پارت 3️⃣

وقتی رفت بهش گفتن دکتر قطعا توی تاریخ زایمان من نیستش یا پول رو پس بگیرید و برید پیش دکتر دلخواه خودتون یا دکتر، پزشک جایگزین معرفی میکنه. منم که واقعا نمیخواستم یه هفته قبل زایمان استرس بیشتری رو با چرخیدن توی مطب ها متحمل بشم با مشورت با همسرم تصمیم گرفتم زایمانم رو پزشک جایگزین انجام بده. اما انگار داستان قرار نبود به همین جا ختم بشه. دکترم گفت نگران نباش خودم تمام هماهنگی هاش رو انجام میدم. منم دیگه تصمیم گرفتم آروم باشم و بسپارم به خدا. اما فرداش دکتر زنگ زد گفت دکتر جایگزین هم فعلا نیستش و یه پزشک دیگه بهم معرفی کرد. با دومین پزشک جایگزین، تلفنی صحبت کردم و تاریخ متفاوتی هم برای زایمان مشخص کرد. اما یهو دیدم دکتر خودم ساعت ۱۰ شب بهم زنگ زد و گفت متاسفانه دکتر جایگزین دوم هم مشکلی براش پیش اومده و برنامه هاش رو کنسل کرده🤦‍♀️. احساس میکردم زایمانم به یه چالش بزرگ خورده ۵ روز دیگه زایمانم بود و هیچی معلوم نبود.
دکترم گفت به جبران مشکلات پیش اومده، با یکی از بهترین دکترها که فوق العاده حساس و پیگیره صحبت کردم که هم خیال شما راحت باشه هم خودم. گفتم کی، گفت: دکتر شوکت احمدی. شماره موبایلش رو داد گفت همین الان بهش زنگ بزن. ته قلبم یه چیزی بهم میگفت که خدا حواسش بهم هست و شاید راه بهتر و دکتر بهتری سر راهم قرار داده. با همون اولین تماس تلفنی مطمئن شدم که حسم درست بوده. وقتی با دکتر احمدی تلفنی صحبت کردم متوجه شدم دکتر فوقالعاده دقیقی هست. کلی باهام حرف زد و از لحاظ روحی آرومم کرد و ریزترین اطلاعات پزشکی ام رو از گرفت. با همون تماس کلی دلم قرص شد🤲

۲ پاسخ

اره دکتر احمدی کارش عالیه

عجب . چه اتفاق های غیر منتظره ای پیش میاد .

سوال های مرتبط

مامان آلوچه خانم💗 مامان آلوچه خانم💗 روزهای ابتدایی تولد
تجربه و خاطره زایمان من
پارت 2️⃣
منم طبق وعده، ده روز قبل زایمان ظهرش به منشی زنگ زدم گفتم میخوام هزینه زایمان رو واریز کنم و پرسیدم دکتر هست که بیام. گفت بله و بعد از ظهر تماس بگیر که نامه رو آماده کنیم بعد بیا. هزینه رو واریز کردم ولی بعد از ظهر که زنگ زدم در کمال ناباوری منشی بهم گفت دکتر توی تاریخ زایمان شما مسافرته و تا دوهفته بعدش هم برنمیگرده. گفت خودم هم الان دکتر بهم گفت. انگار یه پارچ آب سرد ریختن روی سرم. احساس کردم تمام برنامه ریزی هام برای زایمان خراب شد. گفت، یه شماره شبا بدید پولتونو بهتون برگردونیم. احساس کردم در بلاتکلیفی کامل گیر افتادم. از طرفی خورده بود به تعطیلات و فرصتی نبود که من برم پیش یه دکتر دیگه. به منشی گفتم این طوری که نمیشه من الان نزدیک زایمانم کجا برم، دکتر خودش جایگزین نداره؟ در کمال تعجب گفت نه نداره و قطع کرد. به موبایل شخصی خود دکتر زنگ زدم. دکتر گفت برنامه ام دقیق معلوم نیست اما اگر هم رفتم پزشک جایگزین دارم🙄. اسمشم هم گفت ولی مطمئن نبودم کارش چطوره. گفت صبر کن ۳ روز دیگه برنامه ام دقیق تر معلوم میشه.بهش گفتم من خیلی نگرانم. گفت نگران نباش من حواسم به بیمارام هست. با وجود این حرفها، بعد از اینکه تلفن تمام شد به خاطر شدت استرسم و اثر هورمون های بارداری بغض راه گلومو گرفت و اشکام بی وقفه میریخت. آخه الان نه دکترم مشخص بود و نه حتی تاریخ زایمانم.
سه روز بعد زنگ زدم مطب. در کمال ناباوری منشی گفت برنامه خانم دکتر هنوزم نامشخصه و شب به موبایل خود دکتر زنگ بزن. داشتم دیوونه میشدم. زنگ زدم به خواهر همسرم ازش خواهش کردم حضوری بره مطب و جویا بشه.
مامان آلوچه خانم💗 مامان آلوچه خانم💗 روزهای ابتدایی تولد
خاطره و تجربه زایمان من (سزارین) 📝

