۸ پاسخ

من تنها نبودم ولی کسی هم کاری برام نمیکنه، مامانم میاد هفته ای یکی دوبار اونم که تا قبل دو ماهگیش فقط کنارش می‌نشست قربون صدقش می‌رفت معمولا هم وقتی میومد خواب بود و تا می‌رفت بیدار میشد، عملا فقط ساعتی که من می‌تونستم بخوابم رو ازم می‌گرفت، و کار خونه هم اگر ظرفی بود می‌شست و گاز رو تمیز میکرد که چون پاش درد می‌کنه قبل اینکه بیاد همیشه ظرفارو میشورم الان که بزرگتر شده میزاردش رو پاش که خب نباشه می‌زارم گهواره خیلی کمک‌ خاصی نمیکنه
تازه با خواهرزادم میاد باید پاشم برای اون ناهار و صبحانه درست کنم هر بار

منم همیشه تنها بودم و خوبه از پسش بر میام... البته پسر من کولیک‌ نداشت، یکم رفلاکس داره فقط

منم از اول تنها بودم عزیزم کمکی نداشتم . اوایل فقط شوهرم وقتی بود کمک میکرد که الان کلا سر کاره شبا هم دیر وقت میاد .
از پسش بر میای نمی‌دونم چطوریه خدا توانش و به آدم میده واقعا من فکر نمی‌کردم بتونم این همه کار با هم انجام بدم خدایی

منم تقریبا تنهام از روز زایمانم روزا مامانم می اومد بهم سر میزد و یکم از کارامو میکرد ولی شوهرم خیلی کمک حالم بود تو اون ده روز ولی همه ی کارهای دخترمو از اول خودم انجام دادم خیلی هم راضی هستم ک میتونم از پسش بربیام و به کسی محتاج نباشم

اره عزیزم منم تنها بودم و هستم، خدا خودش کمک میکنه

کمک براچیته خداروشکر کن کسی نیست هی امرونهی کنه چیکار کنی چیکار نکنی خودت با میل خودت بچتو بزرگ کن راااحت...

آره عزیزم خدا توانش را به آدم میده

اره من بودم با بچه دوساله ازشب اول زایمان خودم تنها بودم تا الان

سوال های مرتبط