سلتم مامانا خوبید؟ امشب با دخترم رفته بودیم بارک بعد یه آقایی همینجوری از دور به من نگاه می‌کرد هی اطراف ما قدم میزد نزدیک نشد و هی دور میشد منم با یکی از دوستام که اونم یه دختر همسن دختر خودم ذاره نشسته بودیم خلاصه بعد از چند ساعت دختر دوستم دستشویی داشت دوستم بلند شد رفت دخترشو ببره دستشویی بعد من تنها شدم آقاهه اومده نزدیکم میگه که ببخشید بد میشه شمارمو بهتون بدم من بهش گفتم اون بچه که داره بازی میکنه دختر منه. برگشت خوب ایرادی نداره منم اخمم رو توی هم کردم گفت نه آقا بفرمایید لطفا مزاحمم نشید خلاصه که رفت. گفتم واقعا این همه دختر مجرد من متاهل با بچه. و اونم با یه لباس بوشیده حتی با شال این همه دختر با موهای بریشون با آرایش‌های های آنچنانی من یه صدافتاب و یه رز لب فقط طرف اومده شماره بده. واقعا بعصی آقایون چه فکر باخودش ن میکنن. و اینو گفتم که به بعصی از خانم ها که میگن اگر زنها بوشیده باشند هیچکی باهاشون کار نداره و فقط مردها به زنهایی ک لاباس های باز و آرایش های غلیط دارن رو دنبالشون میرن و باعت آزار و اذیتشون میشن خواستم بگم نه خواهر من همچین خبرهایی نیست ایراد همیشه هم از زنها نیست

۵ پاسخ

عرضم ب خدمتت اون اقا بیشتر ازشما شرایطو میدونه و دور بر مو پریشونا و ولا نمیره چرا چون اونا همه کسن میان سمت خانمای متاهل تیپ معمولی چرا ۱.چون اپنن
۲.چون میدونن تک پرن و ازلحاظ بیماری جنسی سالمن و به هرکی نمیدن
سوراخاشون تنگتره
براهمین میرن سمت همچین ادمایی

دیگ خودت بگیر منظورمو

هروقت من تاپیک های شما باز میکنم یه مورد های خاصی میاری وسط نمیدونم میخوای ذهن ماها درگیر کنی یا واقعیت

کسی ک کِرم داشته باشه کاری نداره طرف حجابش چطوره و این افکاری ک بعضی خانوما دارن ک همه چی رو ب حجاب ربط میدن و مقصر رو فقط همجنسای خودشون میدونن افکار جهان سومی هستش
خوبه ک این تاپیک رو گذاشتی هرچند بازم نمیفهمن....

والا منم اون شب با دوستامون رفتیم پارک یه لحظه شوهرامون رفتن ما نشسته بودیم یه آقایی که خانومشم کنارش بود آنقدر نگاه کرد که کفری شدم بخدا زنگ زدم شوهرم گفتم برگرد با اینکه پوششم هم مناسب بود یه مانت و عبایی با شال رو سرم تازشم با یه شکم گنده چون باردارم هستم
خلاصه بیرون رفتن میشه زهر مار آدم
چون آنقدر آدمای مریض بیرونن

خدا خودش کمکمون کن انشالله

سوال های مرتبط

مامان علیرضا مامان علیرضا ۶ سالگی
سلام
زنگ زدم به جاریم و تبریک گفتم بخاطر اینکه بچه ش تازه به دنیا اومده ، همه چیز خوب تا اینکه صدای بچه اومد ، دلم ضعف رفت
نمی‌دونم چرا من با اینکه این قدر بچه دوست دارم و همین طور همسرم و پسرم ، خدا بهم نمیده، البته دوبار بعد از پسرم باردار شدم ولی قلب شون ایست کرده یکی تو ۱۱ هفته و یکی تو ۱۴ یا ۱۵ هفته ، پری شب تو روبیکا قسمت روبینو داشتم استوری های بلاگر ها رو نگاه میکردم بعد چند تاشون تازه بچه شون به دنیا اومده و بیشتر از بچه شون میزارن ، بعد رفتم تو پیچ یکی شون و از موقعی که خودش فهمیده بود بارداره و بعد به شوهرش گفته بود و همین طور خانواده ی خودش و شوهرش و .... و جشن تعیین جنسیت و جشن اسم گذاری و جشن اسم گذاری و ‌‌.... کلیپ درست کرده بود و گذاشته بود یعنی من اینا رو میدیدم و اشک هام همین طوری می‌ریخت ، واقعا نمی‌دونم حکمت چیه که بچه نمی‌مونه برام
اگه بچه ی دوم میموند تو فروردین به دنیا میومد
پسرم همش میگه مامان کی نی نی میاد تو شکمت و بعد به دنیا بیاد و من فلان کار میکنم براش و نگه میدارم که گریه نکنه و منم همش میگم دعا کن تا خدا بهمون یه نی نی سالم بده و انشالله به زودی میاد تو شکمم ، شرایط بچه رو هم از همه نظر مثل مالی و روحی و ..... داریم
همسرم هی میگه اقدام کنیم ولی من هی بهونه میارم و تحت نظر دکتر هستم و قراره قبل از اقدام کردن یک آزمایش بدم که ببینم اوضاع چجوریه ، دکترم میگفت شاید قرص آسپرین رو باید این دفعه زودتر شروع کنی و هم اینکه این دفعه آمپول هم بزنی
کاش خدا یه نگاه به دل پسرم بندازه و یک بچه ی صحیح و سالم بهم بده و بمونه برام و همین طور این پسرم بمونه برام
فرزندپروری فرزندپروری فرزندپروری تب سنج زردی نوزادان
مامان مهیار مامان مهیار ۶ سالگی
پسرم یه مدت اخلاقش خیلی خوب شده بود الان باز کارهای بد بچگیش یادش افتاده حرفای بد میزنه مخصوصا که کسی بیاد خونمون یا جایی بریم یا همش آویزون میشه ازم شال و مانتومو میکشه سر هر چیزی لج میکنه مثلا بهش میگم کار بدیه نکن میگه خوشم میاد میکنم به تو چه
یا میاد میزنه منو دستام از جای بشگون ها و چنگ هاش زخمه تمام به هیچ وجه نمیشه به زبون گرفتش خستم دیگه فقط آرزوی مرگمو میکنم هر دو روز یبارم باید بمونه خونه مامانم عمرا نمیتونم بیارمش خونه انقدر جیغ میزنه گریه میکنه همسایه ها شاکین از دستش اصلا هیچ جوره حریفش نیستم
یا اگه بخواییم چیزی خلاف میلش بگیم پامیشه وسیله کشو هارو میریزه بیرون مبل هارو میکشه وسط کنترل هارو میکوبه نه با کتک آدم میشه نه با زبون خوش
بعد اینکه با من تو خونه تنها بودنی هیچ کدوم از این کارارو نمیکنه ولی یکیو ببینه شروع میشه منم از این میسوزم که همه این کارهاش از قصده چون اگه همیشه اینجوری بود میگفتم حتما نمیفهمه دیگه …

مشاور هم زیاد رفتم راهکار هاشون فقط به نفع بچس و بیشتر لوسشون میکنه