تجربه و خاطره زایمان من
پارت 2️⃣
منم طبق وعده، ده روز قبل زایمان ظهرش به منشی زنگ زدم گفتم میخوام هزینه زایمان رو واریز کنم و پرسیدم دکتر هست که بیام. گفت بله و بعد از ظهر تماس بگیر که نامه رو آماده کنیم بعد بیا. هزینه رو واریز کردم ولی بعد از ظهر که زنگ زدم در کمال ناباوری منشی بهم گفت دکتر توی تاریخ زایمان شما مسافرته و تا دوهفته بعدش هم برنمیگرده. گفت خودم هم الان دکتر بهم گفت. انگار یه پارچ آب سرد ریختن روی سرم. احساس کردم تمام برنامه ریزی هام برای زایمان خراب شد. گفت، یه شماره شبا بدید پولتونو بهتون برگردونیم. احساس کردم در بلاتکلیفی کامل گیر افتادم. از طرفی خورده بود به تعطیلات و فرصتی نبود که من برم پیش یه دکتر دیگه. به منشی گفتم این طوری که نمیشه من الان نزدیک زایمانم کجا برم، دکتر خودش جایگزین نداره؟ در کمال تعجب گفت نه نداره و قطع کرد. به موبایل شخصی خود دکتر زنگ زدم. دکتر گفت برنامه ام دقیق معلوم نیست اما اگر هم رفتم پزشک جایگزین دارم🙄. اسمشم هم گفت ولی مطمئن نبودم کارش چطوره. گفت صبر کن ۳ روز دیگه برنامه ام دقیق تر معلوم میشه.بهش گفتم من خیلی نگرانم. گفت نگران نباش من حواسم به بیمارام هست. با وجود این حرفها، بعد از اینکه تلفن تمام شد به خاطر شدت استرسم و اثر هورمون های بارداری بغض راه گلومو گرفت و اشکام بی وقفه میریخت. آخه الان نه دکترم مشخص بود و نه حتی تاریخ زایمانم.
سه روز بعد زنگ زدم مطب. در کمال ناباوری منشی گفت برنامه خانم دکتر هنوزم نامشخصه و شب به موبایل خود دکتر زنگ بزن. داشتم دیوونه میشدم. زنگ زدم به خواهر همسرم ازش خواهش کردم حضوری بره مطب و جویا بشه.

