سلام خانوما من امروز رفتم جواب آزمایشم رو گرفتم گفتن چون کم خونی شدید داری باید یه ساعت ونیم صبر کنی خلاصه که گرفتم بردم دکتر نشون دادم اونم همون اول گفت هموگلوبین خونت ۸ اگه زیر ۸ بود مستقیم می‌فرستادمت بیمارستان گفتم چرا گفت ازبس خون نداری بعد دارو نوشت رفتم بگیرم یه خانم و اقا بود که خانمه نسخه رو نشون مرده میده انقد تو فکر خودم بودم دیدم مرده گفت خواهر این داروهایی که نوشته پنج شش تومن میشه هزینش گفتم اگه اشکالی نداره داروهارو بدین بقیش بمونه برای تیروئید هم دارو نوشته بود خلاصه اومدم با خودم به حرف های دکتره فکر میکنم گفت باید هفته ای یه بار از اون آمپول هایی که به سرم میزنن بزنم وکلی توصیه برای کم خونیم بعد گفت چون میوم ساب سروز هم داری که بزرگ شده اونم باعث خونریزی بیشتر و شدید توی پریود هات میشه
از یه طرف زگیل های پام که داغونم کرده یه راهی نیست خلاص بشم ازشون
خلاصه نه میشه دارو خرید
دکتر میگه باید گوشت قرمز بخوری چجوری مگه با دوتا بچه و گرونی میشه مگه
الان بچم داشت از سرفه خفه میشد یه هفته دیگه وقت دکترش بخاطر آسمش
دخترم هم روی پاش از زگیل های زهر ماری من دراومده گاهی خیلی سردرد میشه

شوهرم خودش قفسه ی سینش چند وقته اذیته هم سیگاریه
بخدا نمیخوام ناله کنم ولی راستش خیلی کم آوردم فک میکنم پیر
شدم خدایا خودت یه نگاهی بنداز

تصویر
۱۲ پاسخ

اینارو تا نسوزونی باز تولید میکنن.
من تو سرم داشتم چند سال پیش دکتر با لیزر سوزوند دیگه در نیومد
ساکن کجایی؟

من بچه بودم کل صورتم زگیل های کوچیک دون دون شده بود رنگش هم مثل رنگ پوستم بود انگار همه جای بدنم دستان صورتم گوشت اضافه داده بود بیرون همه مسخرم میکردن میخندیدن دعا نوشتیم و بعد ب طور اتفاقی رفتیم دریای شور ارومیه بعد کلی اب بازی ک امدیم خونمون رفتم دوش گرفتم انگار همشون یجا ریخت هیچی نموندن اصلا

سلام عزیزم زگیل پا دعا داره ببر براش دعا بخونن خوب میشه بخدا
دختر منم چهار پنج بار فریز شد الان دوهفتس دارم میبرم براش دعا میخونن همش داره میوفته

تصویر

ببین عزیزم از کم خونی هزارتا مریضی میاد
اگه یه تیکه طلای ‌ کوچیک داری بفروش هم خودت درمان کن هم دخترت

سرکه سیبو آغشته کن به پنبه شب تا صبح بزار رو قسمت میخچه ها
هرشب تا صبح بزار
یه هفته بزار ادامه بده تا از بین برن

عزیزم شیره درخت انجیر بزن واسه من خشک کرد

دختر منم چند وقت پیش پاش میخچه زد خلاصه بگم یکی گفت میخچه یکی گفت نه زگیل ، من هر شب شیره انجیر زدم روش ، و یه قطره از دارو خانه خریدم اونم میزدم شبا ، صبح پاهاش و میزاشتم تو آب ولرم بعد یک ربع با ناخن گیر پوست هایی که نرم شده بود و میگرفتم بعد چند وقت خدا رو شکر خوب شد ،، اگه شیره انجیر دست رسی داری هر شب و روز چند بار بزن رو زگیل ها انقدر بزن تا خشک بشن ، اگه نداری چون دکتر رفتی و خوب نشدی برو طب سنتی هم امتحان کن

هرروز ناشتا ی کاسه پر عدس بدون نمک بخور زود خوب میشه باقرص ففول خارجی

برای کم خونی جگر مرغ و قرص فرفولیک بخور عالیه

عزیزم الهی ک سلامتی بده خدا هرکسی ی مدل درگیره منم درگیر پنیکم خیلی دارم عذاب میکشم

این زیگیلا چرا دراومدن؟؟؟؟

چیه این ا

سوال های مرتبط

مامان رادمهرورادوین مامان رادمهرورادوین ۵ سالگی
مادر کودک پدر رفلاکس بارداری ویروس


سلام خوبین؟ خیلییییی دلم گرفته ، شوهرم که دوهفته ست تقریبا پاش توی گچه
دیشب یه قسمت از گچ پاش که روی سینه پاش بود خیلی ادیتش میکرد گیرداده بود گچمو بازکنم مجبورشدم یه تیکه از گچش رو بریدم که اون فشار از پاش برداشته بشه ، دیگه خواب بودم که بیدارم کرد به خاطر درد پاش، بعد اون خودش خوابسد من تا ۴ و نیم خوابم نبرد احساس ضعف شدید هم داشتم نتونستم کارای خونه رو تموم کنم
صبح هم سرکار نرفت تا ساعت ده خوابید خلاصه حالم هم از صبح خوب نیست گلاب به روتون منوشوهرم دلپیچه ی شدید داریم اون حالش خیلی بدتره
به هرزحمتی بودرختخوابارو جمع کردم نهارپختم بعدخواستم بخوابم بچه ها اجازه ندادن یک ساعت و نیم درازکش بودما هرپنج دقیقه یکی شون صدام میکرد خیلی بد بود
دیگه بیدارشدم رادوین خوابید من با رادمهر بلز تمرین کردم به زور یه کم ظرفارد شستم حالا هی رادمهر میگه منو ببر بیرون قدم بزنم طاقت ندارم اصلا
دلم میخواد ببرمش بیرون بعد دلم پیش کوچیکه میمونه دوتارو هم نمیتونم باهم ببرم نمیتونم کنترل شون کنم، گاهی فک میکنم تک فرزندی یه کم وقت بیشتری برای مادر داره بعدمیزنم توی گوش خودم میگم خداروشکر کن این دوتا بچه رو داری
به خدا ناشکری نیست احساس ناتوانی میکنم کاش یه خواهر داشتم که چنین وقتایی بهش بگم بیادیه ساعت پیش بچه هابمونمادرم میاد کمکم، دوهفته ای یه بار اینا
ولی اینقدر بدوبیراه میگه فحش میده که چرا ریخت و پاشه که کلافه تر میشم وقتی میره تا دوروز حالم بده دوست دارم بچه هارو دوروز بذارم پیشش خونه تکونی کنم ولی بچه ها نمیمونن
حالا اصلا حال ندارم شام بپزم مامانم زنگ زده میگه برای بچه هابرنج تازه بذار! غدای نهارو بهشون ندی ها