پارت 2
روز بعد باز برگشتم پیش دکترم و ماجرا رو بهش گفتم ایشون هم منو معاینه کرد و گفت درسته
بهم گفتش با توجه به شرایط پیش اومده نظر من اینه که کلا سراغ زایمان طبیعی نرو و بیشتر از این هم منتظر نمون،معرفی نامه بهم داد که برم پیش یه دکتر دیگه که با زیر میزی یه دلیل ساختگی تو پروندم بنویسه و برم واسه سزارین میکرد(تو شهر خودمون خیلی روی سزارین حساسن و گیر میدن،دکترم منو فرستاد یه شهر دیگه که فاصله زیادی باهامون نداره)
فرداش رفتم پیش اون دکتر و درحالی که روز آخر هفته 38 بودم،بهم نوبت داد واسه سزارین
گفت چهار روز دیگه بیا
بهش گفتم من ترشحات موکوسیم شروع شده هرلحظه ممکنه دردم بگیره،معاینه تحریکی هم چندروز پیش شدم،گفت پس با این حساب همین امشب برو بستری شو فردا عملت میکنم😐😂
ساعت 8 شب بود و من فقط تا 9 وقت داشتم برم بستری شم،بعد اون تایم دیگه بیمارستان قبول نمیکرد منو بستری کنه
این شد که از همون مطب دکتر،بدون اینکه برم خونه وسایلمو بردارم،مستقیم رفتم بیمارستان با شوهرم
فقط تو راه به مامانم که شهر خودمون بود زنگ زدمو داستانو گفتم اونم دلداریم میداد که نگران نباشم،فردا تا قبل عمل خودشو بهم میرسونه

۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان دیارا 💕 مامان دیارا 💕 ۱۶ ماهگی
#تجربه_زایمان_من
🔺 قسمت دوم
به دکترم گفتم و اون هم گفت برم سونو اول بعد جوابشو بیارم پیش خودش
رفتم سونو همینجور که داشتم آب می‌خوردم تا نوبتم بشه
درد پیچید بهم انگار یه مار تو پهلوم باشه و بالا و پایین بشه
از ناله هام بیمار های مطب‌ گفت من زودتر برم برای سونو
دکتر سونوگرافی هم گفت بچه سالمه و کلیه هم چیزی مشاهده نمیشه
.
با همون حالم رفتم پیش دکتر خودم و جوابو نشونش دادم و منو ارجاع داد به متخصص کلیه که اورژانسی ویزیتم کنه
رفتم اونجا دکتر کلیه گفت این دردی که میگی سنگ هست ولی تو حالب گیر کرده و باید عمل شم و سریع نامه نوشت که همین الان برو بستری شو
من و همسرم خیلی نگران شدیم
دوباره برگشتم پیش دکتر زنان بهش گفتم
گفت نگران نباش عمل سختی نیست برو انجام بده الان تو مهم تر هستی
گفتم خانوم دکتر من الان ۹ ماهه هستم میترسم برای بچم
گفت اگه نری کلیه تو از دست میدی
با یه حالت ناامیدی و ترس و نگرانی برگشتیم خونه
ترسیدم گفتم بچم چیزیش بشه چی
بزار نظر یه دکتر دیگه هم بپرسیم
همین فاصله من بیشتر آب می‌خوردم که اون سنگ بیوفته
ولی امان از اینکه تا آب می‌خوردم درد می‌پیچید تو تنم
انگار یه چیزی حرکت میکرد تو پهلوم و نفسمو میخواست بگیره
.
چند روزی گذشت و من شبانه روز درد کشیدم
رفتم پیش دکتر زنان
گفتم بیاین منو عمل کنین بعد زایمان به کلیه ام بعداً میرسم
گفت نمیشه پرسه سزارین خودش دردناک هست بعد به مشکل می‌خوریم
....
