تجربه من از زایمان سزارین:
من ۴۰ هفته و یک روز بودم که رفتم بیمارستان خودمو بستری کنم و آمپول فشار بزنن برای طبیعی، رفتم و بعد از معاینه پرستار گفت بهم دهانه رحمت کیپ کیپه نیم سانت هم باز نشدی و تازه بالا و خلفی هم هست که یعنی پروسه زایمانت رو خیلییی سخت و طولانی میکنه، گفتم یعنی شما میگید سزارین کنم؟ گفت من نمیتونم نظر بدم برو پیش دکترت، من از اونجا مستقیم رفتم پیش دکترم ولی دیگه تصمیمم رو گرفته بودم. از روز اول بارداریم گفته بودم طبیعی میخوام اما اگه ذره ای حس کنم ممکنه دو درده بشم یا حتی زایمان طبیعی کنم ولی با یه خاطره بد کلا قید طبیعی رو میزنم و سزارین میشم. واسه همینم وقتی دکترم گفت بخواب معاینه ات کنم گفتم خانم دکتر معاینه نکن نامه سزارین بنویس من پشیمون شدم. نامه رو نوشت و گفت برو همین الان بستری شو منم تا ۷،۸ ساعت دیگه میام. اون موقع ساعت حدودای ۱۲ و نیم اینا بود. رفتم بیمارستان و تو زایشگاه بستری شدم، چند ساعت بیکار نشسته بودم تا اینکه ساعت های ۴ اینا بهم سوند وصل کردن که خیلیییی بد بود از لحظه ای که سوند رو به من زدن کلا اذیت بودم و سوزش داشتم، هم سوز هم یه حسی که انگار میخواد هر لحظه دسشوییت بریزه و اذیتی ولی نمیاد... ساعت ۴ مامانم و شوهرم اومدن پیشم و یکم وقتم با اونا گذشت تااا ۵ و خوردی که گفتن آماده بشم برای رفتن به اتاق عمل (همچنان سوند داشت دیوونم میکرد)
منو بردن تو اتاق عمل و دکتر بیهوشی اومد و به کمرم بی حسی زد که اصلاااا اصلا درد نداشت، بعد دو سه ثانیه پاهام شروع کرد گز گز کردن ویهو داغ داغ شد، سریع منو خوابوندن و من دیگه هیچی از پایین تنه حس نکردم، حتی اون همه اذیت سوند یه دفعه هیچی شد.

۷ پاسخ

سوند رو موقع که بی حسی میزنن ،نمیزنن!!! 🥲

بنظرت حالا بی حسی بهتره یا بی هوشی و اینکه سزارین اختیاری شدی تو بیمارستان دولتی ؟

ای جانم انشاالله خداپسرتو حفظ کنه خداکنه پرسه زایمان منم مثل شما باشه🥺💙

بسلامتی عزیزم
من هفته 34کلی هم کار نکرده دارم واسه بدنیا اومدن دخترم
هرازگاهی بعضی روزا کمرم درد می‌کنه خیلی میترسم که نکنه بچه زود بدنیا بیاد
شما هفته 34به بعد همچین دردهایی رو نداشتید؟؟
میگن طبیعیه ولی من استرس دارم

بدترین قسمتش برام اولین راه رفتن بعد از عمل بود که جونم رو به معنی واقعی کلمه به لبم رسوند و نفسم رو برید، بار دوم از بار اول بهتر شد و بار سوم از بار دوم و خلاصه هر بار راحت تر شد راه رفتن، تازه من فرداش که مرخص شدم چهار طبقه خونمون رو بدون آسانسور رفتم بالا ولی خداروشکر خیلی اذیت نشدم. تا سه چهار روز اول هم جای بخیه هام مخصوصا سمت چپ خیلی می‌سوخت و اذیت می‌کرد موقع جا به جا شدن اما اونم به مرور کمتر شد (هنوزم هست ولی خیلی کمتر از قبل)

تو بخش تا زمانی که بی حس بودم هیچ دردی نداشتم طبیعتا، راستی من به خاطر هیجانم اصلا هم رعایت نکردم و همش داشتم حرف میزدم و سرم رو تکون میدادم🥲🤣
کم کم که اثر بی حسی رفت منم یه دردهای خفیفی سراغم اومد که خداروشکر با مسکن ها و شیاف ها سریع کنترل میشد

یه پرده بینمون کشیدن و دکترم مشغول شد، فکر میکردم ممکنه چون به هوشم ضعف کنم یا اذیت بشم ولی واقعا هیچ حس بدی نداشتم. حتی گاهی می‌فهمیدم داره کدوم قسمت بدنم رو باهاش ور میره ولی دردی نداشتم فقط میفهمیدم. کل پروسه داخل اتاق شاید ۲۰ دقیقه الی نیم ساعت طول کشید و بعدش بردنم توی بخش...

