خوب اینکه میگی پر شده متاسفم که اجازه داده پرش کنن تو این وضعیتت..حالا پرکننده رو لعنت کنه البته..
سعی کن اول به خودت بقبولونی موقعیت جدیدت رو چون تا الان هی اینو اون کمک بودن فعلا شرایط رو قبول نکردی کاش همسرت میتونست کمک حال باشه اینجوری بهتر به زندگی برمیگشتی...وقتی موقعیت رو پذیرفتی که الان وظیفه هاتدبیشتر شده ناخودآگاه میتونی مدیریت کنی با گفتن ما نمیشه
من از ده روزگی خودم تنها بودم،هم بچه داری کردم هم ناهار و شام ،همسرم هم هیات علمی همش دانشگاه و کلاس،خونه مادرم هم شهردیگه
مخصوصا تا۶ماهگی بچه بیشتر تایم خوابه بیشتر میتونی مدیریت کنی ،بعدها که خوابش کمتر میشه سخت تره
ببین وقتی بچه داری قرار نیس همیشه خونه تمیز باشه ،به همه کارا برسی،باید یه سری کارها و رها کنی،دیگه همه میدونن بچه کوچیک داری،وقتی روزا میخوابه توام استراحت کن غذاهای راحت تر درست کن
عزیزم قرار نیست از پس همه چی بربیای سوپرمن نیستیم که
من خودم قاطی کردم الان از خستگی
فقط بگذرون سعی کن از وجودش لذت ببری که خیلی زود بزرگ میشه
شوهر منم پرخاشگر شده خدا میدونه چشونه اعصاب نذاشته برام انگار اون زاییده
زندگی مشترکه ، یعنی هر دو باید باهم همکاری کنید
میتونه باشگاه نره شوهرت و بهت کمک کنه
من شوهرم یه شغل آزاد و یه شغل ثابت ،از وقتی زایمان کردم کار آزادشو ول کرده و خونس بهم کمک میکنه
حموم بردن بچه و آروغ گرفتن کلا با شوهرمه،وقتاییم که غذا میخوام درست کنم یا ظرف بشورم ، میدم بهش نگه داره
با همه ی اینا بازم سختمه و نمیتونم خیلی کارا رو انجام بدم
شوهرت هم حق داره بلاخره بچه داری کلا سخته و نمیشه برید خونه باباتون. عادات بچه ات رو پیدا کن طبق اونا پیش برو مثلا قلق دختر من این بود اول پوشکش عوض بشه بعد شیر بخوره اینجوری تو همون شیر خوردن میخوابید و من آزاد میشدم. باید ببینید روال بچه شما چیه طبق اون پیش برید
عزیزم من از روز دهم تنهام شوهرمم ازصبح میره سرکار شب میاد اوایلش سخته ولی کم کم قلق بچه میاد دستت عادتاش رو وروتینش رو میفهمی،همه اینو تجربه میکنن دیگه دوماه زیاده باید برگردی به زندگی عادیت شوهرتم حق داره،اینجوری اونم زده میشه،با همکاری همدیگه این روزاروهم بگذرونید
خب تو سن دختر شما که بود من تایم خوابش کارامو میکردم
مگ خوب نمیخوابه؟
بنظرم شما خونه بمون مامانت غذا بپزه براتون بفرسته و در هفته هم دو بار برای غذا برو خونشون، وقتی بچه خوابه تو هم اگر خوابت میاد بخواب وقتی پاشدی پر انرژی کار میکنی، زیادم ب تمیزی خونه فکر نگن چون کسی خونتون نمیاد و اینکه خونه بچه معمولا بهم ریختس پس خودتو برای این مسیله اذیت نکن، الویتت غذا پختن باشه و رسیدگی ب بچه بقیه کارا اگر وقت اضافه داشتی، با همسرتم حرف بزن یسری کارا ب اون بسپار مث گاهی ظرف شستن یا جارو زدن
والامن ازروزاول تا۱۰روزگی کنارم بودن خانوادم ودیگه رفتن خونشون گفتن بیا بریم خودم نرفتم گفتم باید عادت کنم درسته سخته منم همینجور نه غذادرست حسابی میتونم بخورم ن حموم هیچ تابچه بیداره کناربچه ام باهاش بازی میکنم وقتی که خوابیدبلندمیشم به کارام میرسم ظرف لباس ویه دوش سرسری میگیرم ومیام بیرون جوری خسته میشم یوقتایی نمیخورم غذامومیگم بخوابم که بچه بیدارشدانرژی داشته باشم شوهرمم ازسرکاربیاددستش آروم نمیشه جزخودم درحد۵دقیقه زودی غذامومیخورم چند لقمه قدری ضعف نکنم بعضی وقتاهم شباکارمومیکنم
من ۲۰ روزه بود برگشتم سر خونه زندگیم و تو این شهر کسیو ندارم
راهی نیست میدونم سخته ولی باید بری خونه خودت تا به شرایط عادت کنی و قلقش دستت بیاد ...