مامان دایار مامان دایار ۶ ماهگی
تجربه زایمان
سزارین
سلام وقت همگی بخیر
من تاریخ ۱۴۰۵/۰۱/۲۴ زایمان کردم
پارت اول
روزای آخر بارداریم درگیر شده بودم با دکتر و نوع زایمانم من با شرایط جنگی دیگه نتونستم برم دکتر خودم بعد از عید دیگه شهر خودمون تحت کنترل بودم شهر ما دوتا بیمارستان دولتی داره که سزارین اول انجام نمیدم مخصوصا اونی که تامین اجتماعی دکتری هم که انتخاب کردم اون بیمارستان سزارین انجام می‌داد اما هر کاری کردم به هر دری زدم نشد که نشد
دیگه تصمیم گرفتم زایمان طبیعی انجام بدم چون اون یکی بیمارستان قدیمی و یکم بی امکانات بود
رفتم دکتر همون بیمارستان معاینه شدم دکتر گفت خانم شما لگنت کوچیک با زایمان طبیعی نمیتونی میری طبیعی فول میشی سر بچه نمیاد میفرستنت سزارین از همون اول برو سزارین بازم درخواست دادم برا بیمارستان بازم تو کمیسیون قبول نکردن دیگه اینجوری که شد گفتم برم همون بیمارستان قدیمی که یکی از دکترا اونجا سزارین انجام می‌داد
رفتم مطب گفت فردا صبح زنگ بزن منم ۳۸هفته و ۳روز بودم صبح زنگ زدم گفت تایم دکتر پر نمیشه بازم از اینور خوردم به در بسته
دیگه گفتم میرم شهر‌های اطراف اونم هر دکتری زنگ میزدم میگفت بخاطر شرایط جنگی خیلی سخت‌گیری میکنن انجام نمیدیم
دیگه مامانم رفت مطب دکتر که گفت تایم نداره دختر عموم هم ماما بود توی بیمارستانی که دکتر عمل انجام می‌داد اون زنگ زد با کلی صحبت و پارتی بلاخره قبول کرد ساعت ۷ونیم شب نامه داد برای فرداش ساعت ۸ صبح عمل انجام بشه
مامان ایهان‌وارغوان مامان ایهان‌وارغوان ۳ ماهگی
خوب تجربه زایمانم طبیعی بود شکم دومم دیابت بارداری داشتم انسولینی 38هفته رفتم پیش دکترم نامه بستری بهم داد که بستری شم واسه ختم قبلشم گفت برو بیمارستان اگه دکتر بیهوشی بود بستری شو یهو سزارین اورژانسی شدی دکتر باشه رفتم نبود گفتم فردا بیام گفت آره بعد دکترم معاینه کرد گفت دوسانتی رحمتم نرمه سرشم تو لگنه از بعد معاینه درد زیر شکم گرفتم ول نکرد تا آخر شب رفتم سرویس دیدم ترشح خونی هم دارم دردام هر ده دقیقه یا هفت دقیقه بود دیگه دو روز این دردو داشتم گفتم شنبه برم بستری شم واسه ختم دلمم نمیخواست آمپول فشار بخورم میترسیدم بعد دیگ شب وسیله هامو اماده کردم همه چیمو اماده کردم که شنبه برم بستری شب جمعه بود که دردام بعضی وقتا به چهار دقیقه می‌رسید ولی اوکی میشد دیگه هی می‌گرفت ول میکرد نمیتونستم بخوابم یهو ساعت پنج صبح دیدم داره ازم آب میاد ترسیدم گفتم شاید افتادم خونریزی دست کشیدم😅🤦🏻‍♀️دیدم نه خیسه تکون خوردم یهو بیشتر ریخت
ادامه شو پارت بعد میذارمم
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۳ ماهگی
پارت اول تجربه زایمان اول سزارین اختیاری 🩵
