خلاصه دکترا تعجب کرده بودن چجور ۸ سانت باز هستم!
فتم رو تخت گفت زور بزن سر بچرو ببینم میبرمت رو صندلی
منم زور زدم ک گفت سر بچرو میبینم
تنها دردی ک یادمه همینه
سر بچه تو واژنمه بعد منو نشوندن رو صندلی ببین راه رفتنی انقدر سخت بود حس میکردم الان بچه پرت میشه بیرون خلاصه نشستم اولین زور زدم دومی زدم سومی ک زدم بچه دنیا اومد
خیلی زایمان رتحتی داشتم همش ب اطف ورزشام بود!
همیشه برای هرکی تعریف کردم برگاش ریخته
اما زایمان دومم
بخاطر اینک پسر اولم زود دنیا اومد و من هیچ امادگی نداشتم حتی بدون ساک رفتم بینارستان چون همسرم و بابام شبکار بودن منم خونه مامانم نصفه شبم بود اسنپ گرفتیم فقط راهی بیمارستان شدیم بدون ساگ و پرونده و هیچی
بچم دنیا اومده بود چندین ساعت بدون لباس بودش!
بخاطر اینک بچه دومم زود دنیا نیاد ورزشامو زودتر شروع نکردم ب همه کارام برسم
الان ۳۹ هفته هستم
هیچ دردی ندارم! هیچ انقباضی و ب شدت ناراحتم ک نکنه زایمان طبیعیم مثل مامانای دیگ ی روز کامل طول بکشه اخرش نتونم و سزارین بشم چون ب شدت از سزارین فوبیا دارم و میترسم!
الان حس میکنم لگنم اماده نیس بعنی زایمان دومم ب خوبیه اول میسه؟
یا چون ورزش نکردم اماده نیستم🥺

تصویر
۱۶ پاسخ

من از ۳۰ هفته ورزشای بارداریمو شروع کردم دکترمم گفت رحمت خوبه و نرمه بنظرت راحت میتونم زایمان طبیعی کنم ؟
تو برش هم خوردی یا ن ؟

عزیزم ببخشید این سوال رو میپرسم ،درسته میگن واژن حالت اولیه خودش رو از دست میده و گشاد میشه ؟
من خیلی نگران این موضوعم

واقعا از کی شروع ب ورزش کردی چ ورزشای کردی من میترسم از ورزش احساس میکنم اگ ورزش کنم بچه زود ب دنیا بیاد

منم انقباض نمیدونم چیه فقط درد خفیف پریود میاد برام که از دیشب فاصلشونکمتر شده و درده یه کوچولو بیشتر مامانم اینا میگن اینا درد کاذبه درد واقعی باید انقباض باشه

این زایمانت هم راحت تر از قبلی
منم سر پسر اولم خیلی راحت بود وزنش ۲/۴۰۰بود همه میگفتن چون کوچیک بوده راحت زایمان کردی پسر دومم با وزن ۳/۳۰۰به دنیا اومد خیلی خیلی راحت تر از اولی ، بهشون گفتم ربطی به وزن بچه نداره این که دیگه وزنش بالا بود

میشه بگی ازکجا چ جوری انلاین ورزش میکردی من ازکی شروع کنم

بچه اولتون چند هفته دنیا اومد؟

چقد خوب عزیزم چه ورزشایی میکردی بگو منم انجام بدم
خیلی میترسم

میگن زایمان دوم راحت تره و زودتر دنیا میاد

الان بچه سومته؟

وزن بچه هم تاثیر داره، اگ درشت باشه زایمان سختر میشه

نه خیالت راحت اسن زایمان ت هم عالیه

ماما همراه بگیر

چه ورزشی میکردی؟
از چند هفته؟

میشه بگی زایمان اولت از کی ورزشاتو شروع کردی؟ و چ ورزشایی انجام‌دادی؟

شاید کلا از دسته آدمایی هستی ک زایمان راحتی دارن
خیلیا رو دیدم ورزش کردن ولی ب راحتی ک تعریف می‌کنی نبوده زایمانشون

