۵ پاسخ

پسر منم خیلی می‌ترسه باباش سرفه میکنه می‌ترسه. از همون اول تولد همینجور بود چیزی نیست

طبیعیه بچه خیلی کوچیکه پسر من هنوز از صدای عطسه من و باباش می‌ترسه دومتر می‌پره بالا . صداهای یهویی واقعا ترسناکن

یکی از علائم سلامت نوزاد اینه که از صدای بلند بترسه
چون دکترم تازگی ازم پرسید به صدای بلند واکنش میده
ولی باز حتما سوال کنید از پزشک

طبیعیه, پسر من سکته میکرد دور از جونش
بردم دکتر فیلم ام گرفتم دکتر گفت اگه تا شش ماهگی بهتر نشد بیار برای نوار مغز دکتر مغز و اعصاب
یعنی حتی سیب زمینی سرخ میکردم از صداش اینقدر جیغ میزد می‌لرزید که نفسش می‌رفت
اما بهتر شد خداروشکر تا هشت ماه ام ترسشو داشت الان خیلی خوب شده

خب صدای بلند طبیعیه که بچه بترسه و صداهای بلند هم اصلا براش خوب نیست به صورت مداوم چون بچه ها تحمل صدای خیلی بلند رو ندارن اینو یه دکتر می‌گفت
پسر منم همسن پسر شما بود یبار برا ماهگردش بادکنک ترکید بچم خیلی ترسید گریه افتاد یکبارم بشقاب از رو کابینت افتاد پایین صدای بدی داد گریه کرد

سوال های مرتبط

مامان مهدیار👶🏻 مامان مهدیار👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
من نمیدونم شوهر من چرا اینجوریه چرا نمیمیره واقعا یبار باهم دعوا کرذه بودیم مامانم دستشو انداخت رو پیرهنش فقط از اون موقع س سال گذشته با مامانم حرل نمیزنه چنذ ماه پیش با ننش دعوا کرذم هنوزم ک اشتی کردم دارم جورشو مبکشم ممامانش هر چیییییی که فکر کنین بهم گفت ولی منه گاو الان دارم باهاش حرف مبزنم بهداست با خودم میبرمش امرپز مامانم سر یفره ب شوهرم مبگه بیا بخور چرا نمیخوری شوهرم چپ چپ نگاش کرد یا الان بچم ی گریه کرد مامانم داد بغلم بهش شیر بدم شوهرم انچنان قیافه ای گرفته بود گفتم کاش بیهوش شم نبینم این صحنه رو شیر دادم گذاشتم سرجاش نخابید چشااش باز بود با مامانم نشستیم پیشش شوهذم میزنه بهم بلند میگه روشو بکش همتون چپدین روش

بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری
مامان مهدیار👶🏻 مامان مهدیار👶🏻 روزهای ابتدایی تولد
روز اول که از بیمارستان اومدم مادرشوهرم و شوهرم بین خودشون قرار گذاشته بودن بچرو ببرن یه زنه گلوشو نگاه کنه بعد میاد مادرشوهرم بدون اینکه به من چیزی بگن بچرو بده من هر چی ام میپرسم نمیگن کجا میبریم منم گفتم من نمیتونم بمونم کجا میخای ببری مادرشوهرم ی سلیطه بازی در اورد ن من بمیرمم نمیبرم بخاطر خودت میگفتم کلی گفت شوهر بی غیرتمم هیچی بهش نگفت مامان بابام راضیم کردن برم منم داشتم کفشمو میپوشیدم شوهرم بچرو برداشت برد بالا خونشون داد ب ننش اومد ننشم ب من میگفت خودتو بکشی هم من فردا اینو میخام ختنه کنم از این بازی ها در نیار بچمو یجوری گرفته بود منم گریه کرذم داشتم برمیگشتم بابام نزاشت شوهرم به هیجاش نبود انقد که من سوختمم
بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند پروری بارداری فرزند