۷ پاسخ

شما. قوی تر چیزی هست که تصورش کنی چنان این دختر باعث افتخارت باشه روزی که‌ همه انگشت به دهن‌بمونن الهی آمین یادت باشه

عزیزم شما دخترتو داری و دخترت شما رو داره شما تنها نیستی😘😘

عزیزم‌فکرکنم همه خانواده هااینجوری شدن من‌خودم‌دکتربهم‌استراحت دادتاهمین الان به جزشوهرم هیچکس به دردم‌نخورده منم اوایل خیلی ناراحت میشدم‌وگریه میکردم ولی الان عین خیالم‌نیست توهم‌خودتوناراحت نکن خداشوهرتودخترتوحفظ کنه واست

نگران نباش عزیزم منم هیچ کدوم از داداشام نه زنگ زدن نه اومدن توی این نه ماه مامانم میاد مادر شوهرم فوت کردن خواهر شوهرمم زنک نزد ولی خب می‌شنیدم که از شوهرم احوال پرسم هست و چند باری اومدن خونمون ولی توی این نه ماه غیر از شوهرم هیچ کس دیگه ای درکم نکرد هیچ کس دیگه ای

منم سه ماه اول حال بدی داشتم تنها بودم

اتفاقا این نشون میده تو یه مادر قوی هستی که نیاز به کسی نداره

خانولده شوهرت چرانیومدن🤕
فک نکن بهش بجای همه تنهاییتات خدابهت ی دختر داده ک بشه مونست❤️‍🩹

سوال های مرتبط

مامان محمد طاها مامان محمد طاها روزهای ابتدایی تولد
سلام من اومدم😉😁
چه چند تا چیز جدید راجب فرزند اوری و بارداری و زایمان و .... بگم
من با گذشت ۱۵ روز از زایمان اومدم بگم از تجربه زایمان طبیعی دومم اینه که من کلا وقتی سوزن فشار بهم زدن ۲۰ دقیقه بعدش بچه به دنیا اومد کلا زور زدن هم ۴ دقیقه یا ۳ دقیقه طول کشید پسرم به دنیا اومد پسرم من دستش کنار سرش بود برای همینم مجبور شدن برش بزنن و یه دور بند ناف دود گردنش بود یه دورم داخل دستش 😊😉و دیگه چی بگم تا الان با تمام سختی ها با تمام اذیت ها سعی کردم مثبت اندیش باشم شیرم اونقد زیاد نیست ولی سعی میکنم شیر خودم رو بهش بدم ✌️🤍پسر قبلیم عشق من محمد حسین رو شیر خشکی کردن دلم براش میسورخت سعی کردم به این شیر خودم رو بدم و اینکه
پسرم برای زردی حدودا ۴ روز بیمارستان بستری بدر من از ناحیه بخیه هام داشتم ورق میشدم خیلی درد داشتم واقعا اذیت شدم
ولی همش گذشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ🤷‍♀️ـــــــت خداروشکر تمام شدن فقط باید کمی صــــــــــــــــ🌱ــــــــبر کنیم
زایمان سخته
بعدش سخته
همه چی سخته ولی ما میتونیم همین
😍💚
مامان لاوین مامان لاوین ۲ ماهگی
❌تجربه من از زایمان طبیعی با امپول فشار❌
خانما من از روز اول بارداری انتخاب نوع زایمانم طبیعی بود چون لگن خوبی داشتم و قدم بلنده و مرتب هم ورزش میکردم .. سیو نه هفته تمام رفتم بیمارستان ب دلیل ترشح زیاد اونم ب دلیل معاینه بود با دستگاه ضربان قلب بچر گرفتن گفتن بچه ضربانش پایینه ... بستریم کردن شب صبح ساعت شیش صبح یه قرص فشار بم دادن .. ساعت نه صبح هم سرم فشار وصل کردن ... گفتن ورزش کن منم با توپ بارداری بیمارستان ورزش کردم اسکات زدم دردام کم کم شروع شدن ... فک کردم الان زایمان میکنم ولی یهو دردام بذحدی شدید شد که تا سر حد مرگ رفتم جوری التماس میکردم که همین الان صد میلیون میدم سزارینم کنید ... سه ساعت تمام درد بدون تپقف گرفتم که وحشتناک بود نه تکنیک تنفس کار میکرد نه هیچی ... واقعا وحشتناک بود خدا شاهده بقران قسم درد به این سختی تو زندگیم نکشیدم و ندیدم .‌.مردن یه باره من از شدت درد تا مرز بیهوشی میرفتم برمیگشتم ... بقیش پارت بعد#فرزند پروری