۲ پاسخ

خب پارت بعدی

واااای منم از همین بلاتکلیفی و نبودن دکتر تا موعد زایمانم خیلی میترسم خیلی

سوال های مرتبط

مامان آلوچه خانم💗 مامان آلوچه خانم💗 روزهای ابتدایی تولد
پارت 3️⃣

وقتی رفت بهش گفتن دکتر قطعا توی تاریخ زایمان من نیستش یا پول رو پس بگیرید و برید پیش دکتر دلخواه خودتون یا دکتر، پزشک جایگزین معرفی میکنه. منم که واقعا نمیخواستم یه هفته قبل زایمان استرس بیشتری رو با چرخیدن توی مطب ها متحمل بشم با مشورت با همسرم تصمیم گرفتم زایمانم رو پزشک جایگزین انجام بده. اما انگار داستان قرار نبود به همین جا ختم بشه. دکترم گفت نگران نباش خودم تمام هماهنگی هاش رو انجام میدم. منم دیگه تصمیم گرفتم آروم باشم و بسپارم به خدا. اما فرداش دکتر زنگ زد گفت دکتر جایگزین هم فعلا نیستش و یه پزشک دیگه بهم معرفی کرد. با دومین پزشک جایگزین، تلفنی صحبت کردم و تاریخ متفاوتی هم برای زایمان مشخص کرد. اما یهو دیدم دکتر خودم ساعت ۱۰ شب بهم زنگ زد و گفت متاسفانه دکتر جایگزین دوم هم مشکلی براش پیش اومده و برنامه هاش رو کنسل کرده🤦‍♀️. احساس میکردم زایمانم به یه چالش بزرگ خورده ۵ روز دیگه زایمانم بود و هیچی معلوم نبود.
دکترم گفت به جبران مشکلات پیش اومده، با یکی از بهترین دکترها که فوق العاده حساس و پیگیره صحبت کردم که هم خیال شما راحت باشه هم خودم. گفتم کی، گفت: دکتر شوکت احمدی. شماره موبایلش رو داد گفت همین الان بهش زنگ بزن. ته قلبم یه چیزی بهم میگفت که خدا حواسش بهم هست و شاید راه بهتر و دکتر بهتری سر راهم قرار داده. با همون اولین تماس تلفنی مطمئن شدم که حسم درست بوده. وقتی با دکتر احمدی تلفنی صحبت کردم متوجه شدم دکتر فوقالعاده دقیقی هست. کلی باهام حرف زد و از لحاظ روحی آرومم کرد و ریزترین اطلاعات پزشکی ام رو از گرفت. با همون تماس کلی دلم قرص شد🤲
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۵ ماهگی
تا اینکه شماره یه دکتری بهم داد گفت خانم دوستشو سزارین کرده...
منم زنگ زدم بهش گفت نمیتونم سزارینت کنم چون یه بار طبیعی اوردی مگه شکم اول باشی....
خلاصه ما یه هفته مرتب رفتیم پیش دکتر خودمو همسرم حتی دوست شوهرم اومد هر چی اصرار کردیم گفت سزارینت نمیکنم....
دیگه رسیدیم به تاریخ27اسفند که من گفتم به شوهرم میخوام برم دوباره پیش مصدق شنیدم بیمارستان قمر به خاطر شرایط جنگی بازه تو عید...
همسرم گفت خودم میام رفتم مطب دکتر مصدق که منشی دکتر گفت برو التن ساکتو بردار برو قمر من با خانم دکتر هماهنگ میکنم...
قرار بوده قمر باز باشه ولی الان گفتن تعطیلن تا پنجم عید خانم دکتر تا هشتم خودش نیست...چون منم فشار و دیابت داشتم گفت بهتره الان که37هفته ای برداری بچه رو اگه تا هشتم که خانم دکتر برگرده کیسه آبت پاره شد میخوای چیکار کنی باید بری حکیم طبیعی بعد...‌
خلاصه که من شماره کارت گرفتم قرار شد به منشی خبر بدم...
اومدم بیرون به همسرم گفتم گفت نه بچه باید فروردین باشه...
دیگه دوباره شروع کردم له گریه کردن التماس کردن شوهرم...شوهرم کوتاه نیومد که نیومد...گفت فقط باید فروردین به دنیا بیاد...گفت خودم میرم با دکتر صحبت میکنم ...منم گفتم بیمارستان تعطیله میخواد دکتر چیکار کنه خلاصه که 27ام گذشت و شوهرم نزاشت برم قبل عید بچه رو بردارم
#پوشک#بخیه
مامان آلوچه خانم💗 مامان آلوچه خانم💗 روزهای ابتدایی تولد
خاطره و تجربه زایمان من (سزارین) 📝

بالاخره بعد از گذشت حدود دوهفته از زایمانم تونستم بیام خاطره زایمانم رو بنویسم. من قبل زایمان هم به یه سری چالشها خوردم اونا رو هم اینجا مینویسم

پارت یک 1️⃣

من از قبل بارداری، انتخابم برای نوع زایمان، سزارین بود و تقریباً از اوایل بارداری هم براش برنامه ریزی کرده بودم. خودم ساکن بندر ماهشهر در خوزستانم ولی به علت نبود خانواده هامون در کنارمون، به اصرار همسرم به منظور دسترسی بهتر به خانواده هامون و با توجه به بیمارستان های بهتر در اهواز تصمیم گرفتیم زایمانم اهواز باشه ولی مراقبت های بارداری رو توی ماهشهر انجام بدم.بنابراین دو تا پزشک خوب یکی توی اهواز و یکی توی ماهشهر پیدا کردم. از هفته ۲۲ بارداری پیش دکتری که توی اهواز در نظر گرفته بودم، تشکیل پرونده دادم. دکتر باوجدانی بود و گفت برای جلوگیری از رفت و آمد توی جاده، مراقبت هاتو ماهشهر انجام بده و از هفته ۳۰ به بعد بیا مطب من. شماره موبایل شخصی اش رو هم از همون اول بهم داد. خلاصه گذشت و من مراقبتهای بارداری ام رو ماهشهر انجام دادم و هفته ۳۳ رفتم اهواز و آخرین سونو و مراقبت بارداری رو همونجا انجام دادم و تاریخ تقریبی زایمانم رو هم دکتر مشخص کرد. قرار شد نوبت بعدی ۱۰ روز قبل از تاریخ زایمان باشه که بهم معرفی نامه زایمان رو بده. اما گاهی همه چیز اون طوری که آدم برنامه ریزی میکنه پیش نمیره....
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴:
خلااااصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰:۱۵ شب بود یه شام سبک خوردم قرص های سرماخوردگیم رو خوردم و رفتم که بخوابم تازه دراز کشیدم که یه درد شدید پریودی گرفت و ول کرد یه حسی بهم گفت خودشه ساعتو نگاه کردم ۲۳:۲۳ بود یادداشت کردم استرس گرفتم و منتظر شدم ببینم تکرار میشه یا نه
بله ... دردا تکرار شد منظم نبود و من همه ی ساعت هارو نوشتم تا ۴:۳۰ صبح تحمل کردم
بعدش به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان دردام تموم نمیشه
دوش آب گرم گرفتم دیدم نخیر دردم قطع نمیشه پس شیو کردم و ساکو وسیله هارو اماده کردم و زنگ زدم به مامانم که بریم بیمارستان ساعت ۵:۰۰ بود
یدونه خرما خوردم ، همسرم از زیر قرآن ردم کرد و رفتیم
ساعت ۵:۳۰ رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان گفتم درد دارم معاینه کرد گفت ۳سانت و نیمی فکر نکنم بستری کنن بمون زنگ بزنم دکتر سوالاتشم پرسید پرونده تشکیل داد و ۶ زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت NST بگیرین و اوضاع رو بهم بگید بعد نیم ساعت اینا زنگ زدم انقباضاتم رو گفتن و گفتن که درد داره و ... دکتر گفت بستری کنین
مامان آنیا مامان آنیا ۱۶ ماهگی
سللم مامانا، میخوام تجربه زایمان دوممو بگم برات
اول لینکه رفتم مطب دکتر برای چکاپ معاینم کرد گفت نامه بگیر از منشی فردا شب ساعت یک بیا بیمارستلن بستری شو چون دهانه رحمت باز شده زایمان اولتم زودرس بوده خطرناکه باید تحت نظر باشی، خلاصه که اومدیم همه کارامو کردم به خواهرامم گفتم و حاضر آماده رفتیم بیمارستان مورد نظر دکتر گفت یک اونجا باش تا کارای بستری انجام بشه منم شش و هفت صبح میام خوذم حواسم بهت هست، رسیدیم بیمارستان رفتم بلوک زایمان مدارکمو گرفتن بعد معاینه کردن گفتن دو فینگری و منی که اصلا نمیدونستم یعنی چی؟ بعد گفتن کی بهت گفته بیای گفتم خود دکترم گفتند نه خیلی زوده شما سی و هفت هفته ای و بچت میره دستگاه بعدم اصلا فردا دکترت قرار نیست بیاد این بیمارستان بعد نامرو دادم دیدن درسته دکتر نامه داده، زنگ زدن به دکتر باهاش حرف زدن نمیدونم دکتر چی گفت بعد گوشیو دادن من باهاش حرف زدم، دکتر گفت دختر جان چرا رفتی اونجا من اصلا این هفته اونحا نمیرم عکس نامرو فرستادم واتساپ براش فهمید منشی اشتباه نامه زدن و برای یک بیمارستان دیگه بوده بعد گفت فردا فلان بیمارستانم الان راه بیفت بیا اونجا نا کاراتو کنی منم اومدم
ادامه پست بعدی