۵ پاسخ

منم همین حال رو داشتم هر روز از خونه می رفتم بیرون.ادم وقتی افسردگی میگیره دلش میخواد ی نفر باشه به حرفاش کنه همیشه ب درد و دلاش گوش کن بهش امید بده بگو چند ماه دیگه همه چی بهتر میشه بچه بزرگتر میشه از آبو گل درمیاد تو هم بهتر میشی اگه مادرش یا همسرش بتونن ی مدت کنارش باشن و تو کارهای خونه و بچه داری کمکش کننن ک خیلی عالیه. این حسش احتمالا بخاطره این بوجود اومده ک مسئولیت ها زیاد شده و شاید دست تنهاست..تو این حالت مغز میخواد از عامل زیاد شدن مسئولیت(یعنی بچه)فرار کنه بخاطره همین فک می‌کنه دیگه اشتیاق قبل رو ب بوش نداره در صورتیکه اینطور نیست همینکه نگرانه یعنی عشق مادرانه.اگر حالش خیلی بدتر شد بهتره بره پیش روانپزشک و دارو مصرف کنه.منم همینطوری بودم با همین راهکارها و تحقیق درباره ی افسردگی پس از زایمان تونستم خودم رو درمان کنم الان حالم خیلی خوبه

عزیزم من از ده روز پیش افسردگی اومد سراغم...ایقد حالم بدبود که دوست داشتم خودمو بکشم...انگار دنیابرام تموم شده بود..کارم فقط گریه بود خداخیرش بده چن روز خونه خواهرشوهرم موندم..شوهرمم منوبرد روانپزشک الان ۳روز میشه دارومیخورم کم کم حالم داره خوب میشه..امیدوار و مطمئن باش درست میشه..ایشالا منوتو میتونیم این شرایطو بگذرونیم

کاش بره پیش روانکاو‌
عمه من سال64زایمان کرد افسردگی گرفت
آگاه نبودن ک ببرن روانپزشک
تا الان هنوز تو اون حال مونده متاسفانه

هواشو داشته باشید حتما برع دکتر افسردگی درمان نشه هرچه زودتر دیگ هیچوقت خوب نمیشه

حتماً بره دکتر، دارو ضد افسردگی میده خوب میشه انشالا

سوال های مرتبط