پارت سوم زایمان طبیعی 😆🤞🏻🩵 :

برای آخرین بار تو ۳۹ هفته و ۶ روز
دکتر گفت هم بیا معاینت کنم هم قبلش برو سونو که ببینم بچه هنوز سرش پایینه ! وزنش چقدره !

بعد بهم گفته بود تا قبل از هفته ی ۴۰ صبر میکنیم اگه دردت گرفت که بیا بیمارستان اگر نه دیگه باید نامه بدم بستری بشی بچه رو دربیاریم .
بوی آمپول فشار میومد 😱 همش میگفتم خدایا چرا دردم نمیگیره پس 🥴
بعد میترسیدم با اینکه این همه من کار کردم سزارین نشم ، تو گرما پیاده روی کردم این همه صبر کردم از طرفی هم واسه بچه نگران بودم که خدایی نکرده اتفاقی نیوفته هم نگران اوضاع بیرون که قراره چی بشه !

خلاصه صبح روز ۳۹ هفته و ۶ روز دیگه رسید
آخرین مهلتی که قرار بود دردم بگیره همین امروز بود
چون قرار بود فرداش دیگه با پایه خودم بستری بشم

بلند شدم ساعت ۸ صبح بود رفتیم بیمارستان همونجا سونو دادم گفتن وضعیت سفالیکه وزنش ماشالا ۳۶۰۰ بود
بردم به دکتر نشون دادم ، گفت سونو ک خوبه
بخواب معاینت کنم
منم پیش خودم مطمئن بودم دهانه ی رحمم باز شده دیگه
یهو دکتر معاینه کرد گفت عه چرا همون دو سانتی !
حالا من : 😐
مگه میشه اخه از اون هفته تا الان همون باشم
دیگه نامه بستری رو داد و برگشتم 🤰🏼🚶🏼‍♀️‍➡️
گفتم دیگه برم آماده شم واسه فردا صبح
حتما قسمت این مدلی بوده
آمپول فشار هم از رگ گردن بهم نزدیک تر بود 🥶🥶

۳ پاسخ

بقیشو بزار بخونم

منتظرم بقیشو بذاری

🥲🥲🥲بقیشم بزارررر

سوال های مرتبط

مامان دلسا🩷و آرسام🩵 مامان دلسا🩷و آرسام🩵 ۱۴ ماهگی
پارت ۲
( اگه کسی خواست بیاد شخصی پیام بده معرفیش کنم) و پیدا کردم و شمارشو برداشتم و پیام که دادم گفت سزارین اختیاری انجام میده و ۱۵ میگیره خودش و ۱۷ هم هزینه بیمارستان با بیمه تامین اجتماعی خیلی خوشحال شدم رفتم ویزیت شدم و تو همون بار اول بهم نامه داد برای ۲/۲ که برم بیمارستان برای زایمان ولی ننوشت سزارین گفت که بیا اون روز میام بالا سرت با یه بهونه میبرم سزارین که اجباری حساب بشه و بتونی از بیمه ات استفاده کنی سر این موضوع کلی استرس داشتم که خدایا سرکاری نباشه دردم بگیره و نیاد برم بیمارستان آمپول فشار بزنن بهم بمونم درد بکشم خلاصه روز قبل که قرار بود برم بیمارستان پول دکتر و واریز کردم و دکتر گفت فردا ۶ صبح برم بیمارستان بلوک زایمان شب قبلش همه چی و آماده کردم و صبح زود رفتیم بیمارستان و با نامه دکتر بستری شدم دکتر تاکید کرده بود نه خودم نه همسرم حرفی از سزارین نزنیم ولی تو بلوک زایمان همه میدونستن که من قرار سزارین شم و اومدنم اونجا فرمالیته است
مامان نخودی مامان نخودی ۲ ماهگی
مامان 🍒آراد🍒 مامان 🍒آراد🍒 ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان سزارین پارت یک 🩵🎊
روز شنبه ۰۵/۰۲/۰۵

