۱۱ پاسخ

خیلی عادیه،چیز عجیبی نیست اصلا

باهاش کار کن استعداد داره زبان انگلیسی ام کار کن

حتما ب باباش رفته دختر باهوشم ماشاالله بهش

ای جانم ماشالله

ماشالله چه بچه باهوشی پسرم شمردن رو تا 5 بلده یادش میدم ولی اصلا گوش نمیکنه 🥲

آفرین گل دختر💐 زرنگه دیگه ماشاله بهش

ماشالله بهش
عزیزم شما هنوز گفتار درمان میری اثری داشته؟؟

بنظرم حتما باهاش کار کن خیلی باهوشه ماشاالله

آفرین ماشالله 😍👏👏👏👏حتما باهاش بیشتر کار کن

هوش بچه ب مادر میره ربطی ب پدرش نداره

هوش بچها الان خیلی بالا
همینجوری شماهم براش بگو عدد ها تو ذهنش بمونه
پسر من اعداد رو تا ۱۰ بلده
با ماشین بیرون بودیم چند وقت پیش زود گوشی باباشو گرفت شماره رو تابلو رو ازینور خیابون نوشت تو گوشی
منم فکر نمی‌کردم اعداد رو بشناسه پسرم

سوال های مرتبط

مامان حامی مامان حامی ۴ سالگی
سلام مامانا من پسرمو ۵ روزه مونده بود ب تولد ۳ سالگیش از پوشک گرفتم قبلش خیلیا بهم میگفتن زودتر از پوشک بگیرش پوشک گرونه نمیدونم عفونت میکنه زشته جلو بقیه ک‌ بچه با این سن پوشکه انگاری ک ۶ سالش بود بچم🤣البته منم قبل تر شروع کرده بودم ولی واقعا باهام همکاری نمیکرد یعنی من هرچی تقلا میکردم ک زود ب زود ببرمش دستشویی اون بیشتر مقاومت‌میکرد جوری شده بود این راه اتاق تا دستشویی رو تو بغلم مشغول یا کشیدن موهام بود یا چنگ زدن بدنم ک ب هر طریقی میخواست مانع بشه ک ببرمش دیدم اینطوری نشه هن خودش اذیت‌میشه هم من بماند حالا این وسطا گاهی ک دستشویی جیش نمیکرد از لج بازی میاوردمش بیرون تا شلوارشو بپوشم تو خونه جیششو‌ میزد.دیگ تصمیم گرفتم ب حرفای بقیه گوش ندم و صبرکنم ب موقعش تا اینکه بالاخره قبل تولد ۳ سالگیش تونستم از پوشک کامل بگیرمش فقط ۲ روز اول ی بار تو شلوارش جیش کرد ی بارم نتونست شماره ۲ رو کنترل کنه و تو شلوارش زد از اون روز تا الان راحت هم جیششو میگه هم شماره ۲ رو نیازم نیس زود ب زود برمش دستشویی امروز خودش ساعت ۷ بیدارم کرد مامان پی‌پی.نمیدونید چقد خوشحال شدم انگار تموم دنیارو یهم دادن یعنی من اورستو فتح میکردم اینقد خوشحال نمیشدم ک با گفتن پی پی این بچه خوشحال شدم.و این بود تجربه من
مامان نیکان💕 مامان نیکان💕 ۳ سالگی
سلام مامانا
اومدم درد دل کنم.
پسرم کلا بچه ی سختی بود از همون اول
الان حدود یکماه شدیدا جیغ جیغو شده و گریه راه منیدازه اصلا آروم نمیشه
سه چهار بارم نصف شب این اتفاق افتاده بدون دلیل پا میشه شروع ب گریه اصلا آروم نمیشه انقدر گریه میکنه تا بخوابه .
یه شب با خانواده شوهرم رفته بودیم روستاشون شب خوابیدیم نیکان همینطوری بیدار شد شروع ب جیغ کشیدن کرد هرکس یه اظهار نظری میکرد و بیشتر منظورشون این بود چون تو و باباش باهاش برخورد داشتین اینطوری شده ، در حالی که من و باباش همیشه دنبالشیم کتابخونه میره ، کتاب میخونیم براش ، دوچرخه سواری میکنه ، گل بازی میکنیم کتاب دست ورزی ، تا حالا گوشی دستش ندادم و هررررر کاری در توانم بوده براش انجام دادم
اما یه وقتایی واقعا کوتاه نمیاد مجبور ب برخورد میشیم .
دیشبم خونه ی بابام بودم این اتفاق افتاد اینا هم شروع کردن ب اینکه بس که باهاش دعوا کردین اینطوری شده .
خیلی ناراحت شدم ، تا چندماه پیش راه دور بودم هیچکس رو نداشتم توی بچه داری کمکم کنه الانم که نزدیکم بازم کسی کمکم نیست .
خودشون نمیتونن هفته ای یه بار گریه هاش رو بشنون بعد همیشه منو سرزنش میکنن
در حالی که هرچی اطرافمو نگاه میکنم من خیلی مامان خوبی بودم 🥲🥲🥲
به شما هم ازین انرژی منفیا وارد میشه ؟
مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
آخر شبی یکم درد دل کنم بعد بخوابم 😅😅😅

شوهرم یه ماهه ک نیست رفته اصفهان واسه خاطر کارش ....
دخترم یه هفتس ک بشدت بهونه گیر شده و مدام میگه پس بابا کی میاد
اون سرکار نمیتونه بیاد ما بریم پیشش
صب ک بیدار میشه میره اتاقا رو دنبال باباش میگرده
چیزی هم نمیگه بعدش یه گوشه کز میکنه

از ۹ صب ک بیدار میشه تا ۱۱شب ک بخوابه باهاش وقت میگذرونم بازی بیرون مغازه نقاشی .....

دیگه واقعا کم اوردم
احساس میکنم دخترم از دوری پدرش داره افسرده میشه تلفنی و تصویری ک با باباش حرف میزنه بغض میکنه

گوشیمو میبره تو اتاق ب باباش ویس میده بعد میرم گوش میدم ب صداش گریه ام میگیره
همش میگه بابام دلم برات تنگ شده
بابا بیا دیگه
بابا نهار اینو خوردم
بابا رفتم اینو خریدم
بابا رفتم حموم
واسه باباش توضیح میده کلان هر روز شرح حال میده 😅😅
باباشم خیلی وقت میزاره تک تک ویس هاشو جواب میده با اینکه کارش خیلی شلوغه و احتیاج ب تمرکز زیادی داره

امروز بردمش تو حیاط مادرشوهرم گفت بزار بیاد پیشم تنهام
یعنی شاید ۲ دقیقه طول کشید تا رفتم دستشویی و بعدش رفتم دنبالش دیدم یه نعلبکی چایی با ۶ تا قند داده ب بچه ....میخندید میگفت ۶ تا قند بهش دادم بخوره
خواهش کردم ازش ک اصلا ب بچم چایی و قند نده
ب زور خودمو نگه داشتم چیزی نگم بهش بخدا

چقدر زود بزرگ شدیم چقدر مادر بودن ما رو پخته و با تجربه میکنه چقدر سختی ها رو بخاطر بچمو ن تحمل میکنیم و دم نمیزنی