چون زایمان من خیلی عجیب غریب و وحشتناک بود برام نمیخواستم بیام بنویسم چون باردارا ممکنه بترسن یا فکر کنن زایمان سزارین خیلی بده و‌ فرار کنن اما سوالات زیاد بود و خیلی میپرسیدین گفتم بیام بنویسم
من قبلش یه دکتر داشتم که‌ همیشه پیش اون ویزیت میشدم‌ و کل بارداریم تحت نظر اون بودم و قرار بود تو ۳۷ هفته برم مطبش و اونجا معاینه لگن بشم (من همیشه درمانگاه میرفتم پیش اون دکترم بخاطر اون برای معاینه میگفت مطب خودم بیا ) به امید اینکه بگه لگنت تنگه و زایمان من سزارین اجباری بشه میخاستم برم…
اما
۳۶ هفته بودم که رفته بودم بیمارستان چون حرکات نینیم کم بود رفتم ان اس تی بگیرم که ببینم وضعیتش چطوره اونجا پرسجو کردم گفتن برای تنگی لگن قبول نمیکنن که سزارین اجباری بشی و من کلا منصرف شدم و دیگه مطب دکتر خودم نرفتم‌ اونجا تو بخش اورژانس یه دکتر دیگه بود که خیلی خوب و‌ مهربون بود و قیمت عملشم‌ مناسب بود باهاش حرف زدم و هماهنگ شدم که اون منو عمل کنه گفت روز دوشنبه من کلینیک هستم بیا اونجا که من تو ۳۷ هفته بودم و همون روز که گفته بود رفتم و بهم شمارشو داد و گفت اگه لک بینی یا پاره شدن کیسه اب حتی کم شدن حرکات جنین بود بهم زنگ بزن و بگو که من بیام بیمارستان سریع ( مطب خودش یه شهر دیگه بود و فقط بیمارستان میومد ) خلاصه گفت برو و سه شنبه یعنی ۷/۸ گفت برای عمل بیا و صبحش بهت نامه میدم میری بستری میشی و چون بیمارستان دولتی سزارین اختیاری قبول نمیکنن بهانه جور میکنیم و یکار میکنیم انگار سزارین اجباری هستی ...
مامان پسری💙🤰🏼 مامان پسری💙🤰🏼 ۵ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی 😆🤞🏻🩵 :

برای آخرین بار تو ۳۹ هفته و ۶ روز
دکتر گفت هم بیا معاینت کنم هم قبلش برو سونو که ببینم بچه هنوز سرش پایینه ! وزنش چقدره !

بعد بهم گفته بود تا قبل از هفته ی ۴۰ صبر میکنیم اگه دردت گرفت که بیا بیمارستان اگر نه دیگه باید نامه بدم بستری بشی بچه رو دربیاریم .
بوی آمپول فشار میومد 😱 همش میگفتم خدایا چرا دردم نمیگیره پس 🥴
بعد میترسیدم با اینکه این همه من کار کردم سزارین نشم ، تو گرما پیاده روی کردم این همه صبر کردم از طرفی هم واسه بچه نگران بودم که خدایی نکرده اتفاقی نیوفته هم نگران اوضاع بیرون که قراره چی بشه !

خلاصه صبح روز ۳۹ هفته و ۶ روز دیگه رسید
آخرین مهلتی که قرار بود دردم بگیره همین امروز بود
چون قرار بود فرداش دیگه با پایه خودم بستری بشم

بلند شدم ساعت ۸ صبح بود رفتیم بیمارستان همونجا سونو دادم گفتن وضعیت سفالیکه وزنش ماشالا ۳۶۰۰ بود
بردم به دکتر نشون دادم ، گفت سونو ک خوبه
بخواب معاینت کنم
منم پیش خودم مطمئن بودم دهانه ی رحمم باز شده دیگه
یهو دکتر معاینه کرد گفت عه چرا همون دو سانتی !