تا وقتی مامانت یا بقیه باشن آدم همش حس میکنه تنهایی نمیتونه من که اینجوری بودم
بعد ۴۰ روز ک مامانم رفت مجبور بودم ب شرایطم عادت کنم
باید از همسرتم کمک بخوای باید یاد بگیره که بچه اونم هست
منم یک ماه اول مامانم پیشم بود، ماه دومم من خونشون بودم بعد واکسن اومدم خونه خودمون ک اصلا شهر دیگه ای هستم، اولش سخت بود خیلی بعد ی هفته دیگه دستم اومد، خونه رو ک هرچی میگیرم میزارم سرجاش ک ریخت و پاش نشه، لباسارم زود زود میندازم لباسشویی ک حجمش زیاد نشه و راحت تر میشه خشک و جمعش کرد، صبح هم پا میشم از فریزر مواد غذایی در میارم ک یخش زود باز بشه، بیشترم غذای خورشتی میپزم ک راحت تره، کلا غذا پختن برام راحته قلقش دستم زیادم رو گاز واینمیستم، جاروبرقی هم واقعیتش دو هفته در میون میزنم چون دو نفریم زیاد نمیریزه جز مو و خاک واقعا چیزی نیست، شبا همسرم اگر بچه بیدار بشه نگه میداره و از ۵ صبح ب بعدم من کلا نگه میدارم،اولش یواش یواش دستت میاد
من دیگ از روز ۱۲ تنها شدم خیلی سخت بود اوایل ی وقتا اصلا ناهار نمیخوردم صبحونه نمیخوردم تا غروب هیچی نمیخوردم اصلا نمیخوابید روزا همش باید بغلش میکردم شبام ک کولیک و گریه ولی غروب ک شوهرم میومد دیگ همش کمکم میکرد غذا درست میکردم و جمع و جور میکردم خودش بهش شیر میداد نگهش میداشت من کارار میکردم تا دیگ کم کم بزرگتر شد هم خوابش تنظیم شد زیاد شد هم بغلی بودنه زیاد از سرش افتاد الان دیگ روزا دوسه ساعت میخوابه هم کارامو میکنم هم استراحت میکنم شبام خوب میخوابه خداروشکر فقط و فقط باید تحمل کرد و همراهی همسر
کم کم سعی کن ب خودت بیای عزیزم واقعا سخته ولی نشدنی نیست، موقعی ک خوابع سریع غذا بزار، گارهای واجبو انجام بده خونه رو لازم نیس تمیز کنی ، برای شروع فقط ب کار بچه و غذا برس، ی چیزی بذه دست بچه سرگرم بشه به کارت برس ، دختر من با پلاستیک فریزر هم سرگرم میشه حدود ۱۰ دقیقه، همونم خوبه فقط مراقب باش خدای نکرده قورت نده
باید با خواب بچه تنظیم کنی کارهات رو،تا خوابید پاشو کارات رو بکن نذار رو هم تلنبار بشه که بعدش نمیتونی از تمومشون کنی،یه مدت باید از خودت بزنی دیگه استراحت اینا زیاد نمیشه کرد تا یکم بچه بزرگ تر بشه،ساعت خوابش تنظیم میشه و خود به خود کارای تو هم تنظیم و مرتب میشه...من بچه ی سومم هست،هفته ای سه جلسه کلاس آموزشی میذارم واسه چند تا بچه،بچه ی اول و دومیمم هر دو کلاس و این چیزا دارن،غذا و تمیزی خونه و همه ی اینا هست تازه فیلم و رمان هم تو برنامه ی روزانم هست،یکمی بگذره تو هم کارات میاد رو روال...فقط این اوایل فرصت استراحت نداری
منم تو این چهل روز فقط سه چهار روز رفتم خونمون باقیش پیش مامانمم چون واقعا گاهی اوقات بیدار شدن سختمه و مامانم نگهش میداره
منم همین بودم بزرگ تر بشه بهتر میشه الان نمیشه کاری کرد من دومیه هم همینه کولیکم داره روزم بیداره دیگه کلا وقت هیچی ندارم
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.