من خبر هم نداشتم خودش قبول کرد .خلاصه هزار تا بحث و ناراحتی بینمون به وجود اومد.
پارت بعدی رو بخونید
مامان جانا🩷 مامان جانا🩷 ۱۰ ماهگی
مامانا بچه های شماهم خراب کاری میکنن یا فقط دختر من منو دیوونه کرده با خراب کاریاش؟؟؟؟😫🥴
امروز آب قطع بود سر شب اومد میخواستم برم حموم کسی نبود جانارو بگیره دیگه جانا هم بردم گفتم یه حمومیش کنم فردا میخوام برم خونه مامانم اومدیم بیرون از حموم نشسته بودم پیشش درگیر بود با اسباب بازیش منم مرطوب کنندم آورده بودم داشتم میزدم دست و صورتم گوشیم زنگ خورد سر مطوب کنندمو بستم رفتم جواب دادم شوهرم بود گفت چی میخوای خونه یه چند تا چیز گفتم بخره یعنی حرف زدنمون 1 دقیقه هم نشد بخدا قطع کردم یهو برگشتم نمیدونم جانا چطور سر این مرطوب کننده رو باز کرده بود اصلا نمیدونم با چه سرعتی این کارو کرد! همشو خالی کرده بود رو سرش و لباسشو و اسباب بازی و فرش و تازه قصد داشت بخوره رفتم گرفتم ازش بهش گفتم با چه سرعتی این کارو کردی تو مامان!!غش کرده خنده به قیافه متعجب من😐😂
باز برداشتم بردمش حموم خودمم خیس شدم یه دوشی گرفتم و اومدم هرچی کثیف کرده رو شستم
من این مرطوب کنندمو سه هفته بود خریده بودم با بدبختی خریدمش😫یه ذره ازش مونده بود زدمش دست و صورتم کاسشم شستم تمیز دادم جانا بازی کنه خوشش میاد از این چیزا یه ذوقی هم میکرد وقتی کاسشو دادمش🥴😂
من باید چیکار کنم از دست این بچه🥴😖
مامان دونه کوچولو مامان دونه کوچولو ۱۱ ماهگی
دیشب نزدیک های پنج و نیم صبح یه خواب خیلی خیلی خیلی بد و ناجوری درباره دخترم دیدم خیلی خیلی وحشتناک بود بعدشم از شدت وحشت از خواب پریدم و بدو بدو اومدم بالاسر دخترم ببینم حالش خوبه یا نه دیدم حالش خوبه خیالم راحت شد ولی چقد سخته مادر بودن چقد سخته عذاب کشیدن بچتو ببینی حتی توی خواب حاضر نیستی یه تار مو از سرش کم بشه من با اینکه خواب بود ولی داشتم از ناراحتی میمردم و دلم خون بود خداروشکر که همش خواب بود حتی انقد وحشتناک بود که خواب از سرم پرید و الان استرس اینو دارم که نکنه اتفاقی برا دخترم بیفته انقد وحشتناک بود که از به زبون آوردنش هم میترسم که چی بود خوابم الهی همه بچه ها سالم و سلامت باشن و هیچ بچه ای مریض نشه نمی‌دونم چرا همچین خوابی دیدم اما این روزا به خاطر امتحانات دانشگاهم که حضوری هستن خیلی داره بهم فشار میاد با بچه کوچیک و آنچنان هم کمکی ندارم و خیلی دارم اذیت میشم و استرسم هم زیاده و دخترم هم رو دور دندون در اوردنه و اسهال و استفراغه شاید به خاطر ایناست که خواب بد دیدم