بالاخره بعد از گذشت حدود دوهفته از زایمانم تونستم بیام خاطره زایمانم رو بنویسم. من قبل زایمان هم به یه سری چالشها خوردم اونا رو هم اینجا مینویسم

پارت یک 1️⃣

من از قبل بارداری، انتخابم برای نوع زایمان، سزارین بود و تقریباً از اوایل بارداری هم براش برنامه ریزی کرده بودم. خودم ساکن بندر ماهشهر در خوزستانم ولی به علت نبود خانواده هامون در کنارمون، به اصرار همسرم به منظور دسترسی بهتر به خانواده هامون و با توجه به بیمارستان های بهتر در اهواز تصمیم گرفتیم زایمانم اهواز باشه ولی مراقبت های بارداری رو توی ماهشهر انجام بدم.بنابراین دو تا پزشک خوب یکی توی اهواز و یکی توی ماهشهر پیدا کردم. از هفته ۲۲ بارداری پیش دکتری که توی اهواز در نظر گرفته بودم، تشکیل پرونده دادم. دکتر باوجدانی بود و گفت برای جلوگیری از رفت و آمد توی جاده، مراقبت هاتو ماهشهر انجام بده و از هفته ۳۰ به بعد بیا مطب من. شماره موبایل شخصی اش رو هم از همون اول بهم داد. خلاصه گذشت و من مراقبتهای بارداری ام رو ماهشهر انجام دادم و هفته ۳۳ رفتم اهواز و آخرین سونو و مراقبت بارداری رو همونجا انجام دادم و تاریخ تقریبی زایمانم رو هم دکتر مشخص کرد. قرار شد نوبت بعدی ۱۰ روز قبل از تاریخ زایمان باشه که بهم معرفی نامه زایمان رو بده. اما گاهی همه چیز اون طوری که آدم برنامه ریزی میکنه پیش نمیره....
مامان دایار مامان دایار ۴ ماهگی
تجربه زایمان
سزارین
سلام وقت همگی بخیر
من تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۲۴ زایمان کردم
پارت اول
روزای آخر بارداریم درگیر شده بودم با دکتر و نوع زایمانم من با شرایط جنگی دیگه نتونستم برم دکتر خودم بعد از عید دیگه شهر خودمون تحت کنترل بودم شهر ما دوتا بیمارستان دولتی داره که سزارین اول انجام نمیدم مخصوصا اونی که تامین اجتماعی دکتری هم که انتخاب کردم اون بیمارستان سزارین انجام می‌داد اما هر کاری کردم به هر دری زدم نشد که نشد
دیگه تصمیم گرفتم زایمان طبیعی انجام بدم چون اون یکی بیمارستان قدیمی و یکم بی امکانات بود
رفتم دکتر همون بیمارستان معاینه شدم دکتر گفت خانم شما لگنت کوچیک با زایمان طبیعی نمیتونی میری طبیعی فول میشی سر بچه نمیاد میفرستنت سزارین از همون اول برو سزارین بازم درخواست دادم برا بیمارستان بازم تو کمیسیون قبول نکردن دیگه اینجوری که شد گفتم برم همون بیمارستان قدیمی که یکی از دکترا اونجا سزارین انجام می‌داد
رفتم مطب گفت فردا صبح زنگ بزن منم ۳۸هفته و ۳روز بودم صبح زنگ زدم گفت تایم دکتر پر نمیشه بازم از اینور خوردم به در بسته
دیگه گفتم میرم شهر‌های اطراف اونم هر دکتری زنگ میزدم میگفت بخاطر شرایط جنگی خیلی سخت‌گیری میکنن انجام نمیدیم
دیگه مامانم رفت مطب دکتر که گفت تایم نداره دختر عموم هم ماما بود توی بیمارستانی که دکتر عمل انجام می‌داد اون زنگ زد با کلی صحبت و پارتی بلاخره قبول کرد ساعت ۷ونیم شب نامه داد برای فرداش ساعت ۸ صبح عمل انجام بشه
مامان دلوین 🩷 مامان دلوین 🩷 ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی من پارت ۴:
خلااااصه تا برگشتیم خونه ساعت ۱۰:۱۵ شب بود یه شام سبک خوردم قرص های سرماخوردگیم رو خوردم و رفتم که بخوابم تازه دراز کشیدم که یه درد شدید پریودی گرفت و ول کرد یه حسی بهم گفت خودشه ساعتو نگاه کردم ۲۳:۲۳ بود یادداشت کردم استرس گرفتم و منتظر شدم ببینم تکرار میشه یا نه
بله ... دردا تکرار شد منظم نبود و من همه ی ساعت هارو نوشتم تا ۴:۳۰ صبح تحمل کردم
بعدش به همسرم گفتم پاشو بریم بیمارستان دردام تموم نمیشه
دوش آب گرم گرفتم دیدم نخیر دردم قطع نمیشه پس شیو کردم و ساکو وسیله هارو اماده کردم و زنگ زدم به مامانم که بریم بیمارستان ساعت ۵:۰۰ بود
یدونه خرما خوردم ، همسرم از زیر قرآن ردم کرد و رفتیم
ساعت ۵:۳۰ رسیدیم بیمارستان رفتیم بلوک زایمان گفتم درد دارم معاینه کرد گفت ۳سانت و نیمی فکر نکنم بستری کنن بمون زنگ بزنم دکتر سوالاتشم پرسید پرونده تشکیل داد و ۶ زنگ زد به دکتر ، دکتر گفت NST بگیرین و اوضاع رو بهم بگید بعد نیم ساعت اینا زنگ زدم انقباضاتم رو گفتن و گفتن که درد داره و ... دکتر گفت بستری کنین
مامان آریا مامان آریا ۱۶ ماهگی
مامان رایلین 🩷 مامان رایلین 🩷 ۴ ماهگی
ادامه روز هشتم تا انجام دادم بردم پیش دکترم برای دکترم بیمار اورژانسی آمد دیگه ساعت ۸شده بود و پای من تو کفش های بیشتر ورم میکرد و واقعا دیگه فشارش اذیت کننده بود رفتم پیش منشی دکتر گفتم دیگه واقعا شرایط نشستن ندارم چیکار کنم گفت خودم بین مریض میبرم دکتر ببینه دکتر دیده بود و گفت یه آزمایش هم باید انجام بدی راستی پول دستمزد دکترم برای سزارین پرداخت کرد(۲۷تومان دستمزد گرفت🥲)میخواستم لحظه آخر برم پیش یه دکتر دیگه حتی رفتم😂ولی توی مطلب دکتره یه مراجعه کننده آمده بود که براش دستگاه ایو دی بد گذاشته بود و دکترم می‌گفت باید دوباره پول بدی تا ببینم دستگاه چطوری هست توی بدنت🫤می‌گفت سونوگرافی که خودت برام نوشتی انجام دادم دکتر سونوگرافی گفته دستگاه جاش خوب نیس یعنی چی دوباره باید پول بدم هیچی دیگه منصرف شدم😂و برگشتم پیش دکتر مهربونم خودم و مبلغ رو با جون دل پرداخت کردم 😂🤌🏻 خلاصه آمدم بیرون برم آزمایش بدم فک میکردم فقط نمونه ادرار هست نگو سه شیشه خون لازمه 😵‍💫تا اینو فهمیدم هم خسته بودم هم همسرم نبود مجبور بودم از این دکتر به اون دکتر پیاده برم وسط آزمایشگاه زدم زیر گریه 🥲 دیگه خیلی فشار آمده بود بهم همون لحظه هم شوهرم زنگ زد منم گریه میکردم اونم نگران شده بود😬می‌گفت چی شده منم اصلا نمی‌تونستم صحبت کنم فقط گفتم تو فقط برو شیفت و خدافظ 😡هیچی حالا شوهرم یه سره زنگ‌میزدی منم نمی‌تونستم صحبت کنم دیگه گوشی دادم خواهر گفتم بگو‌بعد خودش زنگ‌میزنه دیگه آزمایش دادم با اسنپ آمدم خانه مامانم شام خوردیم منم نشستم خاطرات امروز بنویسم😬😂
مامان آنیا🩷✨️ مامان آنیا🩷✨️ ۱ ماهگی
مامان امیر حسین مامان امیر حسین ۵ ماهگی
باز گریه کردم التماس کردم دکترو گفت چاره ای نیست حالا بیا داخل...
رفتم داخل گفت ان اس تی میگیرم اگه بچه اوکی بود مرخصت میکنم برو یه تاریخ دیگه میگم بیا...
منم به شوهرم گفتم اگه قرار باشه تاریخ بعدی بیام به برگشت دکتر مصدق میخوره میرم قمر...همسرم گفت باشه...
با این امید رفتم ان اس تی که میرم خونه...که ان اس تی انقباض های بزرگ نشون داد که من هیچ دردی نداشتم....
ابنطوری شد که خانم دکتر گفت مرخصتم بکنم برمیگردی پس حالا که خودمم هستم میریم بالا انشالله سزارینت میکنم....
منم قبول کردم ساعت نه صبح رفتیم بالا دهانه رحمم بسته سوند گذاشتن واقعاااا درد داشت بشدت خونریزی کردم کل تخت پر شده بود ملافه هارو عوض کردن دکتر گفت چه خونریزی شدیدی کردی...از لحظه اول امپول فشار بهم وصل کردن قرص زیر زبونی دادن..‌از ساعت نه صبح تا دوازده شب دهانه رحمم سه سانت مونده بود...
دکتر گفت اماده اش کنین بریم اتاق عمل بچه افت داره پیشرفت نداره بیست دقیقه دیگه میام میبرمش اتاق عمل...
ماما شیفت بشدت بدجنس بود و نگاه ناجوری به منو دکتر کرد تا دکتر رفت اومد بالا سرم با چند نفر دیگه گفت دراز بکش میخوام خودم معاینه ات کنم گفتم نمیخوام گفت مگه به حرف تویه فک کردی من خرم نمیفهمو با دکتر برنامه ریختی ببرتی سزارینت کنه گفتم دراز بکش به زور درازم کردن گفتم چی گیرت میاد من طبیعی زایمان کنم...یه نگاهی کرد گفت به خاطر این حرفت اگه گذاشتم سزاینت کنه..‌اینطوره شد که بزور معانه کرد کل کیسه آبمو خالی کرد خونریزی سدید کردم یه دادی کشیدم گفت حالا بشین تا درداد ریاد بشه...رفت زنگ زد به دکتر لا دکتر دهواشون افتاد زنگ زد اتاق عمل گفت ما سزارینی نداریم...اومد امپول فشار رو زیاد کرد یه چند تا امپول به خودم زد که خمار بشم
#بخیه
مامان نی نی نقلی🩷 مامان نی نی نقلی🩷 ۱ ماهگی
پارت 2
روز بعد باز برگشتم پیش دکترم و ماجرا رو بهش گفتم ایشون هم منو معاینه کرد و گفت درسته
بهم گفتش با توجه به شرایط پیش اومده نظر من اینه که کلا سراغ زایمان طبیعی نرو و بیشتر از این هم منتظر نمون،معرفی نامه بهم داد که برم پیش یه دکتر دیگه که با زیر میزی یه دلیل ساختگی تو پروندم بنویسه و برم واسه سزارین میکرد(تو شهر خودمون خیلی روی سزارین حساسن و گیر میدن،دکترم منو فرستاد یه شهر دیگه که فاصله زیادی باهامون نداره)
فرداش رفتم پیش اون دکتر و درحالی که روز آخر هفته 38 بودم،بهم نوبت داد واسه سزارین
گفت چهار روز دیگه بیا
بهش گفتم من ترشحات موکوسیم شروع شده هرلحظه ممکنه دردم بگیره،معاینه تحریکی هم چندروز پیش شدم،گفت پس با این حساب همین امشب برو بستری شو فردا عملت میکنم😐😂
ساعت 8 شب بود و من فقط تا 9 وقت داشتم برم بستری شم،بعد اون تایم دیگه بیمارستان قبول نمیکرد منو بستری کنه
این شد که از همون مطب دکتر،بدون اینکه برم خونه وسایلمو بردارم،مستقیم رفتم بیمارستان با شوهرم
فقط تو راه به مامانم که شهر خودمون بود زنگ زدمو داستانو گفتم اونم دلداریم میداد که نگران نباشم،فردا تا قبل عمل خودشو بهم میرسونه
مامان کوهیار🫀🦣🧸 مامان کوهیار🫀🦣🧸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت دو 🪼🐚🪸