سوال های مرتبط

مامان هیرا🧸 مامان هیرا🧸 ۳ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی ۲💢
کیسه ابم ک ترکید انقباظ ها و دردام بیشتر شد منو روی تخت خابوندن اما بعد نیم ساعت دردام کلا قطع شد
دوباره از تخت رفتم پایین و ورزشو ادامه دادم سر بچه کامل توی لگنم نبود ک با ورزش ها کامل اومد پایین
ماما همراه با روغن بچه کمرم رو ماساژ میداد ک خیلی دردام رو کم میکرد
بهم گاز برای بی دردی هم میدادن ک خیلی تاثیری نداشت فقط منو بیحال کرد باعث شد نتونم خوب ورزش هام رو ادامه بدم
دکترم هم یک از ۸ سانت روی سرم بود و با ماما همراه ورزش میکردم ک ساعت ۲ فول شدم و با ستا زور بچه ب دنیا اومد و بعد از ب دنیا اومدنش کل دردام تموم شد
برش رو ک اصلا احساس نکردم و برای زدن بخیه ها هم بهم امپول بی حسی زدن و امپول بی حسی رو احساس کردم اما درد زیادی نداشت و قابل تحمل بود
من تا وقتی ک ب ۹ سانت نرسیدم روی تخت نبودم و همش داشتم ورزش میکردم ک باعث شد سر بچه بیاد توی لگن و موقعه زور زدن زودتر ب دنیا بیاد
و اینکه چون از سزارین میترسم باعث شد با ماما و دکترم همکاری کنم و موقعه زور زدن بجای اینکه جیغ بزنم فقط زور میزدم و سریع بچه ب دنیا اومد
نفس گیری درست و ورزش و البته ماما همراه خوب خیلی توی زایمان ب من کمک کرد و گاز بی حسی تاثیری روم نداشت فقط باعث شد بیحال بشم و سرگیجه بگیرم
بعد از زایمان هم منو بردن حموم و از کمر ب پایینم رو کامل شستن بعدش یکم لرز داشتم ولی رفتم زیر پتو و خوب شدم توی اتاقم هم حموم بود ولی ترسیدم دوباره لرز کنم و اونجا حموم نرفتم بعد از ۲۴ ساعت هم ترخیس شدم
درکل حین زایمان درد زیاد داشتم ولی هیرا ارزشش رو داشت🙂💛اگه برگردم عقب قطعاااا دوباره انتخابم زایمان طبیعیه
مامان عرفان مامان عرفان ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان فسقلی مامان فسقلی ۱۶ ماهگی
دیگه شروع کردم و تا ساعت یک ربع ب پنج ک. نیم ساعت یکسره ورزش کردم و دیدم درد داره میگیره ب ماما گفتم گفت ن هنوز کمه دیگه درد فقط سمت راست پایین تیر می‌کشید و من ب هر بدبختی تا ساعت ۵ ورزش کردم وحس میکردم رو مقعدم فشاره دوباره ماما گفت بیا بخواب برا ضربات قلب و معاینه و چون درد داشتم دوباره اپیدورال و شارژ میکردن برام و آروم تر شدم که ماما معاینه کرد و یکدفعه گفت فول شدی و سر بچه اومده پایین قشنگ یکم زور بزن که زور زدم گفت سر بچه دیده میشه منم اصلا درد نداشتم اومد کیسه آب و زد و سوند وصل کرد ک من اپیدورال داشتم اصلا حس نکردم مثانه رو خالی کرد و می‌گفت قشنگ زور بزن تا بچه بیاد پایین تر بریم رو تخت زایمان منم جوری ک میگفت همکاری‌میکردم و نیگفت خیلی عالیه با دکتر هماهنگ کردن و بعد چند تا زور گفت نزن بریم رو تخت زایمان