حالا من : 😐
مگه میشه اخه از اون هفته تا الان همون باشم
دیگه نامه بستری رو داد و برگشتم 🤰🏼🚶🏼‍♀️‍➡️
گفتم دیگه برم آماده شم واسه فردا صبح
حتما قسمت این مدلی بوده
آمپول فشار هم از رگ گردن بهم نزدیک تر بود 🥶🥶
مامان سانای و ائلای مامان سانای و ائلای ۲ ماهگی
پارت اول
سلام امروز میخوام از تجربه زایمانم براتون بگم
من تو 39 هفته 5 روز زایمان کردم
حرکات بچم کم شده بود ترسیدم رفتم بیمارستام روز یکشنبه بود مامای اونجا معاینه کرد خیلی دردناک بود این دفعه گفتم هنوز یه سانتی و نیمی نوار قلب هم گرفت خوب بود اومدم خونه ورزش کردم پتو خیس کردم اونو محکم لگد زدم رابطه داشتم چن بار بدون جلوگیری یکی دوبار ازم ترشح اومد که خونی هم بود شد روز چهارشنبه بازم از اون ترشحات اومد درد لگنی هم داشتم زنگ زدم به دکترم من اینجوریم منشی گفت دکتر شنبه مسافرت میره گفتم اخه من تا شنبه دردم شروع نشه دیگه چهل هفته تموم میشم باید برم بستری شم دکترم باید اون روز باشه اگه برم من چیکار کنم پولشو هم زده بودم نصفشو گفت الان دکتر اینجاست میگه پاشو بیا ببینمت ظهر بود من رفتم. مطب دکترم معاینه کرد گفت تو کیسه ابت نشتی داره نفهمیدی برو ابان بستری شو منم بیام با کلی استرس و دلهوره اومد خونه وسایلم رو اماده کردم به مامانم گفتم بیاد ناهار خوردم تا اون بیا بعد رفتیم بیمارستان ساعت 4 بود منو بستری کردن تا برم رو تختم ساعت 5ونیم شد
مامان سپهر🤎👼 مامان سپهر🤎👼 ۱ ماهگی
تجربه من از زایمان سزارین:
من ۴۰ هفته و یک روز بودم که رفتم بیمارستان خودمو بستری کنم و آمپول فشار بزنن برای طبیعی، رفتم و بعد از معاینه پرستار گفت بهم دهانه رحمت کیپ کیپه نیم سانت هم باز نشدی و تازه بالا و خلفی هم هست که یعنی پروسه زایمانت رو خیلییی سخت و طولانی میکنه، گفتم یعنی شما میگید سزارین کنم؟ گفت من نمیتونم نظر بدم برو پیش دکترت، من از اونجا مستقیم رفتم پیش دکترم ولی دیگه تصمیمم رو گرفته بودم. از روز اول بارداریم گفته بودم طبیعی میخوام اما اگه ذره ای حس کنم ممکنه دو درده بشم یا حتی زایمان طبیعی کنم ولی با یه خاطره بد کلا قید طبیعی رو میزنم و سزارین میشم. واسه همینم وقتی دکترم گفت بخواب معاینه ات کنم گفتم خانم دکتر معاینه نکن نامه سزارین بنویس من پشیمون شدم. نامه رو نوشت و گفت برو همین الان بستری شو منم تا ۷،۸ ساعت دیگه میام. اون موقع ساعت حدودای ۱۲ و نیم اینا بود. رفتم بیمارستان و تو زایشگاه بستری شدم، چند ساعت بیکار نشسته بودم تا اینکه ساعت های ۴ اینا بهم سوند وصل کردن که خیلیییی بد بود از لحظه ای که سوند رو به من زدن کلا اذیت بودم و سوزش داشتم، هم سوز هم یه حسی که انگار میخواد هر لحظه دسشوییت بریزه و اذیتی ولی نمیاد... ساعت ۴ مامانم و شوهرم اومدن پیشم و یکم وقتم با اونا گذشت تااا ۵ و خوردی که گفتن آماده بشم برای رفتن به اتاق عمل (همچنان سوند داشت دیوونم میکرد)
منو بردن تو اتاق عمل و دکتر بیهوشی اومد و به کمرم بی حسی زد که اصلاااا اصلا درد نداشت، بعد دو سه ثانیه پاهام شروع کرد گز گز کردن ویهو داغ داغ شد، سریع منو خوابوندن و من دیگه هیچی از پایین تنه حس نکردم، حتی اون همه اذیت سوند یه دفعه هیچی شد.