۹ پاسخ

من همین که به دنیا اومد صداش در اومد اشکام سرازیر شد تا وزن کنن بیارن یکم طول کشید بعد اوردن لپای گرمشو چسبوندن به صورتم و من بوسیدمش انگار یه گوله ابریشم بود از بس که نرم و گرم بود😍❤️

والا من تا 20 ساعت بعدش حتی ندیده بودمش بعد زایمان ایست قلبی داشتم و.....

برا ی لحظه گذاشتن شکمم فقط چند ثانیه زودی برداشتن چون نفس خانوم خفه شده بود

بهترین حس دنیاست اون لحظه ای ک نه ماه منتظربودی شوق دیدنش رو داشتی اون لحظه تکرارنشدنی پر از عشق و شوق برای همه مامانای ک بچه دوست دارن آرزو میکنم

سلام طبیعی یا سزارین شدین؟؟
کدوم دکتر و بیمارستان؟

خیلیی شیرین بود خیلییی نمیشه وصفش کرد من خیلی وقتا همه جزییاتشو با خودم مرور میکنم بغض میکنم 🥹🥰

من که تو اتاق عمل التماس میکردم ببینمش
چون خیلی یک ماه آخر اذیت شدم و استرس کشیدم
همش میگفتن صبر کن تمیزش کنیم لباس تنش کنیم میاریمش🫠
وقتی دیدمش دیوونه شدم گریه میکردم
تو ریکاوری دیگه آروم شده بودم کنارم بود نگاش میکردم همش نیشم باز بود لبخند میزدم 😍
الانم حس می‌کنم زود داره میگذره من عاشق نوزادی و ریز بودنشم🫠😍

هنوزم وقتی عکس‌و فیلمش رو میبینم گریه میکنم
بهترین روز عمرم بود
ارزومه ی بار دیگ اون روز رو تجربه کنم

وای خدا کی میشه منم تجربه کنم🥹

سوال های مرتبط

مامان نویان 👶🏻 مامان نویان 👶🏻 ۳ ماهگی
سلام دوستان
منم میخوام بعد تقریبا ۵۰ روز تجربه خودم از سزارین رو بگم براتون
۱۲ اردیبهشت روز زایمانم بود ، ساعت ۷ و نیم رسیدیم بیمارستان ،تا کارهای پذیرش و آزمایشات اولیه از من گرفته بشه ساعت حدودا ۹ شد که به من گفتن روی تخت دراز بکش برای وصل کردن سوند
،بر عکس چیزهایی که شنیده بودم از سوند ،اصلا درد نداشت برای من و خیلی راحت بود ،بعد دکترم اومد بالای سرم و کلی بهم دلگرمی داد که عمل راحتیه و دردناک ترین چیزی که حس کردی همین آنژیوکتی که به دستت زدن ،دکتر من خانم میترا بحرینی بود و واقعا عالی بود ،من از روز اول تحت نظرشون بودم و از همه چیز راضی ترینم،بعد سوند من چون فیلم اتاق عمل هم میخواستم ،فیلمبردارم اومد و ازم خواست از حس و حالم بگم برای نی نی ،بعد اون دیگه اومدن دنبالم و منو با همون تخت دو تا آقا بردن تو اتاق عمل ،دکتر بی حسی اومد و امپول رو به کمرم زد ،اونم درد نداشت واقعا ،ولی من پر از حس استرس و اشتیاق و ذوق دیدن پسرم بودم ،یه حس عجیبی داشتم اون لحظه که قابل توصیف نیست فقط باید تجربه کرد،قلبم تند میزد و همه وجودم قلب بود که بالاخره روز دیدار رسید و قراره بعد ۹ ماه انتظار ببینمش🥰😍 بعد که امپول رو بهم زدن پاهام داغ شد و احساس کردم خیلی سنگینه،بعد عمل شروع شد و چند دقیقه نگذشته بود که صدای گریه پسرم رو شنیدم ،فقط اشک میریختم ،از شوق از شادی ،اولین چیزی که پرسیدم این بود که سالمه؟ گفتن هم سالمه هم زیبا😍☺️ ساعت ۱۰:۱۵ دقیقه بود پسرم به دنیا اومد و آوردن گذاشتنش رو صورتم و من فقط میگفتم خوش اومدی پسرم ،خوش اومدی ...
دکترم اون لحظه که داشتن از شکمم درش میاوردن اذان میگفت و حس خیلی خوبی میداد
ادامه پارت بعد...🤗
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۸ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۵

دکترم به همراه فردی که کنار دستش بود شکمم رو بریدن حس نکردم حقیقت ولی زمانی که داشتن فشار میوردن بچه رو به سمت پایین شکم هدایت کنن یه فشار شدیدی به نسبت، روی دنده ها و زیر قفسه سینم حس کردم که کمتر از ۲ دقیقه بود و هیچ دردی نداشت فقط باید اون لحظه تحمل کرد که اذیت کننده هم نیست
به هر صورت هر چی که بود کمتر از ۲-۳ دقیقه بعدش صدای گریه بچه رو شنیدم لحظه فوق العاده ای که هیچ چیزی نمیتونه توصیفش کنه
بچه رو گذاشتن روی پوستم و تماس پوست به پوست برقرار شد 😍
در همون حین دکترم داشت ساکشن میکرد داخل رحم رو و صداش میومد و این کار خیلی خوب بود چون باعث شد بعد عمل خونریزی خیلی خیلی کمی داشته باشم و واقعاً عالی بود این مرحلش
بعدش بخیه رو شروع کردن در کل ساعت ۵:۳۵ رفتم سمت اتاق عمل و ساعت ۵:۵۴ صبح نی نی به دنیا اومد و ساعت ۶:۱۵ دقیقه تو ریکاوری بودم
یه چیزی که خیلی خوب بود این بود که پزشکم داخل اتاق عمل بعد از اتمام عمل شکمم رو چندبار با دست فشار داد به همون دلیل جلوگیری از آتونی رحم که همتون میدونین چیه و چون بی حس بودم فشار رو اصلاً حس نکردم

ادامه تایپک بعدی👈🏻