سوال های مرتبط

مامان لیانا♥️ مامان لیانا♥️ ۱۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین ۲
ساعت ۹ صبح بود رسیدیم بیمارستان بهمن تهران، رفتیم بلوک زایمان. معرفی نامه سزارین رو نشون دادم. ماما بهم گفت باید دهانه رحم رو معاینه کنم، خیلی شوکه شدم، بهش گفتم من سزارین اختیاری هستم چرا باید معاینه کنی اجازه نمیدم، گفتش چون سه روز زودتر از معرفی نامه دکترت اومدی و باید ببینیم چقدر وقت داری، بستری کنیم یا اینکه نه. خلاصه با اینکه از معاینه میترسیدم چاره ای نداشتم بهش اجازه دادم، معاینه کرد و گفت یک سانتی. زنگ زد به دکترم و بستری شدم. قرار بود ظهر سزارین بشم. دیگه لباس بهم دادن و اماده شدم برای کارهای اولیه مثل آنژیوکت، ان اس تی و سوند. از سوند اگه بخوام بگم چون اون ماما ظاهرا بلد نبود ۴ بار فرو کرد سوند رو و موفق نشد، بعدش یه ماما دیگه اومد و دفعه اول تونست سوند بزاره ( خب اگه فقط یه بار انجام میشد دردش لحظه ای و قابل تحمله، اما برای من ۵ بار انجام شد). ساعت ۱ دکترم اومد منو سریع بردن اتاق عمل، دو تا بی حسی به کمرم زدن که اصلا درد نداشت.
مامان نیل مامان نیل ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان

سلام مامانای آینده امروز میخوام تجربمو از زایمان بگم من ۳۹هفته و۳روز بودم دوشنبه ساعت ۱۰ صبح خیلی یهویی دردام شروع شد البته قبلش ۱ساعت پیاده روی تند داشتم ب ماماهمراهم زنگ زدم گفت بیا معاینه شو دوش گرفتم تو خونه ورزش کردم وایسادم دردام شدیدتر شد ساعت یک ظهر رفتم بیمارستان گفتن ۳سانتی برو از دکترت نامه بگیر بیا بستری شو رفتم مطب دکترم اونجا هم دوباره معاینه شدم گفت ۴سانتی نامه بستری داد برگشتم بیمارستان باز معاینه شدم ۵سانت بودم و لحظه به لحظه دردام بیشتر میشد و من اون لحظه فهمیدم که اصلا آدمی زایمان طبیعی نیستم دردا ی طرف درد معاینه ها از اون بدتر وقتی میگرفت دوست داشتم زمینو چک بزنم دردا ادامه داشت تا ساعت ۵ عصر که یهو ضربان قلب بچه افت پیدا کرد بندناف سفت و محکم دور گردنش پیچیده بود پرستارا گفتن که اصلا کیس زایمان طبیعی نیستی بیشتر از این نمیشه ادامه داد باید سریع سزارین شی با دکترم تماس گرفتن دکترم گفت سوند وصل کنید ببریدش اتاق عمل خودمو میرسونم ساعت ۵ونیم رفتم اتاق عمل قبلش سوند بهم زدن که یکم فقط سوزش داشت اونم دربرابر دردایی که کشیده بودم اصلا ناچیز بود تو اتاق عمل امپول بی حسی رو زدن اصلا متوجه نشدم به محض اینکه آمپولو زدن آب رو آتیش بود و کامل دردام قطع شد پاهام کم کم سنگین شد دکترم اومد و ۵دقیقه بعد صدای گریه بچمو شنیدم ی لحظه نشونم دادن و ۵دقیقه بعدشم عملم تموم شد و رفتم ریکاوری ولی اونجا چون فشارم افت کرده بود ۱ ساعت توی ریکاوری بودم بعدش اوردنم تو بخش فعلا بی حس بودم فقط خیلی لرز داشتم و سردم بود بعد از نیم ساعت بچمو اوردن کنارم .........
مامان پسر کوچولو💛 مامان پسر کوچولو💛 ۱۳ ماهگی
تجربه سزارین ۳
اومدن و بهم سوند وصل کردن و منتظر بودن دکترم بیاد ، سوند واقعا واقعا هیچی درد نداشت من خیلی میترسیدم ولی واقعا راحت بود .همون خانمی که سوند وصل کرد گفت میگن لگنت تنگه و دست انداخت و انچنان معاینه کرد که بدنم به لرزه افتاده بود. اون میگفت میتونی طبیعی زایمان کنی چون ۴ سانتی و .. من که تو اتاق بستری بودم اما بیرون بین دکترم و کادر بیمارستان اختلاف بود. دکترم مبگفت به گردن منه اگه برای بچه اتفاقی بیفته من نمیتونم ریسک کنم برای زایمان طبیعی ، کادر بیمارستان میگفتن از نظر ما میتونه
اخرش شوهرم و خانوادم گفتن به درک پول .. هرچقدر لازم باشه پرداخت میکنن تا ذره ای خطر بچه رو تهدید نکنه
ولی بخاطر این دو به شک بودن و اینکه نمیدونستیم باید چیکار کنیم من با چشم خیس راهی اتاق عمل شدم ...
دکترم اومد بالای سرم بهم گفت برای من بهتره که سوابق زایمان طبیعیم بیشتر باشه و این بهم اعتبار میده اما اگه من زیر بار طبیعی برم و بچه دیر به حرف اومد خدایی نکرده ، دیر راه افتاد و .... گردن منه
پس من ریسک نمیکنم
راهی اتاق عمل شدم. رنگ اتاق سبز بود و خیلی شبیه فیلم ها بود😅 اصلا تا حالا تجربه نداشتم و برام جالب بود. دکتر بیهوشی که اومد و برام بی حسی نخاعی رو زد همون موقع پاهام شروع به داغ شدن کرد ، یعنی ثانیه ای طول نکشید که پاهام سنگین و داغ شد و به نظرم اصلا امپول هم درد نداشت ...
پاهام که شروع به گز گز کردن و داغ شدن کردن منو خوابوندن روی تخت ، ولی این لحظه بود که حالم بد شد
مامان یونا😍👶 مامان یونا😍👶 ۲ ماهگی
تجربه من از سزارین

