۹ پاسخ

نمیدونم زودتر اقدام کن ب ی روش مطمئن حاشو جدا کن ک بادا زمانتم کمه بچت ب دنیا بیاد گرفتاریت بیشتر نشه اما در طی روز بهش زیاد مجبت کن شبا نوبنی تو و پدرش قصه بگید براش نوبتی انجام بدید حتما همش با خودت نباشه بعدم اگ قبول نکرد بگو فعلا همین قانون همه بچه ها تمینجوری میخوابن محبت زیادکنید اما ب گریه های بیخودی بها ندید یاد گرفته م مخالفت کنه میتونه ب زور شمارو وادار کنه

من از هشت ماهگی جداش کردم
الان تو بغلم میخابع ولی خابید میبرمش رو تختش
یا رو تختش خوابیدیم همونجا میزارم تا صبح دیگ نمیاد
الان راحت شدم
اگ ظهرا میخابع حتما ی هفته از ظهر شروع من عادتش بده بزار بیدار میشه اتاقشو ببینه عادی بشه براش
پسر منم اوایل میومد بعد کم کم صدام میزد میرفتم کنارش میخابیدم
الان قشنگ تا صبح بیدار بشه رو تختش میخابع مصلا ساعت نه صبح میاد پیشمون

الان دیگه باید کامل جدا بخوابه اضطراب جدایی داره با روانشناس کودکان درمیون بذار

منم کنار پسرم میخوابم تا خوابش ببره بعد پامیشم میرم اتاق خودمون

بچه های منم همینطورین باید توبغلم بخوابن هم پسره هم دختره..رنگ شوهر هم نمی‌بینم😊

پسر من ب پدر ش اینجوریه هر شب میگه بزارم روپا تکانم بده منم برا خودم میگیرم میخوابم

وتگقتی بیاد حسودیاش باعث استرس ش میشه اعصاب برا توم نمیمونن بخدا

هر چه بزرگتر بشه بیشتر وابسته میشه.
سعی کن کم کم جدا کنی . بشین کنارش براش قصه بگو . انقد قصه بگو تا خوابش ببره . اما کنارش نخواب بزار عادت کنه

پسرمنم اینجوری بودباورکن تاسرویس نمیتونستم برم همش دنبالم بودبعدزایمان چندماهی خیلی بدقلقی میکردخیلی اذیت شدم منم ولی کم کم عادت کردالان ماشالاه خیلی خوب شده حتی باباباش میره نانوایی سرکارباباش قبلن تاسوپری باشوهرم نمیرفت شماهم بچتون ک بدنیابیادخوب میشه ایشالاه تحمل کن

سوال های مرتبط

مامان ارین کوچولو مامان ارین کوچولو ۵ سالگی
فرزند پروری فرزند
سلام مامانا خواهش میکنم اگه تجربه ای دارین کمکم کنید من پسرم از صب بیدار میشه بهونه میگیره همش گریه میکنه میگه مثلا اتوبوس میگم اتوبوس الان خونشه یه ۳۰ دقیقه فقط برای اتوبوس گریه میکنه خودشو میکوبه زمین منم همونو جواب میدم بعد اروم میشه این بار گیر میده به مثلا بالشت پتو ببریم تو ماشین دراز بکشم میگم ماشین خرابه یه نیم ساعت برای اون گریه میکنه وحشتناک مثلا خودشومیکوبه زمین بعد این بار میگه بریم پیش عمو بهمن میشه داماد همسایمون مثلامیبینی ساعت ۳ اونا دارن ناهار میخورن یا کار دارن نمیتونم اون لحظه ببرمش بعد وقتی یه چیزی میخواد اصلا با چیز دیگه ای گول نمیخوره دیگه اروم میشه میبرمش بیرونی جایی باز؟همینا رو تکرار میکنه از صبح بهونه و گریه تا شب دیگه خانما دیوانه شدمیا مثلا ۶ و نیم بیدار میشه میگه آجی باید پیتزا درست کنه آجی هم ۶ و نیم بیدار نمیشهاین دیگه تا ۹ که اجیش بیدار بشه همینو تکرار میکنه؟گریه میکنه چه خاکی بریزم تو سرم راهکاری دارین