ولی من گفتم نمیرم زایشگاه میرم پیش دکتر تا اون برام سنو کنه
مامای اونجا هم من معاینه کرد یک فینگر باز بودم
دیگه با همسرم سریع رفتیم مطب دکترم ساعت ۸ شب رسیدیم وقتی داخل شدم دیدم ۱۹ نفر توی نوبت هستن سریع از مطب زدم بیرون و به همسرم گفتم من حوصلم نمیکشه اینهمه تو نوبت بمونم خلاصه با همسرم تصمیم گرفتیم که بر گردیم خونه و فردا صبح زود برم زایشگاه برای سنو
اون شب من از استرس اصلا خوابم نمی‌برد دیگه ساعت ۶ بود بلند شدم صبحانه درست کردم و خونه رو مرتب کردم و برای احتیاط ساک بچه هم با خودم بردم دیگه وقتی رسیدم زایشگاه رفتم قسمت تریاژ و گفتم که برای سنو اومدم اونم بهم گفت باید بستری بشه ۱۲ ساعت تا سنو تو انجام بدیم منم به همسرم گفتم بره خونه تا ۱۲ ساعت دیگه بیاد دنبالم
خلاصه نوبتم شد رفتم تریاژ تا برام پرونده اوکی کنه
تا سنو هامو دید و نامه مامای دیروز رو خوند گفت بخواب تا معاینه کنم معاینه کرد و گفت دو فینگر بازم گفت تو باید ۳۷ هفته میومدی برای زایمان چرا نیومدی منم گفتم دکترم گفته نیاز نیست و بهم یه برگه داد گفت برو پذیرش کارتو انجام بده منم چون همسرم نبود خودم به خیال بستری برای سنو رفتم تا پذیرش بشم که کارامو انجام داد و برگه داد بهم گفت برو بخش لیبل منم همون جا پرسیدم لیبل کجاست گفت بخش زایمان!!🫠
من همون جا از ترس یهو شوک بهم وارد شد استرس شدید گرفتم پاهام سست شده بود رفتم بخش تریاژ اون برگه رو بهشون دادم از فشار گرفت ۱۵ روی ۹ بود فشارم بالا بود دیگه من با ویلچر بردنم بخش زایمان بستری شدم همون جا به همسرم پیام دادم بره سراغ مامانم و بیاره