من روز ۱۹مرداد نوبت دکتر داشتم رفتم واسه چکاب بعد ب دکترم گفتم بعضی موقع ها لباس زیرم نمناک میشه گفت ممکنه از کیسه آب باشه الان برو سونو رفتم سونو گفتن آب دور بچه کم شده دکترم گفت باید سریع بستری بشی واسه زایمان منم انتخابم طبیعی بود خلاصه ساعت ۱۲تا ۵صبح اورژانس بودم ساعت ۵منو بردن زایشگاه ساعت ۶واسم سرم فشار وصل کردن خلاصه سرم فشار اصلا اثری نداشت واسه من تا ساعت ۶بعد از ظهر من داخل زایشگاه بودم ک هی بهم سرم فشار وصل میکردن و هیچ خبری از درد نبود هر نیم ساعت یکی میومد معاینه میکرد بد ترین تجربه عمرم بود یعنی با اولین معاینه گفتم خدایا چ اشتباهی کردم اومدم واسه طبیعی معاینه ها اینقدر درد داشت ک میگفتم من چجوری می‌خوام از پس زایمان بر بیام خلاصه ساعت ۶بعد از ظهر دکترم اومد منو معاینه کرد بعد کلی سرم فشار و قرص گفت فایده نداره حتی نیم سانت هم نیستی میریم واسه سزارین اومدن منو آماده کردن فرستادن اتاق عمل
سزارین واسه من خیلی خوب بود فقط چون تجربه ای نداشتم خیلی استرس و ترس داشتم بعد سزارین بدترین قسمتش راه رفتن اول هست ولی در کل سزارین خیلی خیلی بهتره اصلا حتی فکر طبیعی رو نکنید ک خیلی عذاب اوره
مامان نیهان🩷🎀 مامان نیهان🩷🎀 ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین اختیاری 🤱🏻
پارت یک
سلام خانوما خواستم تجربه خودمو از سزارین باهاتون درمیون بزارم تا کسی که تو دو راهی طبیعی و سزارین مونده بدونه
من به شخصه خودم فوبیای طبیعی داشتم و اینکه برام از پایین بخیه بزنن میترسیدم برای همون با دکترم حرف زدم سزارین اختیاری بشم دکترم بیمارستان خصوصی قرارداد داشت بهم برگ بستری داد و گفت از ساعت ۱۲ چیزی نخور ناشتا باش صبح ساعت هشت برو بستری شو تا بیا
شب قبلش کارای خونه رو کردم رفتم حموم شیو محل بخیه اینارو کردم و اومدم ساک نینی و خودمو بستم اماده گذاشتم و مامانم اومده بود خونه ما ساعت سه خوابیدم صبح شیش راهی شدیم
ساعت هشت و نیم بستریم کردن و تا ساعت ۱۲ منتظر بودم تا دکتر بیاد ساعت ۱۲ اومدن تا سوند رو ببندن منم نمیدونستم چطوره هم میترسیدم همم مجبور بودم واقعا درد سوند خیلی بد بود هی گفتم درد دارم سوزش دارم گفتن ده دیقه ای رفع میشه ولی اصلا فرقی نداشت به حالم ساعت ۱۲ و بیست دیقه اومدن منو بردن اتاق عمل و متخصص بیهوشی اومد یسری سوال هارو پرسید و رفت بعد بیست دیقه ماما همراه داده بود بیمارستان اون اومد و گفت
مامان آوین مامان آوین ۱۳ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته