۱۲ پاسخ

شوهر من شب در میون هم نیس با دو بچه شهر غریب تنها و کوچیکه مثه پسرشما خیلی سختهههه

پسر منم همینجوریه
انقدر لباسشوییو خاموش روشن میکرد یا درشو باز و بسته میکرد و میکوبید به هم که روکش ماشین لباسشویی خریدم واقعاااا راحت شدم دیگه نمیتونه کاری کنه

منم همین مشکل دارم ن با داد زدن گوش میده ن ب خوبی مداومم نق میزنه

من بعضی وقتا سرمو می‌خوام بکوبم تو دیوار
مامانم دوره ازم خیلی
ولی مادر شوهرم نزدیکه بعضی وقتا میزارمش پیششون اونام دوسش دارن مواظبشن

من میزارمش پیش خودم تو آشپزخونه رو اوپن بازی می‌کنه یا توحموم آب بازی جاروزدن با جارو بازی می‌کنه ووو
لباسشویی رو از برق بکش برای منم خیلی روشن خاموش میکرد کلا کشیدمش از برق

من دخترم مهد می‌ره هرروز
خودمم سه چهار روز در هفته میرم سرکار

وقتایی که همسرم هست با سرعت میگ‌میگ باید کارامو بکنم
چون پسرم اصلا نمیزاره به هیچ کاری برسم
بعضی وقتا خیلی کارام میمونه و خونه منفجره چون فقط به سختی وقت میکنم غذا بپزم و ظرف بشورم و شبا دیگه جونی برام نمیمونه کار کنم🥴🥴🥴

پسرمن قبلا بیشتر وابستم بود الان کمتر شده ولی هر جا تو خونه میریم به دوچرخه میاد دنبالم حتی مناطق صعب العبور😂

منم پسرم یسره چسبیده بهم
تنها کاری که میرسم لباس میندازم لباسشویی و ناهار میزارم
خورشت هم فریزری دارم

بچه منم همینه
من میفرستمش اب بازی
وانش رو پر اب میکنم بازی میکنه
یا دفتر نقاشی بده

همسرم روزی ۲ ساعت دخترم رو میبینه بعدش وقت خوابه
توو همیپ دو ساعت و بعد خپاب دخترم همه کارامو با دور تند انجام میدم

منم دیگه بعضی وقتا کم میارم واقعا اینقدر پشت سرم گریه می‌کنه روانی میشم

سوال های مرتبط