ساعت ۸ صبح رفتم بیمارستان که از دکتر نامه بستری بگیرم به حساب پریودی ۳۹ هفته و ۱ روزم بود و برای احتیاط ناشتا رفتم 😆😬

اخه کسایی که منو تو گهواره میشناسن میدونن که یک ماه بود که هر هفته یکشنبه ها دکتر میگفت بیا بیمارستان تا بهت نامه بدم میرفتم یا دکتر نمیومد یا نامه نمیداد میگفت هفته بعد یا بیمارستان میگفت هفته ات پایینه ( من سز دوم بودم و بیمارستان دولتی رفتم و خیلی اذیت میکردن میگفتن حتما باید پایان ۳۹ هفته باشی تا سزارینت کنیم )
خلاصه شنبه رفتم و برای اولین بار این دکتر رو میدیدم دکتر خیلی جوونی بود و خوش برخورد با همون دیدار اول حس خیلی خوبی ازش گرفتم ( دمتر شیفت قرار بود عملم کنه )
بهم گفت‌ امروز خسته ام ولی بهت نامه میدم فردا بیا بستری شو منم گفتم من امروز ناشتا اومدم‌اگه‌امکانش هست امروز عملم رو انجام بدین 🤣😁

واقعیتش از تاریخ ۰۵/۰۲/۰۵ خوشم میومد و رند بود من حتی قبل رفتن ساک بیمارستان خودم و بچه رو هم برداشته بودم به امید زایمان تو این روز 😬✋

دکتر هم در‌کامل تعجب گفت بیا این نامه برای همین امروز برو بلوک زایمان بستری شو تا من مریض های کلینیک و ببینم و بیام 🥹😍

زنگ زدیم مامانم گفتیم سریع بیاید دارم بستری میشم
تا مامانم‌ اینا برسن من با مدارک رفتم داخل بلوک‌ زایمان با همسرم و کار هاشو انجام دادیم سنو هام و ازمایش هام چک شدن و بسترس شدم مامانم اومد دیدمش و …

ادامه رو پارت بعدی میزارم 😅😌
مامان کوهیار کوچولو مامان کوهیار کوچولو ۲ ماهگی
مامان اِلینا🐥💗 مامان اِلینا🐥💗 ۱۲ ماهگی
سلام اومدم تجربه زایمان طبیعیمو بزارم 🙂

پارت یک
من روز هشتم تیر رفتم بیمارستان نوار قلب گرفت و معاینه انجام داد و گفت اصلا دهانه رحمم باز نشده و خیلی هم سفته
با اینکه پیاده روی انجام داده بودم و ورزشایی مثل اسکوات و چمباتمه انجام داده بودم ولی هیچ تاثیری نداشت شربت خاکشیر هم خورده بودم
ولی هیچی. خلاصه که بهشون گفتم بخاطر یه شرایط و مشکلاتی باید زایمان کنم و قبول کردن و گفت فردا صبح بیا بستری بشی دکتر ماما بهم گفت روغن کرچک بخورم و پیاده روی کنم و قرص گل مغربی شیاف کنم واسم یه سونو هم نوشت و انجام دادم
فرداش ساعت شش و نیم صبح بیدار شدم و دوش گرفتم و صبحونه خوردم و راه افتادم سمت بیمارستان 🫠 رفتم اورژانس بهم گفتن باید نامه بستری بیاری :/ حالا باید تا ساعت ۱۰ صبح صبر میکردم دکتر زنان بیاد و نامه بستری بگیرم یه ساعتی منتظر موندم و دکتر اومد و منو دید و شناخت گفت چرا مستقیم نیومدی زایشگا😑 اینجوری اذیت نمیشدی یه دکتر دیگه هم معاینه تحریکی انجام داد و گفت یه فینگری بعدم نامه بستری گرفتم و رفتم کارای بستری رو انجام دادم و ساعت ۱۱ صبح بود بستری شدم
مامان نازی مامان نازی ۳ ماهگی