۶ پاسخ

امپول بی حسی زدن سزارین شدی بعد چرا بیهوش کردن؟🧐

متنفرم از سوند

حالا که با دوتا سرفه بچه ت طبیعی میومده بهتر بود همون طبیعی زایمان میکردی دیگه بعدش راحت بودی شکمت پاره نمیشد و...

فشاری که رو بچه هس الان رو زایمانت نبوده 😐😐😂

سرفه رو خوب اومدی🤣🤣🤣🤣

تو بیمارستان نیم ساعت قبل اینکه برم اتاق عمل سوند گذاشتن چقد وحشتناک بود دردش تا مغز. و استخونم احساس سوزش داشتم سوند هم خراب بود کلی نشتی داشت خلاصه رفتم اتاق عمل از شانس بدم دوست شوهرم اتاق عمل کار میکنه ولی همدیگرو نمیشناختیم سوندم نشتی داشت دمپایی جیشی بود چقد حالم بهم خورد اون‌روز 😂 دوست شوهرم دید نمیتونم راه برم کسیم نیس کمک کنه اومد یه دمپایی دیگ داد با دستمال تمیز کرد پامو ولی بعد اینکه از عمل دراومدم فهمیدم آشناس کلی خجالت کشیدم اونم مارو شناخت خلاصه رفتم دراز بکشم کلی استرس داشتم امپول بی حسی زدن ساعت ۱۰ صبح سزارین شدم یه ربع بعد صدای بچمو شنیدم بغل دکتر بود بچه جیش میکرد اورد جیش کردنشو بهم نشون داد قربونش برم چقد شیرینه همه لحظه هاش 🫠😍 دیگه اخرای عمل دردو احساس کردم دکتر بیهوش کرد ساعت ۱۲ به هوش اومدم دیدم بچرو گذاشتن رو سینم داره شیر میخوره. از خدا میخوام این حس و حال خوب قسمت همه شه همه چشم انتظارا این لحظرو تجربه کنن 🤲🏻🤲🏻❣️

سوال های مرتبط

مامان گندم و گلشن🎀 مامان گندم و گلشن🎀 ۴ ماهگی
خب خب منم بیام از زایمانم بگم براتون...
پارت اول : من از روز عید که ۳۹ هفته بودم هر روز رابطه عمیق و بدون جلوگیری داشتم . شیاف گل مغریی میزاشتم . ورزش میکردم عید دیدنی هم زیادی رفتیم کلی هم مهمون داشتم ...خلاصه کلام بگم خیلی تحرکم زیاد بود
۳۹ هفته ۴ روز رفتم معاینه تحریکی مامام گفت ۲ سانت بازه و دهانه رحم خیلی نرمه یه معاینه خیلی شدید کرد گفت برو تا شنبه که میشدم ۴۰ هفته و ۱ روز اگه زایمان نکردی اول بیا مطب یه معاینه تحریکی کنم نامه بدم بری بیمارستان واسه نوار قلب
خلاصه من زایمان نکردم رسید به شنبه شوهرمم رفته بود جاده گندم رو گذاشتم خونه عمم با مامانمو و مادرشوهر رفتیم مطب . دوباره معاینه کرد گفت همون دو سانته تغییری نکرده نامه داد برا زایشگاه و یه سونو هم داد . اول رفتم زایشگاه اتفاقا همون ماماهمراهی که انتخاب کرده بودم اول که رفتم عصبانی بود گفت چیشده گفتم ۴۰ هفتم کامل شده زایمان نکردم خانوم مرتضایی منو فرستادند بهم توپید گفت برو اتاق کناری بشین . بعد ۱۰ دقه اومد صدام کرد رفتم پیشش گفت خوب بچه چندمه گفتم دومی . بچه اولمم خودتون ماما همرام بودین الانم همینطور . دیدم از اینرو به اونرو تبدیل چنان خوش اخلاق که نگم براتون...
مامان نی نی نقلی🩷 مامان نی نی نقلی🩷 ۱ ماهگی
پارت 2
روز بعد باز برگشتم پیش دکترم و ماجرا رو بهش گفتم ایشون هم منو معاینه کرد و گفت درسته
بهم گفتش با توجه به شرایط پیش اومده نظر من اینه که کلا سراغ زایمان طبیعی نرو و بیشتر از این هم منتظر نمون،معرفی نامه بهم داد که برم پیش یه دکتر دیگه که با زیر میزی یه دلیل ساختگی تو پروندم بنویسه و برم واسه سزارین میکرد(تو شهر خودمون خیلی روی سزارین حساسن و گیر میدن،دکترم منو فرستاد یه شهر دیگه که فاصله زیادی باهامون نداره)
فرداش رفتم پیش اون دکتر و درحالی که روز آخر هفته 38 بودم،بهم نوبت داد واسه سزارین
گفت چهار روز دیگه بیا
بهش گفتم من ترشحات موکوسیم شروع شده هرلحظه ممکنه دردم بگیره،معاینه تحریکی هم چندروز پیش شدم،گفت پس با این حساب همین امشب برو بستری شو فردا عملت میکنم😐😂
ساعت 8 شب بود و من فقط تا 9 وقت داشتم برم بستری شم،بعد اون تایم دیگه بیمارستان قبول نمیکرد منو بستری کنه
این شد که از همون مطب دکتر،بدون اینکه برم خونه وسایلمو بردارم،مستقیم رفتم بیمارستان با شوهرم
فقط تو راه به مامانم که شهر خودمون بود زنگ زدمو داستانو گفتم اونم دلداریم میداد که نگران نباشم،فردا تا قبل عمل خودشو بهم میرسونه
مامان لیانا مامان لیانا ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
۳۷ هفته و ۱ روز معاینه شدم گف دو سانتی منم کلی ورزش و پیاده روی چیزی نمونده ک نکردم بعدش لکه بینی داشتم ترشح زیاد بعد چن روز درد خفیف داشتم با هر بار نزدیکی انقباض میگرفتم با استراحت خوب میشد ولی من میدونستم موقه درد اگ ورزش انجام بدم و برم معاینه همون روز زایمان میکنم برا همین با وجود درد رفتم معاینه ۱۸ دی بود ۵ یا ۶ بار معاینه کرد همینجا زایشگاه خودمون تز بس معاینه کرد بار شدم گف ۴ سانتی زود باید بری پیش دکترت وسایلم برداشتم قبلش دوش آب گرم گرفته بودم رفتم پیش دکترم معاینه کرد گف ۳ سانتی گف ورزش کن پله بالا پایین رفتم خونه خواهرشوهرم ک نزدیک بیمارستان تا شب ۵ سانتی شده بودم ولی دردام سرد بودن قابل تحمل بود بعد خودش ورزش با توپ بهم داد پیاده روی کردم خیلی نزدیک ۱۰ سانت بودم ولی بچم نميومد اونقدرا پایین نبودش با کلی زور بلاخره اومد بعدش خونریزی شدید داشتم و ی چی دیگ هم گف موقه زایمان گرفتم نمیدونم اسمش چیه گف اگ خونریزیت قط نشه خون میزاریم برات حتی سوند گذاشتن برام چون حالم خوب نبود ولی بعدش گف غذا بخور راه برو اگ سرگیجه اینا نداشتی مرخص میکنیم اگ داشتی بستری میمونی ۱۸ دی درد کشیدم تا ۱۹ دی صبح ساعت ۴ ونیم زایمان کردم
مامان رسـ🧸ـتا کوچولو مامان رسـ🧸ـتا کوچولو ۶ ماهگی
سلام مامانا بعد دوماه اومدم تجربه زایمانمو بگم(طبیعی)
پارت اول
من ۳۵هفته و دو روز بودم که رفتم معاینه چون خیلی درد لگنی داشتم
خودمم ورزشامو از هفته ۳۴شروع کرده بودم
دکترم معاینه کرد و گف هم لگنت و هم رحم ت خیلی عالیه تو عرض ۳ ساعت راحت بچت بدنیا میاد ولی هنوز باز نشدی
وگفت چون ممکنه هردیقه باز بشی بهم برگ بستری رو داد بدون تاریخ گف یهو دردت گرف با این برو چون من گفته بودم تو خانواده ما بچه ها همشون ۳۷هفته و۳۸هفته بدنیا اومدن و بیشتر نموندن بهم امپول بتا هم زد ۴ تا ،خلاصه برگشتم خونه و ب ورزشام ادامه دادم تا اینکه شدم ۳۷هفته و ۱روز شب ساعت ۴ یهو بهم زور میومد و میرف که رفتم بیمارستان و گفتن ۲ سانتی فردا که میشد تاریخ ۱۰/۲۵وقت معاینه داشتم مطب دکتر رفتم وایشونم گف 3سانتی فردا برو صب ساعت ۷ بیمارستان بستری شو من چون خانوادم ازم دورن ب دکترم گفته بودم نمیخام دردم بگیره با امپول فشار میزام چون میخام با برنامه ریزی باشه و خانوادم اینجا باشن بعد رفتم خونه و وسایلام اماده بودن زنگ زدم مامانم اینا اومدن و.. اینم بگم سر بچه تو کانال بود
#فرزند پروری
مامان نازی مامان نازی ۴ ماهگی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۱ ماهگی
اینم‌ تجربه زایمان طبیعی من

من ۳۸ هفته معاینه شودم ۲ سانت باز شده بودم خیلی پیاده روی ورزش میکردم دیگه امدم خونه درد های پریودی داشتم از اول ماه ۹
کم کم ترشح های موکوسی هم شروع شد ک میگفت روند زایمان ولی خبری نبود شبا درد داشتم تا صبح باز صبح ها درد هام غیب میشود تا اینکه شودم ۳۹ هفته ۲ شب بود درد های ریزی داشتم و حس فشار ت لگنم ترشح موکوسی هم داشتم دیگه رفتم بیمارستان ۲ نیم سانت شده بودم سر بچه هم خیلی امده پایین رحم قشنگ نرم شده بود بستری کردن مستقیم بردنم اتاق زایمان با دستگاه درد هام چک کردن گفتن احتمالا تا صبح زایمان میکنی منم ترسیده بودم استرس داشتم خیلی حالم بد شده بود هی امدن درد هام چک کردن رفتن تا ساعت ۶ صبح ک امدن دوباره معاینه کردن همون بودم درد هام کمتر شده بود دکتر گفت ترخیص نمیشی میری توی بخش هی میایم چکت میکنیم خیلی گفتم من با رضایت شخصی میرم ولی گفتن ن رفتم توی بخش امدن گفتن باید ورزش کنی تا زودتر بشه روندت گفتم خوب امپول فشار وصل کنید گفتن تا ۴۰ هفته کامل ما وصل نمیکنیم 😐😐

بقیه پارت بعد