۵ پاسخ

اخه یه دختر 15 ساله با یه پسر 9 ساله هم همچین هسن نبودن که بازی مشترک یا حرف مشترک داشته باشن که بچه شما رو راه ندادن!
البته که این ادب صاحبخونه رو هم نشون میده که یه تذکر به دخترشون ندادن که ازش بخوان این بچه رو هم ببرن توی اتاق

حق میدم بهت واقعا. اما در رفت و آمدت با اینجور افراد تجدید نظر کن. اگرمجبوری قبل رفتن با دخترت حرف بزن آماده ش کن که قراره تنها خودشو سرگرم کنه وسایل نقاشی و بازی هم واسش ببر که سرگرم بشه

من باشم بلند میگم یا بیاید اینجا با دختر منم بازی کنید یا من دخترمو میبرم خونه ک بقیه یه واکنشی نشون بدن

این جور وقتا. من به بچه هام‌میگم حق ندارید برید باهاشون بازی کنید وقتی شما نمیارن تو بازی

باید اعتماد به نفس داشته باشید. اصلا گریه نکنید
گوشی رو میدم دستشون میگم بشینید پیش من گوشی بازی کنید
ولی حق ندارید برید التماس کنید که طرف باهاتون بازی کنه
شاید یکم. ظالمانه به نظر بیاد
ولی من دوست ندارم بچه هام بره با کسی که باهاشون بازی نمیکنه. التماس کنه یا گریه کنه منم بازی بدید

برای منم پیش اومده البته نه به این شدت
و تذکر والدین و ...اینا فایده نداره
اونا بزذگترن سنشون بازیاسون فرق میکنه و بچهای هم سن دختر من و شما بازیشونپ خراب میکنن و به شدت رو اعصابشون میرن
بهترین راه نرفتن به اون مهمونی هاست یا کمتر رفتن تا بوهای ما هم بزذگتر بشن درک کنن
من که یه مدت نرفتم دیگه خودشون زنگ زدن التماس که بیاین تروخدا بچها کلی بازی چیدن با دخترم بازی کنن...

ولی هم میرم تو نقش بچه خودم هم اون بچهای بزرگتر هر دو طرف حق دارن

من سر این موضوع با چندتا از دوستامون رابطمونو قطع کردیم بچه هاشون لج پسرمو در میاوردن ماهم مهمونی میریم یا مهمون میاد نمیتونیم وقت بزاریم برای بچه ترجیح دادیم دیگه نریم و دیگه نیان
یبار کوچولو بود گذاشته بودنش تو اتاق درو روش بسته بودن چراغو خاموش کرده بودن چندتا بچه بودن تو مهمونی بزرگ هم بودن مثلا ۱۰ ساله ۱۴ساله ۸ ساله پسر من یکسالو نیمش بود

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۶ سالگی
سلام خانما خوبین خیلی حالم بده حالم گرفتس تورخدا بیان بگین چ کار کنمپسرم یه دوست داره همسن خودش همسایمونن بعد پسرم همیشه عشق فوتبال همش دوست داره فوتبال بازی کنه .چشم گوشش کلا بستس تااینکه این دوستش میاد باهم بازی میکنن پسره همش میگ بریم تو تختت پسرم میگ بیا فوتبال اون فوتبال دوست نداره یکی دوبار تو تخت شک کردم بهشون نزاشتم برن تواتاق بازی کنن تا پسره میومد میگف بریم تواتاق درهم ببندیم من نمیزاشتم امروز خودم زدم ب خواب ببینم چ میکنن امدن گوشی بردن ازخودشو عکس گرفتن پسرم رمز گوشی بلد نیس فقط دوربین روصفحع هست امد گف مامان گوشی باز کن تو نبین من شک کردم گوشی باز کردم رفتم تو گالری دیدم پسره شلوارش دراورد واینکه پش هم دیدن میگن امپول بازی .خیلی حالم بد شد امروز سه نفر بودن یکی دیگ هم پیشش بود خیلی حالم بده پسرم کلی دعوا کردم اونا انداختم بیرون پسرم کلی گریه ک ب بابام نگو میکشم .من قصدپ این ب باباش بگم ولی ن جلو خودش خیلی حالم بده چ کارکنم زنگ مامان پسره میزنم میگ کمال سنشون داشتن امپول بازی میکردن ولی باباش میگم خودمم دعولش میکنم .
مامان شایان مامان شایان ۵ سالگی
شایان کلا انگار با بچه های تو مجتمع مون متفاوته
اونا بلدن بازی کنن پاس بدن بهم دیگه
می‌شناسن تیم رو
ولی شایان فقط توپ رو برمی‌داره تنهایی پا میزنه میره آخرش شوت میکنه ب یه طرفی و بازی رو ب هم میزنه
وایساده دروازه بان یهو دیدی نشسته با خاک بازی میکنه یا اومده وسط گل بزنه
البته دوستاش دو سه سالی ازش بزرگن ولی خب با یکی شش ماه تفاوت سنی داره اون بلده
من مقایسه نمیکنم اون پیش دوتا پسر بزرگ شده باهم هستن قطعا بیشتر مهارت داره ولی خب پسر منم توانایی های خودش رو داره، چن بار هم که دعوا کردن و بحث کردن
دیگه نمی‌ذارن شایان بازی کنه اینو بین خودشون راه نمیدن اصلا
دیشب قرار شد اینم بازی کنه بعدش یکی گفت شایان باشه من نیستم توپم رو برمیدارم . پسرم خیلی منتظر موند که نه منم بازی می‌کنم ولی کوتاه نیومدن
آخرش با صدای بلند یکی یکی میگفتن برو بیرون تو نیستی
یکیش هم اومد هل داد بزنه که شایان زدش
خیلی خیلی بهم برخورد خیلی ناراحت شدم تا صبح نتونستم بخوابم
پسرم ب رو نیاورد ولی احساس کردم خرد شد گفت بریم خونه مامان. گفتم اونا مثل تو نمیتونن بازی کنن قوی هستی زورشون ب تو نمیرسه واسه همین
خیلی بهش میگم بیا بریم پارک باشگاه عصر ها
ولی عاشق حیاط هست بره بیفته دنبال اونا اونا هم دکش کنن
در عجبم چرا غرور نداره ایم بچه