سلام مامانا خوبید؟ شبتون بخیر میگم یه راهنمایی میخواستم شما جای من بودید چیکار می‌کردید؟ ببینید ما با یه خانواده رفت و امد دارید در حد بیرون رفتن و گردش و بارک و اینجور جاها بعد این خانواده خیلی خانواده خوب و مودبی هستن دوتا دختر دارن یکی از دخترا هم سن دختر کنه و 6 سالشه از نطر مالی در سطح هم هستیم گلی این خانواده بی نهایت هر کاری بچه بگه انجام میدن اگر بچه تو دست کسی چیزی ببینه و بخواد همون لحطه باید بازار بخرن بیارن اصلا به بچه نه نمیگن تمام خواستهای بچه برآورده میشه. ولی من به شخصه اینجوری نستم البته دخترم بهترین لباسها و اسباب بازی ها رو داره ولی به طور متال همون لحطه فراهم نمیشه براش متلا بگه الان بریم فلان عروسک رو تو دست بچه دیدم بخریم بیاریم اینجوری نیست ما بلندشیم هرجا باشیم بریم بخریم و بیاریم میدونید اونا خیلی به خواستهای فوری بچه اهمیت میدن. من این سبک تربیت رو نمیبسندم حالا امشب دخترم برگشته میگه مامان ببین مامان بابای فلانی اونا بیشتر بچشون رو دوست دارن سریع هرچی بخواد براش می‌خرن حتی با اینکه ما وصع مالی مون بهتره ولی من دوست دارم بچم گاهی نه بشنوه. حالا نمیدونم رابطه رو با این خانواده ادامه بدم یا ندم؟ نطر شما چیه؟

۲ پاسخ

اول سعی کن دختر خودت رو توجیح کن که هر کسی هر چیزی داره ما هم نباید داشته باشیم و ما باید یاد بگیریم براساس نیازهامون خرید کنیم و بعضی چیزا رو اصلا مامان بابا صلاح نمیدونن که بخرن و برای بقیه نیازهات با هم صحبت میکنیم و توی شرایط،و موقعیت مناسب میخریم و تا اون موقع که بخوایم اون وسیله رو بخریم توی لیست خواسته هات مینویسیمش،و به دخترت بگو منو بابا عاشقتیم و گاهی نخریدن بعضی وسایل به معنی این نیست که دوستت نداریم.
اگه دخترت بازم به این رفتارها ادامه داد سعی کن معاشرت با این خانواده رو کمرنگ تر کن چون اثر منفی می‌گذاره و بیشتر زمانهایی باهاشون قرار بیرون رفتن بزارید که اون روز شمام تصمیم به خرید چیزی برای دخترتون داشته باشید که اگه بهانه زیادتر گرفت بهش بگید دیگه فلان وسیله رو امروز خرید کردی و برای چیز دیگه باید مدتی صبر کنی.

شما حتما بادخترت صحبت کن وتوجیحش کن ک قرارنیست ماشبیه دیگران زندگی کنیم...

بااینا قطع رابطه کنی چندوقت دیگ وارد مدرسه میشه هزارتا بچه و خونواده و رفتارای متفاوت میبینه
نمیتونی چشمشو ب روی همه ببندی
باید ذهنیتشو درست کنی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
زنگ زدم به جاریم و تبریک گفتم بخاطر اینکه بچه ش تازه به دنیا اومده ، همه چیز خوب تا اینکه صدای بچه اومد ، دلم ضعف رفت
نمی‌دونم چرا من با اینکه این قدر بچه دوست دارم و همین طور همسرم و پسرم ، خدا بهم نمیده، البته دوبار بعد از پسرم باردار شدم ولی قلب شون ایست کرده یکی تو ۱۱ هفته و یکی تو ۱۴ یا ۱۵ هفته ، پری شب تو روبیکا قسمت روبینو داشتم استوری های بلاگر ها رو نگاه میکردم بعد چند تاشون تازه بچه شون به دنیا اومده و بیشتر از بچه شون میزارن ، بعد رفتم تو پیچ یکی شون و از موقعی که خودش فهمیده بود بارداره و بعد به شوهرش گفته بود و همین طور خانواده ی خودش و شوهرش و .... و جشن تعیین جنسیت و جشن اسم گذاری و جشن اسم گذاری و ‌‌.... کلیپ درست کرده بود و گذاشته بود یعنی من اینا رو میدیدم و اشک هام همین طوری می‌ریخت ، واقعا نمی‌دونم حکمت چیه که بچه نمی‌مونه برام
اگه بچه ی دوم میموند تو فروردین به دنیا میومد
پسرم همش میگه مامان کی نی نی میاد تو شکمت و بعد به دنیا بیاد و من فلان کار میکنم براش و نگه میدارم که گریه نکنه و منم همش میگم دعا کن تا خدا بهمون یه نی نی سالم بده و انشالله به زودی میاد تو شکمم ، شرایط بچه رو هم از همه نظر مثل مالی و روحی و ..... داریم
همسرم هی میگه اقدام کنیم ولی من هی بهونه میارم و تحت نظر دکتر هستم و قراره قبل از اقدام کردن یک آزمایش بدم که ببینم اوضاع چجوریه ، دکترم میگفت شاید قرص آسپرین رو باید این دفعه زودتر شروع کنی و هم اینکه این دفعه آمپول هم بزنی
کاش خدا یه نگاه به دل پسرم بندازه و یک بچه ی صحیح و سالم بهم بده و بمونه برام و همین طور این پسرم بمونه برام
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان
مامان برنسس مامان برنسس ۶ سالگی
سلتم مامانا خوبید؟ امشب با دخترم رفته بودیم بارک بعد یه آقایی همینجوری از دور به من نگاه می‌کرد هی اطراف ما قدم میزد نزدیک نشد و هی دور میشد منم با یکی از دوستام که اونم یه دختر همسن دختر خودم ذاره نشسته بودیم خلاصه بعد از چند ساعت دختر دوستم دستشویی داشت دوستم بلند شد رفت دخترشو ببره دستشویی بعد من تنها شدم آقاهه اومده نزدیکم میگه که ببخشید بد میشه شمارمو بهتون بدم من بهش گفتم اون بچه که داره بازی میکنه دختر منه. برگشت خوب ایرادی نداره منم اخمم رو توی هم کردم گفت نه آقا بفرمایید لطفا مزاحمم نشید خلاصه که رفت. گفتم واقعا این همه دختر مجرد من متاهل با بچه. و اونم با یه لباس بوشیده حتی با شال این همه دختر با موهای بریشون با آرایش‌های های آنچنانی من یه صدافتاب و یه رز لب فقط طرف اومده شماره بده. واقعا بعصی آقایون چه فکر باخودش ن میکنن. و اینو گفتم که به بعصی از خانم ها که میگن اگر زنها بوشیده باشند هیچکی باهاشون کار نداره و فقط مردها به زنهایی ک لاباس های باز و آرایش های غلیط دارن رو دنبالشون میرن و باعت آزار و اذیتشون میشن خواستم بگم نه خواهر من همچین خبرهایی نیست ایراد همیشه هم از زنها نیست
مامان مهیار مامان مهیار ۶ سالگی
پسرم یه مدت اخلاقش خیلی خوب شده بود الان باز کارهای بد بچگیش یادش افتاده حرفای بد میزنه مخصوصا که کسی بیاد خونمون یا جایی بریم یا همش آویزون میشه ازم شال و مانتومو میکشه سر هر چیزی لج میکنه مثلا بهش میگم کار بدیه نکن میگه خوشم میاد میکنم به تو چه
یا میاد میزنه منو دستام از جای بشگون ها و چنگ هاش زخمه تمام به هیچ وجه نمیشه به زبون گرفتش خستم دیگه فقط آرزوی مرگمو میکنم هر دو روز یبارم باید بمونه خونه مامانم عمرا نمیتونم بیارمش خونه انقدر جیغ میزنه گریه میکنه همسایه ها شاکین از دستش اصلا هیچ جوره حریفش نیستم
یا اگه بخواییم چیزی خلاف میلش بگیم پامیشه وسیله کشو هارو میریزه بیرون مبل هارو میکشه وسط کنترل هارو میکوبه نه با کتک آدم میشه نه با زبون خوش
بعد اینکه با من تو خونه تنها بودنی هیچ کدوم از این کارارو نمیکنه ولی یکیو ببینه شروع میشه منم از این میسوزم که همه این کارهاش از قصده چون اگه همیشه اینجوری بود میگفتم حتما نمیفهمه دیگه …

مشاور هم زیاد رفتم راهکار هاشون فقط به نفع بچس و بیشتر لوسشون میکنه