من و با ویلچر بردن چون پاهام بی حس بود تقریبا رو تخت زایمان هم تا دکتر بیاد با پرستارا و ماما حرف میزدیم انگار نه انگار ماشالله ماما هم گفت زور بزن بعد قیچی برداشت فکر کردم داره پاره میکنه گفتم چی‌کار میکنی الکی‌برش نزنی گفت ن یکم از‌موها بچه رو زد گداشت رو لباسم ک‌ببینم 😂 خیلی بانمک بود دیگه دکتر ۶ اومد و گفت همه چی عالیه و و شروع کن زور زدن منم چند تا زدم و پرستار چند بار محکم شکممو فشار داد منم زور. زدم سر بچه اومد بقیه بچه سر خورد اومد بیرون و گذاشتن رو سینم و دیدم یک زور دیگه زدم و جفت هم اومد و دکتر بخیه زد و بردن تو خود زایشگاه تا دوساعت د بعد بردن بخش
مامان تمنا مامان تمنا ۱ ماهگی
دیگه دیدم درد خاصی ندارم در حد همون پریودی ب همسرم گفتم ی جا نگهدار یچی بخوریم من گرسنمه یچی خوردم و راهی شدم بیمارستان هم نزدیک خونه بود دیگه قبل ۷ بیمارستان بودم معاینه شدم سه سانت ب قول خودشون سه سانت خیلی خوبی باز بود منظورشون نرم بود دهانه رحمم خلاصه درد داشتم اما با نفس های عمیق ک می‌کشیدم زود تموم میشد و آزار دهنده نبود مامایی ک داشت کارا بستریم میکرد گفت چ زائو خوبی آفرین ک نفس عمیق می‌کشی
خلاصه همون موقع زنگ زدم ماما همراه ک گفت الان میام تا بیاد دقیقا هفت بود همه چیز خیلی خیلی زود و دور از تصورم بود از همون موقع ک ماما اومد ورزش شروع شد تا هفت و نیم ک معاینه شدم و گفت پنج سانت باز شدع من دیگه کم آورده بودم خود ماما می‌گفت چرا اینقدر دردات عجیبه و خیلی خیلی زود میاد و می‌ره گفتم چقدر مونده گفت خسته شدی گفتم آره اذیتم گفت دراز بکش پاهات جمع کن تو شکمت و وقتی گفتم زور بزن تا کمکت کنم زود باز بشی همینم شد دست کرد تو ک چون باز بود من اصلا حسش نکردم سه تا زور جانانه زدم ک تو همین حین گفت هشت سانت شد پاشو بریم رو تخت زایشگاه دیگه من احساس فشار شدید داشتم نمی‌تونستم راه برم منو بردن ک تا دراز کشیدم نتونستم زور نزنم و بچه اومد بیرون
نیم ساعت هم موندم چون جفت خارج نشده بود اما دیگه ن دردی بود ن چیزی بچه اومد من راحت شدم
مامان کوهیار👑💙 مامان کوهیار👑💙 ۶ ماهگی
ادامه پارت ۴
باز خداروشکر خیلی این زور دادنه طول نکشید
دکتر اومد بالا سرم و وسایلای بخیه و بچه رو هم اوردن. دکتر گفت چن تا زور محکم ب معقدت بزنی جوری ک یبوستی میخای مدفوع کنی ...پسرت بغلته
منم هرچی توان داشتم زور زدم خداروشکر بعد س تا زور محکم پسرم ساعت۱۸:۴۵دقیقه ب دنیا اومد.. باورم نمیشد هیچ دردی ندارم خیلی تعجب کردم از دکترم میپرسیدم دردام کو
قسمت جذابش همین بود ک بعد ب دنیا اومدن هیچ دردی داشتم.پسرمو خاستن بزارن بغلم ک فهمیدن یکم نفسش خرابه و بردنش یکم بهش اکسیژن زدن.دکتر شروع کرد ب دوختن نیم ساعت طول کشید و اصلا هم درد نداشت من نفهمیدم این نیم ساعت چجوری گذشت چون فکرم پیش پسرم بود نگرانش بودم . بخیه دکتر ک تموم شد پسرم حالش بهتر شد و اوردن دادن بغلم ک شیرش بدم همون لحظه ام همسرم و مادرمو گذاشتن بیان داخل البته ک طی زایمان همسرم کلا پیشم بود این خیلی بهم کمک کرد ب روند زایمان.چون تو زایمان طبیعی ارامش اولویته منم با وجود همسرم این ارامشو ب دست اوردم😁ولی از ی جایی ب بعد همسرم نتونست تحمل کنه و اتاق زایمان رو ترک کرد (اخراش بود البته)اره خلاصه ماام از اتاق زایمان رفتیم تو بخش و مادرم شبو موند پیشم تا اینکه فردا صبح شد و گفتن ک مرخصی
همسرم رفت کارای ترخیصو انجام داد و ساعت شد۱۲ظهرو ما مرخص شدیم.کلام اخر:
مامان زینب سادات 🩰 مامان زینب سادات 🩰 روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از زایمان در یک پارت تموم میکنم چون راحت بود 😁
من خیلی روش های زیادی انجام دادم دیگه ناامید شدم ول کردم
ساعت ۷ شب درد داشتم اما خودم میزدم ب بیخیالی تا ساعت ۱۲ شب ک شدید شد رفتم زایشگاه گفتن۴ سانتی بدو بستری
بستری شدم درد هاش خوب بود 😁 فقط مامانم باید باد میزد منو
دیگه بدون هیچ امپول فشاری چیزی کیسه اب ترکید معاینه کرد گفت فولی فقط بدو سرش تو کانال داره میاد شاید فاصله این ۴ تا فول دو ساعت بود اونم خیلی زود گذشت چون همش میرفتم دستشویی
بعد دیگه رفتم تو ی اتاق دیگه گفت فقط زور بزن بچه داره میاد دیگه اونجا دردش غیر قابل تحمل بود چون بدون هیچ بی حسی چیزی داشتم زایمان میکردم نفسم میرفت فقط من تو اون اتاق ۳تا زور محکم زدم دخترم گذاشتن روم
بعدش ی زور الکی زدم جفت امد
اماااااااا بخیه زدن وای بدتر از زایمان بود مردمممم من نمیخوام بترسید ها وقتی قیچی برداشت برش زد داشت حالیم میشد
اما انقد حالت زور داری حالیت نمیشه
الان هیچ دردی ندارم فقط سوزش بخیه اینم مثل اینکه میخوای نخ محکم کنی هی میکشیش داشتم دیونه میشدم 😭
اما ب هر حال واقعا زایمان خوب یهویی داشتم در عرض ۳ساعت همه چی تموم شد همینکه امپول فشار نزدن عالی بود چون سر پسرم امپول فشار زدن مردم من اما چه فایده بچه مرده ب دنیا اوردم
امیدوارم خسته کننده نباشه براتون😅🌺😍